The Mist

یکشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸۷

باید اعتراف کنم که هیچ فکر نمی‌کردم جدیدترین اقتباس سینمایی فرانک دارابونت از یکی دیگر از داستان‌های استیون کینگ این‌قدر غافلگیرکننده باشد. «مه» می‌توانست یکی از همان فیلم‌های مهیج، جذاب و سرگرم‌کننده‌ی هالیوودی باشد، یکی از همان داستان‌های کلیشه‌ای تقابل هیولاها و انسان‌های بی‌گناه که مثل همیشه با حمله‌ی
+ ادامه

داستان یک سایه

پنجشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۸۷

به گمانم همه‌ی آن‌هایی که فیلم‌های اصغر فرهادی را دیده‌اند –چه در مقام کارگردان و چه به عنوان فیلمنامه‌نویس- قبول داشته باشند که فرهادی آدمی است ذاتا قصه‌گو؛ اما اتفاقی که در شهر زیبا آغاز می‌شود، در چهارشنبه سوری ادامه می‌یابد و در دایره زنگی به کمال می‌رسد – و
+ ادامه

دایره زنگی

یکشنبه ۴ فروردین ۱۳۸۷

با این فیلمی که ما دیدیم، جناب ایناریتو باید جلوی آقای فرهادی و خانم بخت‌آور لنگ بیاندازد...
+ ادامه

کاش دنیا این همه استاد نداشت...

جمعه ۳ اسفند ۱۳۸۶

چند سال پیش فیلم یکی از اساتید سینمای ایران اکران شده بود و روزنامه‌ها پر شده بودند از یادداشت‌های ستایش‌آمیز شیفتگان استاد که خیال می‌کردند استاد بعد از سال‌ها سکوت و دوری از سینما، شاهکار تازه‌ای خلق کرده است. برای من که نه بازی بازیگر زن آن فیلم را
+ ادامه

Shortbus

پنجشنبه ۲۲ شهریور ۱۳۸۶

چند دقیقه‌ای است که Shortbus جان کامرون میچل تمام شده و من حالا سرگردان و بهت‌زده مانده‌ام که درباره‌ی چنین فیلمی چه می‌توان نوشت. Shortbus فیلم آزاردهنده‌ای‌ست، دست‌کم برای مایی که هنوز درگیر اخلاقی یا غیر اخلاقی بودن بعضی مفاهیم هستیم، و جسارت میچل در به تصویر‌کشیدن مکرر و
+ ادامه

Imagine

شنبه ۲۳ تیر ۱۳۸۶

بیایید تصور کنیم تارانتینو ایرانی است و قرار است «داستان عامه‌پسند‌»‌اش را هم، با همان کیفیت و جزییات، همین حالا و توی ایران خودمان بسازد و دنیایی را با شاهکارش سرکار بگذارد. فرض کردید؟ خب، حالا بی‌خیال فرض بشوید و به عنوان یک دوستدار سینما یا یک فیلم‌باز یا
+ ادامه

یادتان هست؟

شنبه ۱۶ تیر ۱۳۸۶

مگر می‌شود روزت با «یک سال خوب» رایدلی اسکات شروع شود و با مرور دوباره‌ی «باغ‌های کندلوس»- که همین‌جا چیزکی درباره‌اش نوشته‌ام- به آخر برسد و تو همان در خود فرورفته‌ی گره خورده سابق بمانی. یک سال خوب ( A Good Year ) معجزه می‌کند با آن بازی درخشان
+ ادامه

حکم ما را چه کسی می‌دهد؟

سه شنبه ۲۱ آذر ۱۳۸۵

من طرفدار سینمای کیمیایی نیستم، منتقد سینمایی هم؛ اما با آنهایی که بین نقدهایشان سعی می‌کنند بگویند کیمیایی نسل‌های بعد از خودش را نمی‌شناسد مشکل دارم. از آخرین فیلم کیمیایی چیز زیادی در ذهنم نمانده است-بیشتر از فیلم، پچ‌پچ‌های روشنفکر‌نمایانه‌ی دختر کنار دستیم را به یاد می‌آورم که آخرش هم
+ ادامه

شمال یعنی نرسیدن

یکشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۵

باغ‌های کندلوس را ببینید، اگر دلتان می خواهد چند جمله‌ی درجه‌ یک چند روز توی مغزتان بالا و پایین بپرند، قصه بشنوید، به موسیقی خوب گوش بدهید، رنگ ببینید و...اما اگر شما هم مثل همه‌ی آدم‌هایی که امروز بلیط سانس ۶ سینما فرهنگ را گرفته بودند و توی سالن شماره
+ ادامه

وقتی نتوانی در سالن سينما بخوابی ...

یکشنبه ۹ فروردین ۱۳۸۳

وقتي نتواني ديالوگهاي سطحي و درجه چندم يك فيلم را به سبك و سياق منتقدين سينمايي ، ديالگوهاي موجز و خارق العاده بدانی ، وقتي نتواني يك سناريو ضعيف با موضوعي نخ نما شده را با بافتن آسمان و ريسمان به هم نو و با پرداختي مناسب بنامي و آن
+ ادامه