همهی داستانها جایی به نویسندهشان میرسند
November 27, 2008
چند جمله با دوستان کارگزارانی: بعد از چند سال سروکله زدن با دوستان مطبوعاتی، اصول و قوانین نانوشتهی صفحات ادبی را یادگرفتهام و میدانم که سهم هیچ نویسندهی جوان کتاباولیای، گفتوگوی تمام صفحه نیست. اما در این چند سال این را هم یادگرفتهام که وقتی گفتوگویی قرار است ستون باشد...
+ ادامه
لينک مطلب | 11:04 AM
گمشده در بزرگراه
گفتوگو با محمد کشاورز
May 1, 2007
حالا که دارم این چند خط را مینویسم، باید حواسم را بیشتر از همیشه جمع کنم؛ که مبادا فراموش کنم دارم لید گفتوگو با محمد کشاورز را مینویسم و نوشتن از هرآنچه که ارتباطی با این گفتوگو ندارد، کاری است غیرحرفهای و اشتباه. باید از ادبیات بنویسم و داستانهای...
+ ادامه
راوی مصائب آدمهای تنها + یک توضیح کوچک اما ضروری
January 9, 2007
توضیح کوچک اما ضروریام فقط این است که در خط آخر لید گفت و گو (بعد از سه نقطه ، جایی که خط کشیدهام) جملهای نوشته شده است که کار من نیست -والبته جملهی جالبی هم نیست- و بعدا- توسط کسی جز مسوول صفحه ادبیات روزنامه- به مطلب اضافه شده...
+ ادامه
در دنیای افسردهای زندگی میکنیم
January 2, 2007
شبهای چهارشنبه اولین مجموعه داستان نویسندهای است که متولد 1345 است و در مدرسهی صدا و سیما تئاتر عروسکی خوانده است. آذردخت بهرامی داستاننویسی را از سال 1367 آغاز کرده است و چند سال بعد در گالری کسری پای درس مرحوم گلشیری نشسته است و حالا... حالا به همت...
+ ادامه
ورود به یک دنیای زیرزمینی
November 27, 2006
پاییز هنوز نرسیده بود که من و حمیدرضا نجفی در یکی از کافههای شلوغ این شهر روبروی هم نشستیم. غروب یکی از روزهای پایانی تابستان بود و نجفی میان هیاهوی آدمهای توی کافه و دود سیگار، آرام و شمرده از «باغهای شنی» حرف میزد و از نوشتن و بیشتر...
+ ادامه
مهمان ناخوانده در شهر بزرگ
July 15, 2006
گفت و گوی من و بهرام مرادی میتوانست ساده تر از اینها انجام شود. بهرام مرادی اهل قیافه گرفتن و از بالا برخورد کردن نبود و من هم فکر میکردم گفت و گو با مرادی تجربهی دوست داشتنی و به یادماندنیای بشود برایم، که هم داستانهایش را دوست داشتم...
+ ادامه
کدام حاشیه، کدام متن؟
June 19, 2006
متن گفت و گوی من و بهرام مرادی در صفحه ادبیات دیروز شرق منتشر شده است. به نظر خودم گفتو گوی بدی از آب در نیامده است اما درباره این گفت و گو حرفها و مسایلی هست که نمیشود بیتفاوت از کنارشان گذشت. فعلا منتظرم تا ببینم نتیجهی حرفهای دیروز...
+ ادامه
گزارش یک نبش قبر!
May 14, 2006
محمدحسن شهسواری نویسندهی بدشانسی است؛ «پاگرد»ش نزدیک به یک سال در ادارهی کتاب وزارت ارشاد میماند و بعد که منتشر میشود ـ به عقیدهی من ـ تاوان داوریهای نویسندهاش در جوایز ادبی را پس میدهد و به آنچه استحقاقش را دارد نمیرسد؛ و حالا گزارش جلسهی نقد و بررسی رمانش...
+ ادامه
در نروژ مگر چه خبر است ؟
February 16, 2004
روزي كه تصميم گرفتم با منصور كوشان گفتگو كنم ، نه مي دانستم كه كجا زندگي مي كند و نه از آثار منتشر شده در سالهاي اخيرش خبري داشتم . اطرافيان و برخي عزيزان نويسنده و روزنامه نگار نيز وضعي بهتر از من نداشتند . عاقبت ، و بعد از...
+ ادامه
لينک مطلب | 12:00 AM
رمان در ايران شکست نخورده است ! ( گفتگو با جمال ميرصادقی )
January 10, 2004
اين گفتگو فقط و فقط به دليل مسايل مربوط به صفحه بندي ، به شكلي جرح و تعديل يافته در روزنامه شرق مورخ 3 دي 1382 منتشر گرديد .گفتگو با نويسنده و مدرسي كه معتقد است بخش عمده اي از شهرتش را مديون نامهربانيهاي اهالي ادبيات است . امروز متن...
+ ادامه
لينک مطلب | 12:00 AM
حال ما خوب است ، اما...
November 5, 2003
می گويند نويسنده هر قدر هم که باهوش و خلاق باشد ، هميشه بخشی از وجودش را در نوشته هايش جا می گذارد . شايد اين جمله کاملا صحيح نباشد اما به آدمهايی مثل من که به دليل سن و سالشان و شايد هم به دليل شرايط جامعه ای که...
+ ادامه
لينک مطلب | 12:00 AM
لينکده
- آن 33 نفر
یک پزشک
- نقشهی اشغال فلسطین در طول زمان
فردا نیوز
- قدر این شبها
اگر پاسبانی که در تاریکی سوت میکشد، پسر من بود
- شما نمیدانید چهقدر عجیب است، دردناک است، که مامانم برای بابام گریه کند...
بهناز میم
- یکشنبه منتشر شد
اولین رمان آراز بارسقیان


![hamidreza [dot] com](http://www.natoor.com/images/template/hamidreza.gif)