آمین!

شنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۸۷

نمی‌دانم چرا، اما این بالا و پایین پریدن بعضی دوستان نویسنده و روزنامه‌نگار را که می‌بینم، این اشتیاق عجیب برای رسیدن به خبری از حضور «خالد حسینی» در ایران و این ناز و غمزه‌ی کارگزار و مدیر برنامه‌های خالد حسینی و آن‌ها که قرار است در ایران میزبان آقای نویسنده
+ ادامه

بازنگری دعوای قدیمی

پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۷

سیدرضا میرکریمی آدم مهم و تاثیرگذاری است در سینمای ایران، نه فقط به این دلیل که کارگردان موفق و صاحب سبکی است و نه به خاطر فیلم‌هایش؛ در جامعه‌ای که کم پیش می‌آید مدیران فرهنگی و دولتمردان‌اش به هنرمندان اعتماد کنند، آدم‌هایی مثل میرکریمی، که آزادترند و اجازه دارند نزدیک‌تر
+ ادامه

روزانه

سه شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۸۷

اول) یک دوست نه چندان محترم رمز عبور آیدی جی-میل من را کش رفته و چند روزی به نامه‌ها سرک کشیده و ای-میل‌های جدید را هم پاک کرده است؛ اما از آنجا که آدم خیلی باهوشی نبوده، ماجرا را با یک اشتباه ساده لو داده و حالا به قول مسوولان
+ ادامه

تهوع + پی‌نوشت

یکشنبه ۱۸ فروردین ۱۳۸۷

جان همان «پارتنر»‌هایتان، هر کاری دوست دارید بکنید اما دغدغه‌های پایین‌تنه‌ای و پشتک واروزدن‌های توی اتاق‌خواب و کرک و پشم جاهای دیدنی و نادیدنی‌تان را به جریان روشنفکری، حقوق زنان و مبارزه با جامعه‌‌ی مردسالار ربط ندهید که حالم را به‌هم می‌زند. خیلی ممنونم، اتاق‌خواب عالی مزدحم! پی نوشت(نوشته شده
+ ادامه

فقط برای چند لحظه!

یکشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۸۶

نشسته رو به دوربین و با بغضی تقلبی می‌گوید: «خدایا، فقط برای چند لحظه درد و رنج جانبازان شیمیایی را به ما ببخش تا ما هم از عشق‌بازی آن‌ها با تو با خبر بشویم...» تبر هم گردنش را نمی‌زند.
+ ادامه

قصه‌ی ناتمام مانده‌ها

پنجشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸۶

در پاسخ به دعوت خانم ریاحی عزیز: 1. فکر می‌کنم قبلا هم چیزکی درباره‌ی «مسیح بازمصلوب» کازانتزاکیس و ارادت‌ام به این کتاب نوشته‌ام. مسیح بازمصلوب برای من یک کربلای چهار به تمام معنی است (نمی‌دانم چرا مدتی است تلویزیون گیر داده است به نمایش مستندهایی درباره‌ی جنگ، اما به هرحال
+ ادامه

همین‌جوری! (اپیزود دوم)

سه شنبه ۱ آبان ۱۳۸۶

خسته‌ام و گیج، خسته از این روزها و گیج از کار آدم‌هایی که شاید هیچ‌وقت نتوانم درک‌شان کنم. بدم نمی‌آمد حالا که به لطف خدا همه چیز دارد شبیه قسمت آخر سریال‌های ایرانی ویژه‌ی ماه رمضان می‌شود، چند روزی فاصله بگیرم از این همه روزمرگی و کاری به کار کسی
+ ادامه

برای آن‌ها که خیال می‌کنند مرکز جهان‌اند

جمعه ۱۳ مهر ۱۳۸۶

به گمانم حالا که دو سال و چند ماه از انتشار «نوشتن با دوربین» گذشته و همه‌ی آن‌هایی که باید کتاب را خوانده‌اند و درباره‌اش چیزی نوشته‌اند و سر و صدای همه‌ی آن‌هایی که به حرف‌های گلستان معترض بودند هم خوابیده است، می‌شود جور دیگری به این کتاب نگاه
+ ادامه

در ستایش هدونیسم
‌یا چرا روشنفکر ایرانی باید گاهی بندری برقصد؟

جمعه ۶ مهر ۱۳۸۶

آدم، برخلاف اساطیر یونانی، در فرهنگ و باورهای سامی گناهکار است و رانده شده و شایسته‌ی عتاب و سرزنش؛ بهشت‌اش را به یک هوس فروخته و حالا باید تا ابد -شما کلمه‌ی بهتری برای لحظه‌ای که هیچ‌کس نمی‌داند کی از راه می‌رسد سراغ دارید؟- زندانی محصول گناهش، دنیا، باشد و
+ ادامه

گر حکم شود که مست گیرند...

چهارشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۸۶

دوستی من و مجتبا هنوز جوان است و سه- چهار سالش بیش‌تر نیست؛ از آن دوستی‌ها که درست یادت نیست کی و چگونه شروع شده‌اند اما تا دلت بخواهد خاطراتت را خط‌خطی کرده‌اند. در تمام این سال‌ها مجتبا، برای من که فقط یک‌بار او را دیده‌ام و بیش‌تر از خودش
+ ادامه

فیل را قلقلک بدهیم

جمعه ۸ تیر ۱۳۸۶

چند روزی است به اینجا فکر می‌کنم، به دنیایی که برای خودمان ساخته‌ایم و حالا انگار قرار است کم کم مال دیگرانی بشود که هیچ نسبتی با این فضا ندارند. برایم جالب است بدانم چرا آدم‌های این فضا که معمولا به همه چیز واکنش نشان می‌دهند و به آن چیزهایی
+ ادامه

سرزمین هیچ‌کس

جمعه ۱۱ خرداد ۱۳۸۶

فعلا افتاده‌ام روی دور ایران‌گردی، بد هم نیست، حداقل می‌فهمم واقعا کجا دارم زندگی می‌کنم و کسی به یادم می‌آورد که این چند نفر دور و برم همه‌ی ایران نیستند. مشهد را ندیده بودم، اما تا دلتان بخواهد از مشهدی جماعت رودست خورده بودم و آن‌ها هم به تلافی، پول‌های
+ ادامه

کوتاه درباره‌ی نامجو، ما و گالیوریسم دهه شصتی!

پنجشنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۶

آدم‌های عجیبی هستیم ما لیلی. راستش بعضی وقت‌ها خودم هم نمی‌فهمم که چه مرگمان است؛ خودمان را به کوچه‌ی علی چپ زده‌ایم، متوهم شده‌ایم یا اصلا نمی‌دانیم که چقدر «فقیر»ایم. شده‌ایم یک مشت دهه شصتیِ فقیرِ مدعی که نه درست کتاب خوانده‌ایم و نه درست فیلم دیده‌ایم و نه درست
+ ادامه

امتحان نهایی

دوشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۸۶

نمی‌دانم یادتان هست یا نه، که تحقیق و تفحص مجلس هفتم از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی دوره‌ی خاتمی به کجا رسید و چه چیزها که درباره‌ی ادبیات و سینما نگفتند؛ و باز یادتان هست که واکنش گسترده و هماهنگ اهالی سینما به این گزارش چه نتیجه‌ای داشت و حرکت
+ ادامه

شب به خیر فرمانده

شنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸۶

به گمانم همین سال گذشته بود. وزیر ارشاد مقابل احمد نجفی نشسته بود و قرار بود به مناسبت هفته‌ی دولت از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و فعالیت‌هایش بگوید. صفار هرندی در آن برنامه تا توانست به دوربین لبخند زد، به سوال‌های معمولی و محافظه‌کارانه‌ی نجفی در کمال آرامش جواب
+ ادامه

با شب شیشه‌ای چه کنیم؟

چهارشنبه ۲۹ فروردین ۱۳۸۶

اتفاقی که امشب در برنامه‌ی شب شیشه‌ای افتاد، اگر نگویم بی‌نظیر، به نظرم کم نظیر بود. قبلا (در مرحوم ناتور دات خوابگرد) نوشته بودم که عبور شیشه‌ای را دوست دارم و یکی از معدود برنامه‌های تلویزیونی که به سلیقه‌ی من نزدیک است و سعی می‌کنم هرشب دنبالش کنم همین برنامه
+ ادامه

همین‌جوری!

سه شنبه ۲۱ فروردین ۱۳۸۶

لابد برای شما هم پیش آمده، که مثلا یک روز به خودتان بیایید و حس کنید که زمین و زمان به صورت گروهی مشغول معاشقه با شما هستند، هیچ کس در این خراب‌شده قدر شما را نمی‌داند و به کارهای درخشانی که برای مردم‌ انجام داده‌اید توجه نمی‌کند، در تمام
+ ادامه

یادم باشد...

پنجشنبه ۲۱ دی ۱۳۸۵

گرچه می‌دانم در این ملک سنت مرضیه همان در پسله حرف زدن است، یعنی ریا. اما من چون به مخاطبان احترام می‌گذارم و فکر می‌کنم با اظهارنظر صریح امکان بده بستان فراهم خواهد آمد و چون نویسندگان را قدر می‌گذارم از ریا بیزارم، پس با اظهار نظر صریح می‌خواهم توهم
+ ادامه

با تو حرف می‌زنم، با تو + پی‌نوشت

جمعه ۱۵ دی ۱۳۸۵

بعضی آدم‌ها فکر می‌کنند رفاقت بهانه‌ی خوبی است برای خود را به ندیدن و نشنیدن و نفهمیدن و خواب بودن زدن یا بهانه ای برای نوچه بودن و نوچه ماندن و دریوزگی هویت نداشته.ناتور به کسی بدهکار نیست. پدرام رضایی‌زاده اما برخلاف بعضی‌ها یادش نرفته است که از کجا و
+ ادامه

همین‌جوری!

پنجشنبه ۱۶ آذر ۱۳۸۵

از قدیم گفته‌اند آب هرچه کثیف‌تر و تیره‌تر و گل‌آلود‌تر باشد، تور ماهیگیری بعضی‌ها هم سنگین‌تر می‌شود.چند روزی است به این موضوع فکر می‌کنم که چرا تعداد قابل توجهی از این به اصطلاح مدافعان حقوق زنان که خوشبختانه تعدادشان هم در فضای مجازی کم نیست، دم از تحریم انتخابات می‌زنند
+ ادامه

اعتماد به جای شرق؟

دوشنبه ۲۹ آبان ۱۳۸۵

راستش همیشه فکر می‌کردم که شورای تیتر اعتماد با تیترهای متفاوت و آن‌چنانی و گاهی عامه‌پسندش، کمی زرد می‌زند؛ در روزهای بی«شرقی» هم اعتماد ملی معمولا انتخاب اولم بود و نه اعتماد. حالا ولی یکی دو روزی است که تعدادی از بچه‌های تحریریه شرق(ظاهرا فرهنگ و هنری‌ها تعدادشان بیشتر است)
+ ادامه

یک دختر از جان این زندگی چه می‌خواهد؟

جمعه ۲۶ آبان ۱۳۸۵

گاهی وقت‌ها به ازدواج فکر می‌کنم و به همه‌ی چیزهایی که به دنبالش عوض می‌شوند. به مرزهایی که از بین می‌روند، به تنهایی و سکوتی که دیگر وجود ندارد و به آدم‌هایی که به خاطر ازدواج حاضرند تن به هر کاری بدهند. فکر می‌کنم به رویاهایی که ممکن است دیگر
+ ادامه

لطفا دیگران را به اشتباه نیاندازید!

پنجشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۸۵

من از href="http://nikray.blogfa.com/post-145.aspx">نیک‌رای کوثر چیز زیادی نمی‌دانم. نمی‌دانم اطلاعاتش از موسیقی در چه حدی است و چقدر سعی می‌کند در وبلاگش مستند و دقیق بنویسد. به علاقه‌ی نیک‌رای کوثر به موسیقی اما نمی‌شود شک کرد، این را آرشیو وبلاگش می‌گوید و یادداشت‌هایی که نوشته است. شاید به همین دلیل است
+ ادامه

غم نان و فاحشگی هنر

سه شنبه ۱۴ شهریور ۱۳۸۵

حالا که بازار دزدی و شارلاتانیسم در مطبوعات گرم گرم است و هرروز شاهد شاهکار تازه‌ای از این به ظاهر روزنامه نگاران پرمدعا هستیم که اگر پایش بیافتد خدا را هم بنده نیستند و ادعا می‌کنند که در مرکز جهان ایستاده‌اند ، حالا که بعضی‌ها آن قدر مخاطبشان را ابله
+ ادامه

فقط چند ثانیه

سه شنبه ۳۱ مرداد ۱۳۸۵

شاید یادتان مانده باشد که توی آخرین قسمت تریلوژی Matrix وقتی نیو و ترینیتی می‌خواهند به شهر ماشین‌ها برسند و با هجوم محافظین شهر روبرو می‌شوند و دیگر کاری هم از نیو ساخته نیست، نیو از ترینیتی می‌خواهد که سفینه را بالا و به سمت ابرها(یادتان هست که ابرها چرا
+ ادامه

گوسفندها و آدم‌ها

پنجشنبه ۲۶ مرداد ۱۳۸۵

معلوم نیست این عبارت «دختر‌های مانتو‌ چین‌چینی صندل پوش» را چه کسی ساخته است؛ من اما اولین بار وقتی لیلی نیکونظر قرار بود درباره‌ی «پنهان» هانکه در وبلاگش بنویسد و به جایش گیر داد به همین مانتو چین‌چینی‌های صندل پوش، فهمیدم که ای آقا، کجای کاری، یک عبارت ساخته‌اند به
+ ادامه

آقای زائری، لطفا شیرفلکه را ببندید!

جمعه ۵ خرداد ۱۳۸۵

روزنامه‌ی همشهری مدت‌ها است که به آخر خط رسیده است. جالب است که تیرخلاصش را هم نه احمدی‌نژاد و شیخ عطار که زائری شلیک کرد. اول در همشهری ماه و... را به بهانه‌های واهی و با وعده‌های سرخرمن تخته کرد و بعد رفت سراغ ایرانشهر و نیروهایش. حالا هم، ایرانشهر
+ ادامه

چند پیشنهاد نه‌چندان ارزان

شنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۵

خودم هم نمی‌دانم دیروز چه اتفاقی افتاد که سر از نمایشگاه کتاب درآوردم. احتمالا باید بگذارم به حساب جنونی که بعضی روزها یقه‌ام را می‌گیرد. قرار نیست از صف طولانی طرفداران همبرگر و سیب‌زمینی یا بچه های توی کالسکه و واکر و تراکم بیش از اندازه غرفه‌ها و آدم‌های داخلشان
+ ادامه

فعلا برنامه‌ای نداریم!

دوشنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۸۵

سردار طلایی که دیشب به شبکه پنج رفته بود و در برنامه‌ای زنده سعی داشت برخوردهای اخیر نیروی انتظامی -و البته برخوردهای آتی- با بدحجابی و زنان و مردان خیابانی را قانونی جلوه دهد، در جواب این جمله مجری برنامه که : « ایران تنها کشوری است که در آن
+ ادامه

لطفا روابط عاشقانه‌تان را به گه نکشید!

جمعه ۲۵ فروردین ۱۳۸۵

بعد از خواندن داستان پینوکیو خیلی فکر کردم که دلیل آدم شدن پینوکیو چی بود؟پینوکیو تنها یک خصوصیت بارز داشت: وقتی دروغ می‌گفت همه متوجه می‌شدند- دماغش دراز می‌شد!و حالا:اگر ما انسان‌ها مجبور می‌شدیم دروغ نگوییم- فقط به این دلیل که وقتی دروغ می‌گفتیم دیگران می‌فهمدیدند- شاید می‌توانستیم امیدوار باشیم
+ ادامه

لگدهای نوستالژیک جناب سرهنگ

یکشنبه ۱۴ اسفند ۱۳۸۴

href="http://www.yalda-mehdi.akkasee.com/archives/008091.php">این عکس را که می‌بینم، یاد چهار سال پیش می‌افتم و «انجمن جوانان همگام» مان که هنوز NGO بود و نشده بود بنگاه ازدواج و بچه‌هایی که هنوز دیوانه بودند و قرار بود دنیا را عوض کنند.دنیا عوض شد، مثل ما، اما نه آن طور که ما می‌خواستیم و
+ ادامه

بدون شرح!

پنجشنبه ۴ اسفند ۱۳۸۴

خالد مشعل در پاسخ به اين پرسش كه در صورت تعرض احتمالى اسرائيل به ايران چه خواهيد كرد، پاسخ داد: براى شما دعا خواهيم كرد، هراس نداشته باشيد. ايران قادر است با قوت و قدرتمند از خود دفاع كند. امت اسلامى در رويارويى با دشمنان يك پيكر واحد است. در
+ ادامه

چند کلمه درباره آقای نويسنده

یکشنبه ۲۰ آذر ۱۳۸۴

چيزی به نام تمام شدن چيزی در اعماق من آغاز می شود * من از شعر – مثل خيلی چيزهای ديگر – چيز زيادی نمی دانم و واکنشم در برابر شعر هميشه حسی بوده است . مثلا اگر بگويم href="http://varteh.persianblog.com/">حامد حبيبی در مجموعه پرسه ( از سری مجموعه‌های شعر معاصر
+ ادامه

خودمان را ببينيم و کمی آن طرف‌تر را...

شنبه ۴ تیر ۱۳۸۴

unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify" align=justify> dir=rtl> Tahoma"> "urn:schemas-microsoft-com:office:office" /> class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify" align=justify> style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma">اين قرارداد 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify" align=justify> Tahoma">تا ابد ميان ما برقرار باد class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl;
+ ادامه

از کدام شرافت حرف می زنيد آقای معروفی ، از کدام قلم ؟

پنجشنبه ۲ تیر ۱۳۸۴

style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify" align=justify> FONT-FAMILY: Tahoma">پنج ساله بودم آقاي معروفي ؛ هشت سال از پيروزي انقلاب مي گذشت . پدرم را به جرم آنکه « نتوانسته بود خودش را با شرايط جديد تطبيق دهد » از تصدي کليه مشاغل دولتي محروم کرده
+ ادامه

فقط برای اينکه چيزی نوشته باشم!

شنبه ۱۴ خرداد ۱۳۸۴

style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify" align=justify> style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma">- نظرت در مورد حقوق زنان در اجتماع چيه ؟ "urn:schemas-microsoft-com:office:office" /> class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify" align=justify> style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma"> style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl;
+ ادامه

من رمان مي كنم ، تو رمان مي كني ، او رمان مي كند ! ( ديوانگي 15)

چهارشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۸۳

آقاي {...} نويسنده ،روزنامه نگار و يكي از قديمي ترين داوران جايزه كتاب سال منتقدان و نويسندگان مطبوعات ، در گفتگو باخبرگزاري قرآني ايران (ايكنا ) فرموده اند : « در آينده مي خواهم تمام قصه هاي قرآني را رمان كنم ! » align=justify>ايشان البته در خصوص وضعيت نقد –
+ ادامه

کمی جدی درباره نوشی و جوجه های او و يک نفر ديگر...

سه شنبه ۲۴ آذر ۱۳۸۳

هي به خودم مي گويم : « بي خيال شو ! اصلا انگار نه انگار كه چيزي خوانده اي . ببين مي تواني يك بار – فقط يك بار – جلوي زبانت را بگيري و كسي را با خودت دشمن نكني ؟ » مي بينم نمي شود . مدام با
+ ادامه

اگر شيطان سخن بگويد...

پنجشنبه ۲۶ شهریور ۱۳۸۳

src="http://www.sharemation.com/natoor/agar%20sheitan%20sokhan%20begooiad.jpg">تا وقتي وارد بازي نشده اي ، حرف زدن از بعضي چيزها بي معني است . چند روزي از انتشار مجموعه « اگر شيطان سخن بگويد » از سوي نشر آرويج مي گذرد و من هنوز نمي دانم كه بايد در مورد اين كتاب چه بنويسم ؛ همه چيز
+ ادامه

ميزگرد ادبيات داستانی در وب

سه شنبه ۱۹ خرداد ۱۳۸۳

0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"> Tahoma">پنجشنبه همين هفته ( 21 خرداد ماه ) و راس ساعت 4 بعد از ظهر ، در مركز ايراني مجامع بين المللي ، سالن ارس ، ميزگردي تحت عنوان « ادبيات داستاني در وب » برگزار خواهد شد و متاسفانه
+ ادامه

اين ويرانه های خاطره انگيز

شنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۳

0pt 0cm; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"> lang=AR-SA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma">اين روزها دل و دماغ درست و حسابي ندارم . مي خواستم چند خطي درباره كتاب « زندگي شهري » بارتلمي و ترجمه خوب شيوا مقانلو بنويسم كه مي ماند براي بعد . "urn:schemas-microsoft-com:office:office" /> class=MsoNormal dir=rtl
+ ادامه

جستجوی شرافت در ميان تعفن

سه شنبه ۹ دی ۱۳۸۲

justify" align=justify>  style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify" align=justify> lang=AR-SA style="FONT-SIZE: 12pt; FONT-FAMILY: Tahoma">شرافت FONT-FAMILY: Tahoma"> با سه تيغه كردن صورت و فحش دادن به جمهوري اسلامي معنا پيدا نمي كند . از نظر من همان آدمهاي به ظاهر روشنفكري هم كه در داخل كشور يا آن طرف آبها
+ ادامه

در ادامه لرزيدنهای بهرام صادقی !

یکشنبه ۲۳ آذر ۱۳۸۲

  lang=AR-SA style="FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: 'Traditional Arabic'; mso-ansi-font-size: 10.0pt"> href="http://www.khabgard.com/?id=895395203" target=_blank> face=Tahoma>وقتي بهرام صادقي در گور مي لرزد ! ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" /> style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify" align=justify> lang=AR-SA style="FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: 'Traditional Arabic'; mso-ansi-font-size: 10.0pt">  style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify" align=justify> lang=AR-SA style="FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: 'Traditional
+ ادامه

اين يک نقد نيست !

شنبه ۱۰ آبان ۱۳۸۲

راستش را بخواهيد امروز حسابی بی حوصله هستم ( هستيم ) . توضيح در مورد علت و دليل اصليش بماند برای چند روز آينده که بعضی مسايل روشن شد ، اما اگر شما هم بعد از آنکه کلی وقت و هزينه صرف انجام کاری کرديد ، می شنيديد که قرار
+ ادامه

ژنرالهايی که فراموش می شوند...

جمعه ۲ آبان ۱۳۸۲

اين روزها و بعد از بيانيه ای که داوران پکا صادر کرده اند در گوشه و کنار شاهد واکنشهای بعضا تند و گاه نسنجيده بوده ايم که البته دامن بلاگرها و دنيای مجازی وبلاگها را هم گرفته است . البته بررسی عملکرد هيات داوران پکا در روز پايانی و همچنين
+ ادامه

خانم رواني پور ، من هم يك كولي هستم !

دوشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۸۲

يك سال پيش بود انگار ، شايد هم كمي بيشتر . مراسم بزرگداشت گلشيري بود و جمعيتي كه به احترامش در فرهنگسراي ارسباران جمع شده بودند . همه بودند ، منوچهر آتشي  كه از همكاري چند ساله خود با گلشيري گفت ، منيرو رواني پور – كه براي اولين بار
+ ادامه

دو سال و نيم انتظار برای چاپ يک کتاب !

چهارشنبه ۲۵ تیر ۱۳۸۲

نشانه هاي روشنفكران عنوان كتابي است نوشته « ادوارد سعيد » كه با ترجمه آقاي محمد افتخاري در 139 صفحه و با قيمت 1000 تومان از سوي نشر آگه در تيراژ 2200 نسخه منتشر گرديده است . محمد افتخاري از مترجمان و پژوهشگران خوب كشورمان است كه پيش از اين
+ ادامه

داستان روزنامه ای که مردم توقيف کردند !

یکشنبه ۸ تیر ۱۳۸۲

در جامعه اي كه هيچ چيز – شايد بهتر باشد بگويم هيچ چيز مثبتي - در آن نهادينه نشده باشد گاهي اوقات اتفاقات عجيبي مي افتد . جامعه اي كه برداشت مردمش از دموكراسي با هيچ جامعه ديگري شباهت ندارد ، كشوري كه در عرف ساكنانش احساسات همواره بر منطق
+ ادامه