گمشده در بزرگراه
گفت‌وگو با محمد کشاورز

سه شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۶

حالا که دارم این چند خط را می‌نویسم، باید حواسم را بیشتر از همیشه جمع کنم؛ که مبادا فراموش کنم دارم لید گفت‌وگو با محمد کشاورز را می‌نویسم و نوشتن از هرآنچه که ارتباطی با این گفت‌وگو ندارد، کاری است غیرحرفه‌ای و اشتباه. باید از ادبیات بنویسم و داستان‌های
+ ادامه

راوی مصائب آدم‌های تنها + یک توضیح کوچک اما ضروری

سه شنبه ۱۹ دی ۱۳۸۵

توضیح کوچک اما ضروری‌ام فقط این است که در خط آخر لید گفت و گو (بعد از سه نقطه ، جایی که خط کشیده‌ام) جمله‌ای نوشته شده است که کار من نیست -والبته جمله‌ی جالبی هم نیست- و بعدا- توسط کسی جز مسوول صفحه ادبیات روزنامه- به مطلب اضافه شده
+ ادامه

در دنیای افسرده‌ای زندگی می‌کنیم

سه شنبه ۱۲ دی ۱۳۸۵

شب‌های چهارشنبه اولین مجموعه داستان نویسنده‌ای است که متولد 1345 است و در مدرسه‌ی صدا و سیما تئاتر عروسکی خوانده است. آذردخت بهرامی داستان‌نویسی را از سال 1367 آغاز کرده است و چند سال بعد در گالری کسری پای درس مرحوم گلشیری نشسته است و حالا... حالا به همت
+ ادامه

ورود به یک دنیای زیرزمینی

دوشنبه ۶ آذر ۱۳۸۵

پاییز هنوز نرسیده بود که من و حمیدرضا نجفی در یکی از کافه‌های شلوغ این شهر روبروی هم نشستیم. غروب یکی از روزهای پایانی تابستان بود و نجفی میان هیاهوی آدم‌های توی کافه و دود سیگار، آرام و شمرده از «باغ‌های شنی» حرف می‌زد و از نوشتن و بیشتر
+ ادامه

مهمان ناخوانده در شهر بزرگ

شنبه ۲۴ تیر ۱۳۸۵

گفت و گوی من و بهرام مرادی می‌توانست ساده تر از این‌ها انجام شود. بهرام مرادی اهل قیافه گرفتن و از بالا برخورد کردن نبود و من هم فکر می‌کردم گفت و گو با مرادی تجربه‌ی دوست داشتنی و به یادماندنی‌ای بشود برایم، که هم داستان‌هایش را دوست داشتم
+ ادامه

کدام حاشیه، کدام متن؟

دوشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۵

متن گفت و گوی من و بهرام مرادی در صفحه ادبیات دیروز شرق منتشر شده است. به نظر خودم گفت‌و گوی بدی از آب در نیامده است اما درباره این گفت و گو حرف‌ها و مسایلی هست که نمی‌شود بی‌تفاوت از کنارشان گذشت. فعلا منتظرم تا ببینم نتیجه‌ی حرف‌های دیروز
+ ادامه

گزارش یک نبش قبر!

یکشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۵

محمدحسن شهسواری نویسنده‌ی بدشانسی است؛ «پاگرد»ش نزدیک به یک سال در اداره‌ی کتاب وزارت ارشاد می‌ماند و بعد که منتشر می‌شود ـ به عقیده‌ی من ـ تاوان داوری‌های نویسنده‌اش در جوایز ادبی را پس می‌دهد و به آنچه استحقاقش را دارد نمی‌رسد؛ و حالا گزارش جلسه‌ی نقد و بررسی رمانش
+ ادامه

در نروژ مگر چه خبر است ؟

دوشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۸۲

روزي كه تصميم گرفتم با منصور كوشان گفتگو كنم ، نه مي دانستم كه كجا زندگي مي كند و نه از آثار منتشر شده در سالهاي اخيرش خبري داشتم . اطرافيان و برخي عزيزان نويسنده و روزنامه نگار نيز وضعي بهتر از من نداشتند . عاقبت ، و بعد از
+ ادامه

رمان در ايران شکست نخورده است ! ( گفتگو با جمال ميرصادقی )

شنبه ۲۰ دی ۱۳۸۲

اين گفتگو فقط و فقط به دليل مسايل مربوط به صفحه بندي ، به شكلي جرح و تعديل يافته در روزنامه شرق مورخ 3 دي 1382 منتشر گرديد .گفتگو با نويسنده و مدرسي كه معتقد است بخش عمده اي از شهرتش را مديون نامهربانيهاي اهالي ادبيات است . امروز متن
+ ادامه

حال ما خوب است ، اما...

چهارشنبه ۱۴ آبان ۱۳۸۲

می گويند نويسنده هر قدر هم که باهوش و خلاق باشد ، هميشه بخشی از وجودش را در نوشته هايش جا می گذارد . شايد اين جمله کاملا صحيح نباشد اما به آدمهايی مثل من که به دليل سن و سالشان و شايد هم به دليل شرايط جامعه ای که
+ ادامه