گزارش یک نبش قبر

December 29, 2016

پاگرد بهترین رمان محمدحسن شهواری نیست، برای من اما یکی از دوست‌داشتنی‌ترین رمان‌های ایرانی است؛ جایی کنار «کریستین و کید» گلشیری، «ویران می‌‌آیی» سناپور، «گاوخونی» مدرس صادقی و «شب یک شب دو» فرسی. احتمالاً آدم‌های دیگری هم وجود دارند که خیال می‌کنند «شب ممکن»، «نیمه‌ی غایب» یا مثلاً «کله‌ی اسب»...
+ ادامه
لينک مطلب | 10:18 PM


هیچ...
درحاشیه رمان جلبک

November 10, 2016

چهارشنبه پنجم آبان ماه، جلسه نقد و بررسی رمان «جلبک» کتایون سنگستانی با حضور مریم حسینیان و من به عنوان منتقد و دوستان و عزیزانی مثل مهدی یزدانی‌خرم و محمدحسن شهسواری در دفتر مرکزی نشر چشمه برگزار شد. من گزارش جلسه را تازه دیروز در سایت نشر چشمه دیدم...
+ ادامه
لينک مطلب | 1:37 AM


پینوکیو در سرزمین عجایب
کوتاه، درباره‌ی رمان دیوار علیرضا غلامی

November 20, 2015

سلیقه و جاه‌طلبی را که کنار بگذاریم، انتخاب راوی کودک یا نوجوان برای یک داستان معمولاً دلیل مهمی دارد. ممکن است مضمون و مرزهایش کودک روایت‌گر را به نویسنده تحمیل کند و گاهی سن و سال راوی و معصومیت‌ و خامی‌اش ابزاری می‌شود برای متاثر کردن مخاطب، پررنگ‌کردن تضاد...
+ ادامه
لينک مطلب | 11:53 PM


روضه‌های مجازی

November 14, 2015

یوسف اباذری را بنشانیم یک طرف میز، این دو نازنین سیاه‌پوش را هم طرف دیگر، بگوییم با هم درباره‌ی مرتضی پاشایی و موسیقی و طرفداران‌اش گفت‌و‌گو کنند. خودمان هم بنشینیم یک گوشه و تماشا کنیم. اگر خون از دماغ کسی نیامد (روشن است که منظورم از «کسی»، چه کسی...
+ ادامه
لينک مطلب | 9:05 PM


تقدیم به ازمه با عشق و نکبت

October 31, 2015

یکی هم لطف کند و به آقای «دکتر پیام یزدانجو» برساند که این همه خودت و دیگران را با فوکو و دریدا و بارت و بودریار و پسامدرنیسم آزار دادی، این همه تن براتیگان را در گور لرزاندی، از ایران بیرون زدی و خودت را آواره کردی تا در...
+ ادامه
لينک مطلب | 4:37 PM


کمی آهسته‌تر زیبا

October 27, 2015

فرید قدمی و اصغر نوری، مهمان گروه فرهنگ و هنر خبرگزاری ایلنا بوده‌اند. حرف‌هایی هم درباره‌ی ادبیات داستانی، نویسندگان، ترجمه و ناشران زده‌اند که اگر دوست داشتید می‌توانید اینجا بخوانیدشان. متاسفانه تا امروز افتخار دوستی، معاشرت یا گفت‌و‌گو با این دو عزیز را نداشته‌ام و چیز زیادی هم از...
+ ادامه
لينک مطلب | 11:41 PM


غوره‌ها می‌روند در شبکه‌های اجتماعی مویز می‌شوند

May 8, 2015

دو روز است به این فکر می‌کنم که اگر مدیران ارشد اداره‌ی کتاب تصمیم بگیرند قبل از صدور مجوز کتاب‌های داستانی چند دقیقه‌ای درباره‌ی «مفهوم زاویه دید در داستان و انواع آن» با دوستان «داستان‌نویس» حرف بزنند و شرط انتشار کتاب نه گذشتن از خوان ممیزی، که قبولی در...
+ ادامه
لينک مطلب | 1:27 AM


طبقه‌ی متوسط

April 14, 2015

ماجرا ساده است. عصر که از شرکت بیرون می‌زنی و می‌خواهی سوار ماشینت بشوی می‌بینی آینه سمت شاگرد سرجایش نیست. فقط خود آینه غیبش زده و قاب خالی‌اش هم بدجوری به چشم می‌آید. سر می‌گردانی تا پارک‌بان را پیدا کنی که می‌بینی دارد می‌دود طرفت. نزدیک‌های ظهر، دیده که...
+ ادامه
لينک مطلب | 9:19 PM


داش آکل تحت ویندوز

February 4, 2015

چهار سال پیش یادداشت مفصلی نوشته بودم درباره‌ی حسین سناپور و آثارش که در ماهنامه تجربه منتشر شد. آن یادداشت امروز و به بهانه‌ی فروش ویژه‌ی کتاب‌های حسین سناپور در سایت نشر چشمه منتشر شده است. یک حرفی هم می‌زنم که امیدوارم به حساب خودشیفتگی نگذارید. دیشب که قرار...
+ ادامه
لينک مطلب | 8:04 PM


روزی روزگاری در تهران

January 28, 2015

برای خوابگرد سیدرضا شکراللهی، چند کلمه‌ای در حاشیه‌ی «زیباتر» سینا دادخواه و «رمان شهری» نوشته‌ام. امیدوارم دوستانی که بهتر و دقیق‌تر از من شهر و شهرگرایی را می‌شناسند هم وسوسه شوند و چیزکی بنویسند. یادداشت را می‌توانید اینجا بخوانید. ۱ـ تیراژ رمان اول سینا دادخواه «یوسف‌آباد، خیابان سی‌وسوم» مایه‌ی...
+ ادامه
لينک مطلب | 8:55 AM


فلان‌های جهان متحد شوید!

October 6, 2014

من سال‌ها چپ ستیز بودم، آن هم از نوع شش‌دانگ‌اش؛ و ایمان داشتم که یکی از خاستگاه‌های اصلی فاشیسم، اردوگاه چپ‌هاست. بعدها ایمانم ضعیف شد، به این جمله و خیلی چیزهای دیگر. حالا اما، بعد از دیدن واکنش بعضی‌ها به صفحه‌ی معروف بچه پولدارهای تهران در اینستاگرام، دوباره یاد...
+ ادامه
لينک مطلب | 8:04 PM


بعضی‌ها قطورشو دوست دارند
چند کلمه‌ در حاشیه‌ی قطورهای این روزهای ادبیات داستانی ایران

August 6, 2014

جنگ که تمام شد، جای خالی بعضی چیزها توی زندگی آدم‌ها پیدا شد؛ مردم یاد چیزهایی افتادند که وسط انقلاب و تغییر نظام سیاسی و درگیری گروهک‌ها و دست آخر هشت سال جنگ، گم یا کم‌رنگ شده بود. سبک زندگی‌ها عوض شد و نگاه مردم هم کم کم از...
+ ادامه
لينک مطلب | 9:16 AM


ساربان سرگردان

May 30, 2014

زمانه عوض شده؛ دیگر آن‌هایی که بیش از یک زبان می‌دانند نمی‌توانند به خاص بودن‌شان ببالند یا برای حرف‌های‌شان، وقتی دیگران به شک افتاده‌اند، مرجع سازی کنند. اینترنت، مدعی بودن را سخت کرده است. حالا دیگر خیلی ساده می‌شود از درستی یک مدرک دانشگاهی یا سوابق یک بازیکن فوتبال...
+ ادامه
لينک مطلب | 5:21 PM


یک گوشه‌ی پاک و پرنور
به بهانه ی آسمان، کیپ ابر محمود حسینی‌زاد

March 10, 2014

میان مجموعه داستان‌ها، انتخاب اول من «دوربرگردان» میثم کیانی بود؛ مجموعه‌ای که یکی دو ماه است منتشر شده و شاید بعضی‌ها هنوز وقت نکرده‌اند بروند سراغ‌اش؛ «آسمان، کیپ ابر» محمود حسینی‌زاد انتخاب دوم من بود. برای دوستانم در تجربه هم نوشتم که رسم نیست کسی درباره‌ی مجموعه داستان برگزیده...
+ ادامه
لينک مطلب | 9:48 AM


املت تخم لک‌لک
یا، چند نکته در حاشیه‌ی لُکنت

February 28, 2014

1. کت‌ و شلوار پوشیده، گره انداخته به ابروها و - احتمالاً - به چیزی مهم‌تر از دوربین و عکاس نگاه می‌کند؛ این‌ها را عکس سیاه و سفید پشت جلد «لکنت» برای‌مان، برای مخاطب لکنت، از امیرحسین یزدان‌بد می‌سازد. امیرحسین یزدان‌بد واقعی، یعنی نویسنده‌ای که من چند سالی است...
+ ادامه
لينک مطلب | 4:31 PM


در حاشیه‌ی این روزها

October 8, 2013

مرزها حالا کم‌کم پیدا می‌شوند؛ آن‌ها که معتقدند به چیزی و به صراحت بیان‌اش می‌کنند و با نام خود پای‌اش می‌ایستند، و آن‌ها که هر روز رنگ عوض می‌کنند و آسه می‌روند و آسه می‌آیند تا گربه شاخ‌شان نزند. روشنفکری به گله‌ای حرکت کردن و فله‌ای امضاء کردن و...
+ ادامه
لينک مطلب | 10:10 AM


نامه به نویسنده‌ی بسیار جوان

August 14, 2013

این‌که خیال کنی مهم‌ترین کتاب جهان را نوشته‌ای خیلی عجیب نیست، به هرحال، همه‌ی ما، همه‌ی آن‌هایی که کاری می‌کنند خارج از مرزهای روزمرگی، کم و بیش، به سندرم خودمرکزجهان‌پنداری دچاریم؛ اما این‌که خیال کنی نوشتن همان کتاب این حق را به تو می‌دهد که به آدم‌ها تکلیف کنی...
+ ادامه
لينک مطلب | 8:18 AM


تحولی بزرگ در آیین نگارش فارسی

August 4, 2013

راستش من هیچ‌وقت نفهمیدم جملات قصار روی بیلبوردهای شهرداری از کیست، اما خیلی دوست دارم از چگونگی نشستن این نقطه-ویرگول در این جمله و نام، جایگاه و تحصیلات پیشنهاد دهندگان و تاییدکنندگان و مجریان‌اش سردربیاورم....
+ ادامه
لينک مطلب | 2:46 PM


برف و سمفونی ابری

March 16, 2013

با استثناها کاری ندارم، ته‌اش را که ببینی، نویسنده‌های جوان یا از کارگاه‌های داستان‌نویسی شروع کرده‌اند یا از روزنامه‌ها و مجلات. سپیده سیاوشی از گروه اول است. این چند سال هم که تا دلتان بخواهد موج درست شده است برای آوار شدن روی سر کارگاهی‌ها و انتقام گرفتن از...
+ ادامه
لينک مطلب | 10:08 AM


الکی...الکی...الکی

June 22, 2012

این‌طور وقت‌ها، یعنی هربار که بیهودگی - شما حتی می‌توانید بخوانید «مضحک بودن ِ» - چیزی و کاری به چشم بعضی می‌آید و صدای‌شان را در می‌آورد، همیشه آدم‌هایی هم هستند که سعی می‌کنند همه چیز را با این جمله توجیه کنند که :«خب بالاخره باید یک کاری کرد...
+ ادامه
لينک مطلب | 1:55 AM


چند نکته درباره‌ی جایزه‌ی یازدهم

February 26, 2012

این چند روز خیلی‌ها درباره‌ی یازدهمین دوره‌ی جایزه‌ی گلشیری و بی‌توجهی هیئت اجرایی این دوره به مفاد «آیین‌نامه‌ی اجرایی جایزه» - و نه اساس‌نامه بنیاد گلشیری - نوشته‌اند؛ صریح‌ترین و مستندترین‌شان هم تا امروز، همین یادداشت کوتاه آقای سناپور است که تقریبا به همه‌ی آن‌چه باید، اشاره کرده است....
+ ادامه
لينک مطلب | 7:25 PM


سنگر و قمقمه‌های خالی (سه)
مافیا وارد می‌شود

February 4, 2012

جمعه‌ی پیش، وقت نوشتن بند آخر یادداشت‌ام، همه‌ی فکر و ذکرم این بود که هیچ اسمی جا نماند، که نام همه‌ی نویسندگان جوانی را که مجموعه داستان یا رمان‌ مطرحی داشته‌اند، یا مدعی بودند که کتاب‌شان چیزی از دیگران کم ندارد و اصحاب رسانه، مخاطبان ادبیات داستانی و مافیای...
+ ادامه


سنگر و قمقمه‌های خالی (دو)
ما سرباز بودیم

January 28, 2012

1. به اهل سینما حسادت کرده‌ام، همیشه، و خیال می‌کنم با این اوضاعی که در ادبیات داستانی برای خودمان ساخته‌ایم، باید با همین حسادت، زبانم لال، بعد از صد و بیست سال، یک روز سرم را بگذارم زمین و بمیرم. جشنواره و جایزه که دارند، تا دلت بخواهد، داخلی...
+ ادامه
لينک مطلب | 11:08 AM


سنگر و قمقمه‌های خالی (یک)
چیزهایی که به تو نگفته بودم

January 21, 2012

شما یادتان نمی‌آید، من هم البته خیلی درست یادم نیست، نه این که ماجرا مال اِن سال پیش باشد، نه، اما از یک‌جایی به بعد، آدم دیگر حوصله‌ به یاد آوردن خاطرات‌اش را هم ندارد؛ لااقل من این طوری‌ام و به این آدم‌هایی که هر روز توی خیابان از...
+ ادامه
لينک مطلب | 10:18 AM


چند نکته در حاشیه‌ی رمان لب بر تیغ

June 24, 2011

به دلایلی، بخش‌هایی از این یادداشت را یکی دو هفته پیش در ناتور منتشر کرده بودم؛ حالا که دومین شماره‌ی ماهنامه‌ی «تجربه» روی دکه‌هاست، من هم متن کامل یادداشت را، همان‌گونه که در ماهنامه‌ی تجربه منتشر شده، اینجا می‌گذارم: 1) عادت‌مان شده که پس از انتشار رمان یا مجموعه...
+ ادامه
لينک مطلب | 5:33 PM


داش آکل تحت ویندوز

June 5, 2011

«لب بر تیغ» رمان خوبی نیست؛ با این حال باید بگویم که نه‌تنها نمی‌شود در ساختمان رمان، به ضعف خاصی اشاره کرد، که حتی می‌توان از هوشمندی معمار روایت و انتخاب درست عناصر داستانی در بعضی فصل‌ها حرف زد. مثلا نمی‌شود از تمهیدی که سناپور در نثر و شیوه‌ی...
+ ادامه


آرامش با ديازپام 10

January 8, 2011

چند سال پیش، یکی از شبکه‌های تلویزیونی مستندی پخش کرد درباره‌ی اهرام مصر که - اگر اشتباه نکنم - نام‌اش را گذاشته بودند «نفرین فراعنه». نفرین فراعنه روایت جذاب و حیرت‌انگیزی بود از تلاش‌ باستان‌شناسان، دزدان و مردم عادی برای فتح اهرام و مقبره‌های مصری؛ داستان قماربازهایی که معمولا...
+ ادامه


در حاشیه‌ی نظرسنجی وبلاگی علی چنگیزی

September 17, 2010

علی چنگیزی آدم نازنینی است، ساده و مهربان و بی ادا و اطوار هم، اشکال بزرگ‌اش اما این است که با «ویرایش» میانه‌ای ندارد؛ به همین وبلاگش اگر سر بزنید، احتمالا می‌رسید به حرف من و می‌بینید که علی خیلی اهل مزه مزه کردن کلمات نیست. خب، شاید این...
+ ادامه
لينک مطلب | 3:14 AM


همراه شو عزیز!

June 29, 2010

من به شیوه‌ی گزارش جواد خیابانی اعتراض دارم. «ستاد مرکزی کمپین شونصد میلیون امضا تا اصلاح جواد» پی‌نوشت: این یک پیشنهاد است، شبیه این جریان یک‌بار در حمایت از عادل فردوسی‌پور و برنامه‌ی نود شکل گرفت و تا حدی هم موفق بود. کسی چه می‌داند شاید صدای این اعتراض‌های...
+ ادامه


مرگ تدریجی آقای نویسنده

May 29, 2010

1. عادت کرده‌ام پیش از خواندن کتاب‌ها، نگاهی به جملات پشت جلدشان بیندازم؛ متن‌های پشت جلد همیشه جذاب‌اند و وسوسه‌انگیز، حالا می‌خواهند قسمتی از کتاب باشند به انتخاب نویسنده یا روایتش از آن‌چه هنگام نوشتن بر او گذشته، یا شرحی از زندگی و روزگار سپری شده‌ی صاحب کلمات کتاب...
+ ادامه


نام‌ها ادبیات را پیش نمی‌برند

May 23, 2010

جمعه شب فرصتی شد تا با یاسر نوروزی درباره‌ی بعضی آثار داستانی منتشر شده در سال 87 و 88، نویسندگان جوان، «متوسط نویس‌ها»، «مافیای ادبی»، «پدرخوانده‌ها» و خیلی چیزهای دیگر حرف بزنیم. اگر دوست داشتید و حوصله کردید، می‌توانید این گفت‌و‌گو را از اینجا دانلود کنید. فقط از آنجا...
+ ادامه
لينک مطلب | 11:14 PM


داستان مردی که 17 دی با یک کلاه‌گیس مشغول مردن بود

December 30, 2009

می‌شود درباره‌ی شباهت‌های «17 دی کجا بودی؟» امیررضا کوهستانی با «کوارتت» حرف زد، یا از «شبه رادیویی» بودن این نمایش گفت و از این که مخاطب گاه چنان لحظات ملال‌آوری را تجربه می‌کند که ترجیح می‌دهد سالن را ترک کند؛ می‌توان از اصرار عجیب کوهستانی بر دراماتیزه نکردن دیالوگ‌های...
+ ادامه
لينک مطلب | 8:12 PM


آخرین سامورایی

December 26, 2009

برادر ارزشی، رفیق بی کلک، نویسنده‌ی - در حال حاضر - انقلابی حامد حبیبی سلام این‌ها را می‌شد اینجا ننوشت، می‌شد زنگ زد و درگوشی حرف‌ها را گفت و تمام، اما خب، نه رسم من بود این‌کار و نه رسم اینجا؛ یعنی آخرش باید می‌نشستم و زل می‌زدم به...
+ ادامه
لينک مطلب | 1:32 AM


نقش غلط مبین که همان لوح ساده‌ایم

July 20, 2009

وقتی از ادبیات و سیاست و رابطه‌ی این دو حرف می‌زنیم، بد نیست یادمان باشد که این وسط آن‌چه مهم است «منش» نویسنده است و نه «مشی سیاسی» او. من مخالف مشی سیاسی رضا براهنی هستم، اما منش او را می‌پسندم، همان طور که ممکن است طرفدار مشی سیاسی رضا...
+ ادامه


بعد از این خانه‌ای نداریم

June 8, 2009

1. سیزدهم یا شانزدهم، دیگر چه فرقی می‌کند؟ خرداد امسال از نیمه گذشت و در هیاهوی انتخابات و سیاستهیچ‌کس یادش نماند که یکی از همین روزها، سالگرد درگذشت هوشنگ گلشیری بوده است، سالگرد درگذشت آقای نویسنده. اصلا مگر این انتخابات می‌گذارد به چیزی دیگر هم فکر کنی؟ آدم همه...
+ ادامه


طعم گس خرمالو
به بهانه‌ی انتشار رمان «نگران نباش»

February 15, 2009

حتی اگر از «صدا» هم شروع کنیم، باز راه دوری نرفته‌ایم؛ از داستان‌های تجربی اولین مجموعه داستان مهسا محبعلی تا همین تازه‌ترین رمانش، نگران نباش، گرچه فاصله‌ای است چشم‌گیر، اما در همین مسیر به ظاهر پر پیچ‌و‌خم، نشانه‌هایی هم هست برای بازشناختن جهان داستانی امروز نویسنده‌ای که شاید بیش‌تر...
+ ادامه


درباره‌ی الی

February 9, 2009

هیچ حواستان هست در این دو-سه روزی که از نمایش «درباره‌ی الی» در جشنواره می‌گذرد، یک نفر پیدا نشده که دو خط درست و حسابی «درباره‌ی» این فیلم بنویسد واز شدت ذوق‌زدگی به کلی‌گویی‌ نرسیده باشد؟ ناسلامتی بعضی از این آقایان سال‌هاست که نان‌شان را از همین راه در می‌آورند...
+ ادامه
لينک مطلب | 8:00 PM


در احوال این نیمه‌ی روشن

December 5, 2008

دوشنبه‌ی گذشته یادداشت کوتاهی در ناتور منتشر شد، با نگاهی کم‌و‌بیش انتقادی به نامزدهای دریافت هشتمین جایزه‌ی گلشیری و حاشیه‌هایی که گرد فهرست نامزدهای این دوره‌ی بنیاد گلشیری شکل گرفته است. آنچه در ادامه می‌آید پاسخ گروه کاری هشتمین جایزه‌ی بنیاد گلشیری است به آن یادداشت. لازم است از حسن...
+ ادامه
لينک مطلب | 11:26 AM


حاشیه‌ی هشتم+ پی‌نوشت

December 1, 2008

برخلاف آن‌چه این روزها و در حاشیه‌ی نامزدهای دریافت هشتمین جایزه‌ی بنیاد گلشیری گفته می‌شود، قرار گرفتن مجموعه داستان «چیزی در همین حدود» به‌روژ ئاکره‌یی در بخش مجموعه داستان اول، به تنهایی، اشتباه نیست و هیچ ضدیتی با آیین‌نامه‌ی اجرایی بنیاد گلشیری ندارد. انتشارات نیلوفر البته پیش از این، مجموعه...
+ ادامه
لينک مطلب | 10:10 PM


بیا درباره‌ی طعمش حرف بزنیم

October 15, 2008

اهل ادبیات اگر ندانند، اهل سینما حتما فراموش نکرده‌اند که فریدون جیرانی، یکی-دو سال پیش در پاسخ به منتقدانی که «پارک‌وی» او را فیلمی ضعیف و لحظاتی از آن را یک کمدی ناخواسته می دانستند، با پیش کشیدن اهمیت «ژانر» در سینما، پایبند ماندن به «قواعد ژانر» را مهم‌ترین دغدغه...
+ ادامه


خرده جنایت‌های تله تئاتری

October 2, 2008

جناب آقای آئیش، سرکار خانم کریمی، جناب آقای فروتن از اینکه امشب یکی از دوست‌داشتنی‌ترین نمایش‌نامه‌های اریک امانوئل اشمیت را به گِل و چیزهای دیگر نشاندید از شما متشکریم! پی‌نوشت: شما چیزی درباره‌ی سوهان روح شنیده‌اید خانم کریمی؟ مرتبط: - خرده جنایت فرهاد آئیش - چگونه زن و شوهر فرهاد...
+ ادامه
لينک مطلب | 12:45 AM


بدترین شیوه‌ی خواندن یک داستان

September 22, 2008

به گمانم بدترین شیوه خواندن یک داستان این است که شخصیت اصلی داستان یا راوی داستان را با نویسنده یکی بگیریم. و این اشتباهی است که خوانند‌گان عام زیاد می‌کنند و متاسفانه نویسند‌گانی هم که فقط ذهنیات خودشان را در قالب راوی داستان یا شخصیت اصلی داستان عرضه می‌کنند، ‌به...
+ ادامه
لينک مطلب | 10:25 AM


زندگی جای دیگری است

August 17, 2008

نوستالژی، برای آن‌ها که همیشه در حسرت موقعیت‌های از دست رفته و تکرار ناشدنی‌اند، چیزی بیش‌‌تر از یک کلمه‌ی ساده است. برای بعضی تنها برشی از زندگی است که گاه پررنگ می‌شود و جای برش‌های دیگر را می‌گیرد، و برای آن‌ها که دور افتاده‌اند از همه چیز و در...
+ ادامه


شب از من خالی‌ست...

June 8, 2008

به روزهای اندوه‌باری بیندیش که تسلیم‌شدگی را نفرین خواهی کرد. و به روزهایی که هزار نفرین، حتی لحظه‌ای را بر نمی‌گرداند. (۱) می‌گفتند دنبال گفت‌و‌گو نباش، بیمار است و ضعیف، حضور ذهن ندارد و چیزی را به یاد نمی‌آورد. دوست نداشتند تصویر نویسنده‌ی طناز و خوش‌صحبت از ذهن مخاطبان آثارش...
+ ادامه


شهر امن و امان است

March 15, 2008

دوست داشتم در یک رسانه‌ی رسمی و فراگیر چیزی درباره‌ی یعقوب یادعلی و پرونده‌اش بنویسم و به لطف مهدی یزدانی‌خرم این شانس را پیدا کردم. چیزی که در «سالنامه‌ی شهروند امروز» (کتاب سال 1387) منتشر شده اما با چیزی که من نوشته بودم تفاوت‌هایی دارد که ظاهرا گریزی هم از...
+ ادامه


حدس بزن چه کسی برای شام می‌آید
در حاشیه‌ی مجموعه داستان «ها کردن»

December 1, 2007

حالا که فکرش را می‌‌کنم، می‌بینم انگار راه فراری ندارم؛ مثل همه‌ی آن‌هایی که پیمان هوشمندزاده را از نزدیک دیده‌اند، کم و بیش می‌شناسندش و در همین چند هفته‌ای که نشر چشمه مجموعه داستان «ها کردن» را منتشر و پخش کرده، هوس کرده‌اند چیزی درباره‌ی چهار داستان این مجموعه...
+ ادامه
لينک مطلب | 7:23 PM


مثلا بازی

November 9, 2007

خوشمان بیاید یا نه، بلقیس سلیمانی انگار شوخی‌اش گرفته است، کاری هم ندارد که مخاطبش کیست و کتابش قرار است برود زیر دست چه کسی؛ راوی «بازی آخر بانو» با مجموعه داستان جدیدش، بازی عروس و داماد، قرار است نه فقط با ما که با داستان هم شوخی کند....
+ ادامه


زنهار از این بیابان وین راه بی‌نهایت

October 28, 2007

خانم طاهری عزیز یادداشتم عصبانی‌تان کرده است ظاهرا، متاسفم. راستش را بخواهید، نسل ما یاد نگرفته و عادت ندارد که یکی به نعل بزند و یکی به میخ، با محافظه‌کاری هم میانه‌ای ندارد و از بد حادثه هرجا که احساس کند کسی اشتباه می‌کند، حرمت سن و سال را هم...
+ ادامه
لينک مطلب | 9:52 PM


نیمه‌ی تاریک ماه
کوتاه درباره‌ی جایزه‌ی بنیاد گلشیری

October 14, 2007

نه، من خانه‌ای ندارم، سقفی نمانده است دیوار و سقف خانه‌ی من همین‌هاست که می‌نویسم همین طرز نوشتن از راست به چپ است در این انحنای نون است که می‌نشینم سپر من از همه‌ی بلایا سرکش ک یا گ است. «هوشنگ گلشیری» گلشیری برای من -که هرگز فرصت آن را...
+ ادامه


انصراف حسین سناپور از عضویت در هیئت امنای بنیاد گلشیری

October 3, 2007

ناتور: ششمین دوره‌ی جایزه‌ی گلشیری کم حاشیه نداشت و بیش‌تر از هر دوره‌ی دیگری مورد انتقاد قرار گرفت. انتقادهایی که ظاهرا مسوولین بنیاد را وا داشته است تا با اعمال تغییراتی در ساختار این جایزه از حواشی احتمالی بکاهند. بررسی و تحلیل این تغییرات وپاسخ دادن به این سوال که...
+ ادامه
لينک مطلب | 2:49 PM


گفت‌و‌گو در کاتدرال + پی‌نوشت

August 12, 2007

این یادداشت قرار بود فردای روزی که هم‌میهن را توقیف کردند منتشر شود، یعنی در سیزدهمین روز تیرماه هشتاد و شش، اما از بد حادثه اجل امان نداد و نحسی سیزده روزنامه را گرفت و شد آنچه نباید می‌شد. معنی انتشار این یادداشت در اینجا اما ناامیدی از بازگشایی هم‌میهن...
+ ادامه
لينک مطلب | 8:16 PM


ما سه نفر بودیم...
در حاشیه‌ی دفتر دوم «نگره»

June 28, 2007

اينجا، هميشه شباهتي غريب وجود داشته است ميان بنگاه‌هاي خيريه و حلقه‌ها و گروه‌هايي که به نام فرهنگ (اين بار بخوانيد ادبيات) و براي آن مي‌جنگند و تلاش مي‌کنند. هر دو را آرمان‌هاي بزرگ و ايده‌هاي بلندپروازانه مي‌سازند و شايد از همين‌رو است که ذات اين دو همواره در...
+ ادامه


خاطرات یک دون ژوان
مروری بر داستان بلند حلقه کنفی، اثر وحید پاک‌طینت

June 6, 2007

شخصیت راوی در داستان بلند حلقه کنفی، برای من یادآور دان جانستون (با بازی بیل موری) در فیلم گل‌های پرپر جیم جارموش است و خاصه سکانس آغازین فیلم؛ آن‌جا که معشوقه‌ی دان او را ترک می‌کند و دون‌ژوان پا به سن گذاشته و خسته حتی تلاش نمی‌کند تا با...
+ ادامه


آدم گم شده بود

February 26, 2007

مجموعه داستان «حوا در خیابان»، فارغ از آنکه بدانیم جدیدترین مجموعه داستان چه کسی است و در قیاس با آثار پیشین نویسنده‌اش حرکتی رو به جلو به حساب می‌آید یا نوعی عقب‌گرد، توانایی فوق‌العاده‌ای در جذب مخاطب دارد. اینکه نویسنده‌ای بتواند در تعدادی از داستان‌هایش با دست‌مایه قرار دادن...
+ ادامه
لينک مطلب | 12:45 AM


تماشای یک رویای تباه شده

February 7, 2007

عنوان‌ها گاهی دست آدم را رو می‌کنند؛ کلمات ترسناک، کلمات صریح، کلمات بازیگوش، قبل از آنکه بخواهی حرفی بزنی، توضیح بدهی یا چیزی را انکار کنی، مشتت را پیش خواننده باز می‌کنند. اگر قرار بود دو سال پیش این یادداشت را بنویسم، بدون شک چیزهای دیگری می‌نوشتم، همراه با ادعاهایی...
+ ادامه
لينک مطلب | 12:52 AM


یک رمان خیلی خیلی کوتاه

May 1, 2006

این یادداشت در صفحه ادبیات روزنامه شرق امروز منتشر شده است و اولین کاری است که بعد از چند ماه تنبلی به روزنامه می دهم. امیدوارم بعد از این وقفه ای در کار نباشد؛ به سنجد ها خیلی امیدوارم...! لازم نيست حتما داستان‌های درخشان مجموعه «فردا می‌بينمت» سودابه اشرفی را...
+ ادامه


کلمه نان نمی‌شود!

February 28, 2006

می‌دانم مایه‌ی شرمساری است؛ اما من « گفت‌و‌گو در کاتدرال » یوسا را هنوز نخوانده‌ام؛ چند روز پیش هم که مهدی یزدانی‌خرم در کتابخانه شرق یادداشتی درباره رمان جاودانه یوسا نوشته بود، هنوز کتاب را نخریده بودم. هرچقدر هم که خوره کتاب باشی، طبیعی است وقتی قرار باشد 8000 تومان...
+ ادامه


توی جيبت چی قايم کردی ؟

November 5, 2005

درباره مجموعه داستان « جيبهای بارانی ات را بگرد » - بخش دوم اسماعيلي نويسنده‌ باهوشي است ؛ باهوش از اين نظر که سعي نمي کند ادا در بياورد و تنها داستان خودش را مي نويسد . شايد به همين دليل است که کمتر پيش مي‌‌آيد داستان‌هاي مجموعه « جيب‌هاي...
+ ادامه
لينک مطلب | 12:00 AM


داستان يک اتاق خلوت !

November 2, 2005

« … حالا هوس مي کنم که بدن مرد را کمي بچرخانم تا صورتش پيدا شود‌؛ ‌تا شايد ازحالت صورتشان بتوانم حدس بزنم که به چه چيزي فکر مي کنند.بعد همان‌طور که دست‌هاي هم را گرفته‌اند بدن مرد را مي چرخانم طوري که نيمرخ هردوتايشان رو به من قرار مي...
+ ادامه
لينک مطلب | 12:00 AM


همه نام‌های من...

June 27, 2005

- چرا...چرا مردم گريه می کنند ؟ - تا حالا هيچ وقت گريه کردی ؟ - فقط يک دفعه...خيلی وقت پيش . - وقتي تنهات گذاشتن . - بله . - مردم وقتي گريه می کنن که کسی بميره ، يا وقتی تنهاشون می ذارن ،يا وقتی که ديگه...
+ ادامه
لينک مطلب | 12:00 AM


آنتيگونه ، به سبک ايرانی !

April 24, 2005

- اين چيست در دست تو ؟ - « پيراهن ژوليت » - کدام ژوليت ؟ - « همان که در نمايش بود . ژوليت زيبا...زيباترين دخترک جهان...» - آه عزيزم ، مگر از ياد برده‌ای‌که‌ژوليت نمايش ما يک مرد است؟مردی که تنها لباس زنانه پوشيده است و ژوليت واقعی...
+ ادامه
لينک مطلب | 12:00 AM


من هنوز سوال دارم آقای نويسنده *

January 16, 2005

اين یادداشت در اولين شماره دوره جديد همشهری ماه - ويژه دی ماه ۸۳ - منتشر شده است . --------------------------------------------------------- انگار فرقي نمي كند كجاي دنيا باشي و دنبال چه بگردي : يك نئاندرتال تازه از شكار برگشته كه دارد – حتما به زبان خودش ،كه لزومي هم ندارد ما...
+ ادامه
لينک مطلب | 12:00 AM


پلی شاعريسم !

December 29, 2004

يادداشت انتقادي مجبتي پورمحسن در مورد مجموعه « اگر شيطان سخن بگويد » كه در صفحه كتاب روزنامه شرق امروز منتشر شده است را مي توانيد از طريق لينك زير بخوانيد : پلي شاعريسم اول آنكه : از مجتبي عزيز ممنونم ، به اين دليل كه هنگام نوشتن اين يادداشت...
+ ادامه
لينک مطلب | 12:00 AM


آقای غلامی ، آخرين بار کی يک داستان خوب خوانده ايد ؟

September 28, 2004

آقاي غلامي عزيز سلام مي دانم كه چند دقيقه اي بيشتر نيست كه وارد تحريريه روزنامه شرق شده ايد . احتمالا تا خودتان را روي صندلي انداخته ايد ، يكي از دوستان پرينت اين چند صفحه را به دستتان داده است و با شور و اشتياق - و البته بيش...
+ ادامه
لينک مطلب | 12:00 AM


کلمه ، نان نمی شود ! ( نگاهی کوتاه به جهان داستانی نادر ابراهيمی )

April 10, 2004

ابتدا قرار بود اين يادداشت گزارشي باشد از حال و روز امروز نادر ابراهيمي ؛ اما بعد از گفتگو با فرزانه منصوري – همسر نادر ابراهيمي – كه در حال حاضر بر انتشار آثار ابراهيمي نيز نظارت دارد ، به اين نتيجه مي رسيم كه محوريت يادداشت ام را بر...
+ ادامه
لينک مطلب | 12:00 AM


ايتالو كالوينو و خورخه لوييس بورخس : « خطوط موازي ! »

February 25, 2004

این يادداشت ، كه ترجمه‌ی من است از سخنراني جان بارت ، در روزنامه شرق مورخ 15 فروردين 83 منتشر گرديده است . ----------------------------------------------------------------- جهان داستاني ايتالو كالوينو را در سال 1968 كشف كردم ؛ سالي كه كتاب كمدي هاي كيهاني او با ترجمه ويليام وي ور در امريكا منتشر...
+ ادامه
لينک مطلب | 12:00 AM


احترام به نقش پنهان خواننده

January 3, 2004

شايد سالها پيش ، و در روزهاي آغازين تولد ادبيات داستاني مدرن در كشورمان ، و زماني كه آخوندزاده « سرگرم كنندگي » را به عنوان يكي از مهمترين ويژگيهاي يك رمان خوب بر مي شمرد هرگز تصور نمي كرد كه تعريف هرچند ساده و ابتدايي اما صحيح او ،...
+ ادامه
لينک مطلب | 12:00 AM


زندگی را به آواز بخوان !

December 22, 2003

دلايلي آنچنان كه بايد و شايد محبوب اهالي ادبيات نيست . يادداشت زير - كه در روزنامه شرق مورخ 16 مهر 1382 منتشر گرديده است – دربرگيرنده نگاهي كوتاه به روند داستان نويسي جمال ميرصادقي است . گفتگويي نيز با او انجام داده ام كه البته تا زمان انتشارش در...
+ ادامه
لينک مطلب | 12:00 AM


وقايع نگاری در چهارچوب رمان

December 10, 2003

اين يادداشت در روزنامه شرق مورخ ۳ آذر ۱۳۸۲ منتشر گرديده است . ------------------------------------------------- اسماعيل فصيح داستان نويس اين سالهای ما است و هر خواننده جدی ادبيات در قسمت آثار ايرانی کتابخانه اش بی گمان در کنار بوف کور ، چشمهايش ، شوهر آهو خانم ، کليدر ، همسايه ها...
+ ادامه
لينک مطلب | 12:00 AM


وقتی نويسنده خودکشی می کند !

November 23, 2003

اين يادداشت در شماره امروز روزنامه شرق با عنوان کشف حقيقت در دنيای مدرن چاپ گرديده است ، البته با قدری جرح و تعديل... ---------------------------- فتح الله بی نياز ، منتقد ، روزنامه نگار و نويسنده فعالی است که پس از سالها سکوت خودخواسته در دو سال اخير و...
+ ادامه
لينک مطلب | 12:00 AM


جا مانده در فرودگاه فرانکفورت

November 12, 2003

يک سال پيش بود انگار ، شايد هم کمی بيشتر . مراسم بزرگداشت گلشيری بود و جمعيتی که به احترامش گرد آمده بودند . همه بودند ؛ منوچهر آتشی ، محمود دولت آبادی ، فرزانه طاهری ، منيرو روانی پور و ... برای اولين بار می ديدمش . قرار بود...
+ ادامه
لينک مطلب | 12:00 AM


گريز از خانه پدری... ( دولت آبادی از سلوچ تا سلوک )

October 27, 2003

اين يادداشت در دو بخش و در روزهای 24 و 27 شهريور ماه 82 در روزنامه شرق منتشر گرديده است . ------------------------------------ محمود دولت آبادي اگر تاثيرگذارترين نويسنده دو دهه اخيرنباشد ، بدون شک يكي از تاثيرگذارترين ها است . روايت تاريخ معاصر ايران آن هم در قالب و فرم...
+ ادامه
لينک مطلب | 12:00 AM


نجدی ، داستان نويس يا شاعر ؟

September 1, 2003

به شكل غم انگيزي « بيژن نجدي » هستم . متولد خاش ، گيله مرد هم هستم ، متولد 1320 ( سالي كه جنگ جهاني دوم تمام شد ) . تحصيلات : ليسانسه رياضي . يك دختر و يك پسر دارم – اسم همسرم پروانه است . او مي...
+ ادامه
لينک مطلب | 12:00 AM


نگاهی به کتابی که اسم نداشت

August 27, 2003

احمد غلامي نويسنده ، منتقد و روزنامه نگار فعالي است . بيش از بيست سال كار مطبوعاتي انجام داده است و در عرصه نقد ادبي در مطبوعات همواره فعال بوده است . طي سالهاي اخير نيز در جريان جشنواره ها و جوايز ادبي معمولا نقش پررنگي را ايفا كرده است...
+ ادامه
لينک مطلب | 12:00 AM


سرگردان ميان حقيقت و افسانه

June 25, 2003

مهسا محب علي از آن دست نويسندگان جواني است كه فرصت آن را داشته اند تـا پيش از انتشار كتاب ، خود را از طريق مطبوعات به جامعه ادبي كشور معرفي كنند. داستانهاي كوتاه و مقالاتي كه محب علي تا به امروز در مجلات ادبي نوشته است تاثير ويژه اي...
+ ادامه
لينک مطلب | 12:00 AM


كورتر از همه آن كسي بود كه نمي خواست ببيند …

May 1, 2003

نمي دانم اين روزها چرا هركه را مي بينم از « كوري » ساراماگو صحبت مي كند . يا تازه خواندن آن را به پايان رسانده و يا آن را پس از مدتها بازخواني كرده است ( اگر اشتباه نكنم بيش از دوسال از اولين باري كه كوري را خواندم...
+ ادامه
لينک مطلب | 12:00 AM


نگاهي به كتاب «چراغها را من خاموش مي كنم » - بخش۲

January 30, 2003

« كلاريس » - شخصيت محوري و اصلي داستان – زني است ميانسال كه به همراه شوهر و سه فرزندش ، خانواده اصلي داستان را تشكيل مي دهند . او در عين حال كه قرار است يكي از اركان پيشبرد داستان باشد ، نقش راوي را نيز به خود مي...
+ ادامه
لينک مطلب | 12:00 AM


نگاهي به كتاب «چراغها را من خاموش مي كنم » - بخش 1

January 29, 2003

شايد بسياري از خوانندگان جدي ادبيات در ايران – به خصوص نسل سوم – آنچنان كه آثار غير ايراني را دوست مي دارند و آنها را با دقت و ريزبيني مي خوانند ، به آثار ايراني علاقه چنداني نداشته باشند . مسلما اين را همه باور دارند كه آثار كوندرا...
+ ادامه
لينک مطلب | 12:00 AM