سايتها
هفتان
بازنگار
اعتماد
سینما
عکاسی
کارگزاران
جن و پری
بنياد گلشيری
وبلاگها
{ورطه }
{امیرمهدی حقیقت }
{مریم مومنی }
{خوابگرد }
{تادانه }
{This is me }
{آقای اوف }
{یک پزشک }
{رمزآشوب }
{سیب گاززده }
{زن روزهای ابری }
{ناتور }
{عامهپسند }
{فروغ }
{فلش }
{اگنس }
{منصور نصیری }
{لحظه }
{هفتها }
{چندگانه }
{یک پنجره }
پاگرد
محسن آزرم
زننوشت
علی مصلح
بازی
صفحهی سیزده
تجربههای آزاد
اسنپشات
بازتاب نفس صبحدمان
آوا و لحظههایش
مامهر
مریم گلی
طلوعی تا فردا
خشموهیاهو
لولیان
خواب بزرگ
اتاق پسر
کتابلاگ
خسرو نقیبی
غلاف تمام فلزی
مهناز میناوند
سودارو
حسن محمودی
از زندگی
Neverland
دژاوو
خسوف
آشپزباشی
افکار پراکندهی سپیده
Powered by
BlogRolling
{امیرمهدی حقیقت }
{مریم مومنی }
{خوابگرد }
{تادانه }
{This is me }
{آقای اوف }
{یک پزشک }
{رمزآشوب }
{سیب گاززده }
{زن روزهای ابری }
{ناتور }
{عامهپسند }
{فروغ }
{فلش }
{اگنس }
{منصور نصیری }
{لحظه }
{هفتها }
{چندگانه }
{یک پنجره }
پاگرد
محسن آزرم
زننوشت
علی مصلح
بازی
صفحهی سیزده
تجربههای آزاد
اسنپشات
بازتاب نفس صبحدمان
آوا و لحظههایش
مامهر
مریم گلی
طلوعی تا فردا
خشموهیاهو
لولیان
خواب بزرگ
اتاق پسر
کتابلاگ
خسرو نقیبی
غلاف تمام فلزی
مهناز میناوند
سودارو
حسن محمودی
از زندگی
Neverland
دژاوو
خسوف
آشپزباشی
افکار پراکندهی سپیده
Powered by
BlogRolling
از دفتر خاطرات یک نظرباز
جمعه ۲۸ دی ۱۳۸۶
در هر شهر و در هر آرایشی همیشه منم که در یک نگاه به جایت میآورم چه در تیشرت و شلوار جین وقتی برای تاکسی دست بالا میبری چه در آن پیراهن پشتباز پرستاره وقتی در نور لوسترها میدرخشی و کمرگاهت بوی تانگو می دهد زن دارچینپوستی هم که شبی
+ ادامه
چهارشنبه ۵ دی ۱۳۸۶
تو ديگر تنها نيستی من هم کمکم دارم فراموش میشوم. با اين حساب اگر لابهلای سلامی سرد گذشتيم از کنار هم و نگاه نکرديم گمان مبر که فراموش کردهايم خيال کن که نام و نشان آشناهامان را کودکانی بازيگوش سياه کرده اند - به رسم کودکی و يا خط خطی
+ ادامه
هنوز...
چهارشنبه ۱۰ مرداد ۱۳۸۶
از آرام ِ نگاهت بر زنجیر ِ نقرهی دلدادگیام، فیروزه میچکد... رنگِ چشم های زنی که دوستش داری! زنی که من نیستم... زنی که نيست... «دیبا علیخانی» پینوشت: دنیای کوچک و مسخرهای داریم، خیلی کوچک... آدمها و خاطراتشان همیشه در جایی به هم میرسند که هیچکس انتظارش را ندارد... یک
+ ادامه
من حالا دورم...
جمعه ۱ تیر ۱۳۸۶
صبح بود شب بود يکی از آن روزهای دور... خانهی کودکیام را باخداترین داروغهی شهر مصادره کرد سودای تو، تمام ِ بودنم را! من حالا دورم روزی هزار بار فاصله را وجب میزنم که... از این جا تا تو چند کوه؟ چند سیب؟ چند دل...؟ «دیبا علیخانی» پ.ن: لازم است
+ ادامه
برف نمیبارید+ پینوشت
یکشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۸۶
برف نمی بارید ما داشتیم کمکم رنگ سفید را فراموش میکردیم رفتم در آشپزخانه برای خودم یک چای ریختم برای چه منظور که مثلا مرگ را فراموش کنم با قلبی که ناتمام طپش داشت یا برای هزاران بار دیگر این خیابانها را روی کاغذهای کاهی و مندرس پاکنویس کنم من
+ ادامه
...
شنبه ۲ دی ۱۳۸۵
تار میشوی پشت حلقههای اشکوقت بیقرار بدرقهات...«دیبا علیخانی»
+ ادامه
...
پنجشنبه ۲ آذر ۱۳۸۵
من یکی بود همیشهتو یکی نبود قصه...«بابک روزبه»
+ ادامه
...
سه شنبه ۲۳ آبان ۱۳۸۵
باید گریست باید خاموش و تار به پایان هفته خیره شد شاید باران ما من و تو چتر را در یک روز بارانیدر یک مغازه که به تماشایگلهای مصنوعیرفته بودیم گم کردیم «احمدرضا احمدی»
+ ادامه
شعر که تمام میشود...
شنبه ۴ شهریور ۱۳۸۵
میانِ این خطوطِ پريشان در همبه دنبالِ تو می گردند...پیدایت نمی کنند، هیچ کجا! هرگز!هیچ کس نمی داندکه تو آرام ِ بی انتهای سفیدی های کاغذی وُ بسشعر که تمام می شودتو شروع می شوی «دیبا علیخانی»پ.ن: چند روزی نیستم، و اگر همه چیز همان طور که میگویند پیش برود،
+ ادامه
...
چهارشنبه ۱۱ مرداد ۱۳۸۵
از فراز بام خانهها در شهر دوردست مناز درون دریای مرمرهاز میان پاییز غمزدهصدای تو آمدگرم و روانتنها سه دقیقه؛و بعد تلفن خاموش شد.«ناظم حکمت- ترجمهی احمد پوری»
+ ادامه
آخرین تانگو در پاریس
پنجشنبه ۲۹ تیر ۱۳۸۵
چيزي عوض نمي شودحتي اگر خیال تو يک شبديگراز لابه لاي هوا سر نخوردنخيزد زير لحاف ! برايم تعريف کنهرگز فراموش نشدن ،چه حالي دارد...؟! align=justify>« ديبا علیخانی»پ.ن: دیبا علیخانی هم سن و سال خودمان است و مقیم فرانسه. اگر در گوگل اسمش را سرچ کنید، به دیبا علیخانی دیگری
+ ادامه
باورت میشود؟
سه شنبه ۱۶ اسفند ۱۳۸۴
آن قدر زیاد خوابت را دیدهامآن قدر زیاد با سایهات راه رفته ام، حرف زدهامآن قدر سایهات را دوست داشتهامکه دیگر چیزی از خودت برایم باقی نمانده... «روبر دسنوس»
+ ادامه
دلتنگیهای مدام...
شنبه ۱۰ دی ۱۳۸۴
از درخت وُ از برگ Tahoma"> class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"> style="FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma">از سبز ِ روشن ِ شمشاد 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"> lang=AR-SA style="FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma">از بی پايانِ نورانی ِ دشت... 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi:
+ ادامه
ديوانگی ۹
پنجشنبه ۴ تیر ۱۳۸۳
حالا فقطيکی دو صبح ديگرتحملم کنيد پشت سرمصدای پرپر پروانه می آيد...- سيد علی صالحی ----------------------------------------------به گيلاسهای مشروب هم ديگر نمی توان اعتماد کرد .حالا فقط تو برايم مانده ای لعنتی !اين را بفهم خواهش می کنم ! ---------------------------------------------گزارش جمع و جوری از جلسه نقد و بررسی کتاب زندگی شهری
+ ادامه
بدون عنوان !
سه شنبه ۲۶ خرداد ۱۳۸۳
در حيرتم اينجااين بيد سر به راه ...چرا ؟چرا اين همه خسته و خاموشاز شكستن سرشاخه هاي بلند خود حرفي نمي زند !آيا سكوتهميشه سرآغاز تمرين گفتگوي باران است ؟پس تو كه با فال سبز علف آشناتريبگو كي باران خواهد آمد ؟!« سيد علي صالحي »--------------------------------------------------------------------------------1. از مجيد ضرغامي ممنونم
+ ادامه
غزلی در نتوانستن...
دوشنبه ۴ خرداد ۱۳۸۳
0pt"> FA">از دست های گرم تو "urn:schemas-microsoft-com:office:office" /> style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt"> mso-bidi-language: FA">کودکان توامان آغوش خويش style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt"> mso-bidi-language: FA">سخن ها می توانم گفت style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt"> mso-bidi-language: FA">غم نان اگر بگذارد style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt"> mso-bidi-language: FA"> style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"> size=2>* style="MARGIN: 0cm
+ ادامه
ديوانگی ۷ و شايد هم آخرين ديوانگی...
چهارشنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۳
unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify" align=justify> style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma"> class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify" align=justify> style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma">سفر اينگونه آغاز مي شود "urn:schemas-microsoft-com:office:office" /> class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify" align=justify> style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma">روشن
+ ادامه
به بهانه اين روز ها...
یکشنبه ۳ اسفند ۱۳۸۲
DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify" align=justify> size=2>دستهايم را "urn:schemas-microsoft-com:office:office" /> DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify" align=justify>روي خيش گذارده ام و style="MARGIN-LEFT: 72pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify" align=justify> 12pt">زمين را با آن هموار مي كنم DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify" align=justify> size=2>سالها است كه با
+ ادامه
تکرار...
چهارشنبه ۱۷ دی ۱۳۸۲
باران مي باريد اين روزها ، باران كه مي بارد تو را در قبر مي گذارند ... « پدرام رضايي زاده – آذر 82 »
+ ادامه
هایکو
پنجشنبه ۲۹ آبان ۱۳۸۲
هيچ يک سخنی نگفتند نه ميزبان و نه ميهمان و نه گلهاي داوودي… « ري اوتا – شاعر ژاپني »
+ ادامه
روز هجدهم ...
چهارشنبه ۱۸ تیر ۱۳۸۲
می دانستند دندان برای تبسم نيز هست و تنها بردريدند . dir=rtl> احمد شاملو
+ ادامه
بگذار اين وطن دوباره وطن شود...
جمعه ۲۳ خرداد ۱۳۸۲
بگذاريد اين وطن دوباره وطن شودبگذاريد دوباره همان رويايي شود كه بود .بگذاريد پيشاهنگ دشت شودو در آنجا كه آزاد است منزلگاهي بجويد .( اين وطن هرگز براي من وطن نبود . )بگذاريد اين وطن رويايي باشد كه رويا پروران در روياي خويش داشته اندبگذاريد سرزمين بزرگ و پرتوان عشق
+ ادامه
تصویر مرگ
پنجشنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۸۲
مرگ را چگونه تصوير خواهم كردگر زيستنياينگونه بايدم…« پدرام رضايي زاده – ارديبهشت 82»پ.ن: انگار « طوفاني » در راه است... حرفها بماند برای بعد!
+ ادامه
کوه...
یکشنبه ۳ فروردین ۱۳۸۲
در هياهوي بازي كودكانگم مي شدناله هاي خرده سنگيكه كوه مي ناميدندش روزي
+ ادامه
من حس ميکنم ، من ميدانم که لحظه نماز کدامين لحظه است...
دوشنبه ۱۹ اسفند ۱۳۸۱
با من رجوع كنبا من رجوع كنبه ابتداي جسمبه مركز معطر يك نطفهبه لحظه اي كه از تو آفريده شدمبا من رجوع كنمن ناتمام مانده ام از تواكنون كبوتراندر قله هاي پستانهايم پرواز مي كننداكنون ميان پيله لبهايم پروانه هاي بوسه در انديشه گريز فرو رفته انداكنون محراب جسم منآماده
+ ادامه
کور
شنبه ۹ آذر ۱۳۸۱
در دنياي امروز همه يا كور هستند يا خود را به كوري زده اند راستي! فكر مي كني خدا در كدام دسته باشد؟! «پدرام رضاییزاده- آذر 81»
+ ادامه
...
سه شنبه ۵ آذر ۱۳۸۱
روزهاست كه دعاي هيچ كس مستجاب نميشود ، شايد ساعت شماطه دار خدا خواب مانده باشد! «پدرام رضاییزاده- آذر 81»
+ ادامه
عاشقانهای برای تو
یکشنبه ۳ آذر ۱۳۸۱
آنچنان دورم از تو كه شب از خورشيد «آه اي ديريافته ترين عشق با تو سخن ميگويم» پيش از آنكه رفتنت ناگزير شود چيزي بگو در فراسوي ابرهاي تيره ترديد وعده ديداري بده دست از لجاج بدار وين قلعه گران سكوت را بشكن وان پيچكان سياه تشويش از ريشه بركن.
+ ادامه
صدا
شنبه ۲ آذر ۱۳۸۱
يك نفر كودكي باد را صدا كند ابرها، خواب كوچ ميبينند! «مرداد 80»
+ ادامه
لينکده
- این والپیپرها را دیدهاید؟
لینک از طریق «یک پزشک»
- اى ماه شقه شقه صبور باش!
شمس لنگرودی
- کلاغ
منصور نصیری
- نوشتن از مجوز نگرفتنِ کتابِ فلان نويسنده و شاعر و مترجم بدبخت، گناه است؟
هفتها
- گاهی زندگی هم دود میشود و به هوا میرود...
دربارهی «۲:۳۷»- محسن آزرم
- بهانهای برای خریدن و خواندن «کافه پیانو»
من که وسوسه شدهام اساسی!- لینک از طریق صفحهی سیزده
- بازگشت گلآقا...
مبارک است!

![hamidreza [dot] com](http://www.natoor.com/images/template/hamidreza.gif)