سیگار نیم سوخته‌ی روی دیوار

September 26, 2011

چند وقت پیش، پونه ابدالی محبت کرد و پیشنهاد داد به بهانه‌ی انتشار چاپ چهارم «مرگ‌بازی»، یکی از داستان‌های این مجموعه را ضبط کنیم تا در مجموعه‌ی یکشنبه‌های داستان سایت نواک منتشر شود. من هم داستان «سیگار نیم‌سوخته‌ی روی دیوار» را انتخاب کردم؛ داستانی که بیش‌تر از دیگر داستان‌های...
+ ادامه
لينک مطلب | 8:06 PM


به کرگدن شدن فکر می‌کنم!

April 28, 2011

این گفت‌و‌گو در نشریه‌ی اینترنتی نواک منتشر شده است؛ سوال‌ها‌یش از پونه ابدالی است و عکس‌اش از حمید جانی‌پور. نواک: پدرام میخواستم کمی از فعالیت‌های این سالهایت برایمان بگویی. از کی و چطور داستان نویسی را شروع کردی؟ پدرام: فکر می‌کنم ماجرا از سال ۸۰ شروع شد ؛ بعد...
+ ادامه
لينک مطلب | 8:22 AM


همه ی آن چیزهایی که می‌خواهید درباره‌ی مرگ‌بازی بدانید!

October 4, 2008

قرار بود چیزی در حاشیه‌ی مرگ‌بازی ننویسم و فقط این لینکده آرام و بی‌سروصدا به یادداشت‌های مربوط به مرگ‌بازی لینک بدهد و صدا هم از کسی درنیاید؛ اما راستش نشد، یعنی دو سوالی که کم و بیش این روزها تکرار می‌شوند و کم‌کم دارند حاشیه می‌سازند، نگذاشتند و وادارم کردند...
+ ادامه


مرگ و سمفونی ابری

September 14, 2008

خب، مرگ‌بازی هم بالاخره منتشر شد. لاغر است کمی و این بیش‌تر از آنکه به فونت کتاب‌های نشر چشمه بستگی داشته باشد- که از کتاب‌های ناشران دیگر یکی دو شماره کوچک‌تر است- به خاطر حذف یکی از داستان‌‌های مجموعه است که عجیب نوربالا می‌زد و به همین دلیل- و...
+ ادامه


مرگ‌بازی

August 3, 2007

این‌ها که می‌خوانید بخش‌هایی از داستان «مرگ‌بازی»‌ام است که متن کاملش به لطف خانم دقیقی در شماره‌ی 146 مجله‌ی زنان (تیر86)، یعنی همین شماره‌ای که الان روی دکه‌ی روزنامه فروشی‌هاست، منتشر شده است و قرار است اگر خدا بخواهد در مجموعه‌ داستانی به همین نام و توسط نشر چشمه منتشر...
+ ادامه


چندگانه

November 8, 2006

۱.داستان «آخرین بار کی آرزوی مرگ پدرت را داشته‌ای؟» به لطف خانم مژده دقیقی در شماره‌ی 135 مجله‌ی زنان منتشر شد، که البته می‌شود مجله‌ی ماه پیش و نه این مجله‌ای که این روزها روی دکه‌ی روزنامه فروشی‌ها است. داستان کمی پاستوریزه شده است و کمی هم ویرایش،اسم داستان را...
+ ادامه


سیگار نیم‌سوخته‌ی روی دیوار (داستان کوتاه)

April 9, 2006

سيگارم را که روشن کردم،راننده‌ی تاکسی به آخر کوچه رسيده بود.چند قدم دورتر از جايی که ايستاده‌ام، مقابل در وروردی آپارتمانمان،گربه سياهی با دهان باز کف خيابان افتاده است . نور چراغ برق روبروی ساختمان ، افتاده است روی لاشه‌ی گربه . انگار سعي داشته است در آن ثانيه های...
+ ادامه


دشمن ما

August 19, 2003

آن ها جا مانده بودند آن طرف خاكريز و ما تازه رسيده بوديم اين طرف خاكريز.ما روي خاكريز خودمان بوديم آن ها پشت خاكريز ما .آن ها پشت خاكريز خودشان بودند و ما پشت خاكريز آن ها. تعداد ما خيلي كم بود .خيلي كشته داده بوديم تا رسيده بوديم آن...
+ ادامه
لينک مطلب | 12:00 AM