سنگر و قمقمههای خالی (سه)
مافیا وارد میشود
February 4, 2012
جمعهی پیش، وقت نوشتن بند آخر یادداشتام، همهی فکر و ذکرم این بود که هیچ اسمی جا نماند، که نام همهی نویسندگان جوانی را که مجموعه داستان یا رمان مطرحی داشتهاند، یا مدعی بودند که کتابشان چیزی از دیگران کم ندارد و اصحاب رسانه، مخاطبان ادبیات داستانی و مافیای...
+ ادامه
نظرها (1) |
لينک مطلب | 8:37 AM
سنگر و قمقمههای خالی (دو)
ما سرباز بودیم
January 28, 2012
1. به اهل سینما حسادت کردهام، همیشه، و خیال میکنم با این اوضاعی که در ادبیات داستانی برای خودمان ساختهایم، باید با همین حسادت، زبانم لال، بعد از صد و بیست سال، یک روز سرم را بگذارم زمین و بمیرم. جشنواره و جایزه که دارند، تا دلت بخواهد، داخلی...
+ ادامه
لينک مطلب | 11:08 AM
سنگر و قمقمههای خالی (یک)
چیزهایی که به تو نگفته بودم
January 21, 2012
شما یادتان نمیآید، من هم البته خیلی درست یادم نیست، نه این که ماجرا مال اِن سال پیش باشد، نه، اما از یکجایی به بعد، آدم دیگر حوصله به یاد آوردن خاطراتاش را هم ندارد؛ لااقل من این طوریام و به این آدمهایی که هر روز توی خیابان از...
+ ادامه
لينک مطلب | 10:18 AM
چند نکته در حاشیهی رمان لب بر تیغ
June 24, 2011
به دلایلی، بخشهایی از این یادداشت را یکی دو هفته پیش در ناتور منتشر کرده بودم؛ حالا که دومین شمارهی ماهنامهی «تجربه» روی دکههاست، من هم متن کامل یادداشت را، همانگونه که در ماهنامهی تجربه منتشر شده، اینجا میگذارم: 1) عادتمان شده که پس از انتشار رمان یا مجموعه...
+ ادامه
لينک مطلب | 5:33 PM
داش آکل تحت ویندوز
June 5, 2011
«لب بر تیغ» رمان خوبی نیست؛ با این حال باید بگویم که نهتنها نمیشود در ساختمان رمان، به ضعف خاصی اشاره کرد، که حتی میتوان از هوشمندی معمار روایت و انتخاب درست عناصر داستانی در بعضی فصلها حرف زد. مثلا نمیشود از تمهیدی که سناپور در نثر و شیوهی...
+ ادامه
آرامش با ديازپام 10
January 8, 2011
چند سال پیش، یکی از شبکههای تلویزیونی مستندی پخش کرد دربارهی اهرام مصر که - اگر اشتباه نکنم - ناماش را گذاشته بودند «نفرین فراعنه». نفرین فراعنه روایت جذاب و حیرتانگیزی بود از تلاش باستانشناسان، دزدان و مردم عادی برای فتح اهرام و مقبرههای مصری؛ داستان قماربازهایی که معمولا...
+ ادامه
در حاشیهی نظرسنجی وبلاگی علی چنگیزی
September 17, 2010
علی چنگیزی آدم نازنینی است، ساده و مهربان و بی ادا و اطوار هم، اشکال بزرگاش اما این است که با «ویرایش» میانهای ندارد؛ به همین وبلاگش اگر سر بزنید، احتمالا میرسید به حرف من و میبینید که علی خیلی اهل مزه مزه کردن کلمات نیست. خب، شاید این...
+ ادامه
لينک مطلب | 3:14 AM
همراه شو عزیز!
June 29, 2010
من به شیوهی گزارش جواد خیابانی اعتراض دارم. «ستاد مرکزی کمپین شونصد میلیون امضا تا اصلاح جواد» پینوشت: این یک پیشنهاد است، شبیه این جریان یکبار در حمایت از عادل فردوسیپور و برنامهی نود شکل گرفت و تا حدی هم موفق بود. کسی چه میداند شاید صدای این اعتراضهای...
+ ادامه
نظرها (13) |
لينک مطلب | 9:49 PM
مرگ تدریجی آقای نویسنده
May 29, 2010
1. عادت کردهام پیش از خواندن کتابها، نگاهی به جملات پشت جلدشان بیندازم؛ متنهای پشت جلد همیشه جذاباند و وسوسهانگیز، حالا میخواهند قسمتی از کتاب باشند به انتخاب نویسنده یا روایتش از آنچه هنگام نوشتن بر او گذشته، یا شرحی از زندگی و روزگار سپری شدهی صاحب کلمات کتاب...
+ ادامه
نامها ادبیات را پیش نمیبرند
May 23, 2010
جمعه شب فرصتی شد تا با یاسر نوروزی دربارهی بعضی آثار داستانی منتشر شده در سال 87 و 88، نویسندگان جوان، «متوسط نویسها»، «مافیای ادبی»، «پدرخواندهها» و خیلی چیزهای دیگر حرف بزنیم. اگر دوست داشتید و حوصله کردید، میتوانید این گفتوگو را از اینجا دانلود کنید. فقط از آنجا...
+ ادامه
لينک مطلب | 11:14 PM
داستان مردی که 17 دی با یک کلاهگیس مشغول مردن بود
December 30, 2009
میشود دربارهی شباهتهای «17 دی کجا بودی؟» امیررضا کوهستانی با «کوارتت» حرف زد، یا از «شبه رادیویی» بودن این نمایش گفت و از این که مخاطب گاه چنان لحظات ملالآوری را تجربه میکند که ترجیح میدهد سالن را ترک کند؛ میتوان از اصرار عجیب کوهستانی بر دراماتیزه نکردن دیالوگهای...
+ ادامه
لينک مطلب | 8:12 PM
آخرین سامورایی
December 26, 2009
برادر ارزشی، رفیق بی کلک، نویسندهی - در حال حاضر - انقلابی حامد حبیبی سلام اینها را میشد اینجا ننوشت، میشد زنگ زد و درگوشی حرفها را گفت و تمام، اما خب، نه رسم من بود اینکار و نه رسم اینجا؛ یعنی آخرش باید مینشستم و زل میزدم به...
+ ادامه
لينک مطلب | 1:32 AM
نقش غلط مبین که همان لوح سادهایم
July 20, 2009
وقتی از ادبیات و سیاست و رابطهی این دو حرف میزنیم، بد نیست یادمان باشد که این وسط آنچه مهم است «منش» نویسنده است و نه «مشی سیاسی» او. من مخالف مشی سیاسی رضا براهنی هستم، اما منش او را میپسندم، همان طور که ممکن است طرفدار مشی سیاسی رضا...
+ ادامه
نظرها (20) |
لينک مطلب | 5:37 PM
بعد از این خانهای نداریم
June 8, 2009
1. سیزدهم یا شانزدهم، دیگر چه فرقی میکند؟ خرداد امسال از نیمه گذشت و در هیاهوی انتخابات و سیاستهیچکس یادش نماند که یکی از همین روزها، سالگرد درگذشت هوشنگ گلشیری بوده است، سالگرد درگذشت آقای نویسنده. اصلا مگر این انتخابات میگذارد به چیزی دیگر هم فکر کنی؟ آدم همه...
+ ادامه
نظرها (10) |
لينک مطلب | 7:08 AM
طعم گس خرمالو
به بهانهی انتشار رمان «نگران نباش»
February 15, 2009
حتی اگر از «صدا» هم شروع کنیم، باز راه دوری نرفتهایم؛ از داستانهای تجربی اولین مجموعه داستان مهسا محبعلی تا همین تازهترین رمانش، نگران نباش، گرچه فاصلهای است چشمگیر، اما در همین مسیر به ظاهر پر پیچوخم، نشانههایی هم هست برای بازشناختن جهان داستانی امروز نویسندهای که شاید بیشتر...
+ ادامه
دربارهی الی
February 9, 2009
هیچ حواستان هست در این دو-سه روزی که از نمایش «دربارهی الی» در جشنواره میگذرد، یک نفر پیدا نشده که دو خط درست و حسابی «دربارهی» این فیلم بنویسد واز شدت ذوقزدگی به کلیگویی نرسیده باشد؟ ناسلامتی بعضی از این آقایان سالهاست که نانشان را از همین راه در میآورند...
+ ادامه
لينک مطلب | 8:00 PM
در احوال این نیمهی روشن
December 5, 2008
دوشنبهی گذشته یادداشت کوتاهی در ناتور منتشر شد، با نگاهی کموبیش انتقادی به نامزدهای دریافت هشتمین جایزهی گلشیری و حاشیههایی که گرد فهرست نامزدهای این دورهی بنیاد گلشیری شکل گرفته است. آنچه در ادامه میآید پاسخ گروه کاری هشتمین جایزهی بنیاد گلشیری است به آن یادداشت. لازم است از حسن...
+ ادامه
لينک مطلب | 11:26 AM
حاشیهی هشتم+ پینوشت
December 1, 2008
برخلاف آنچه این روزها و در حاشیهی نامزدهای دریافت هشتمین جایزهی بنیاد گلشیری گفته میشود، قرار گرفتن مجموعه داستان «چیزی در همین حدود» بهروژ ئاکرهیی در بخش مجموعه داستان اول، به تنهایی، اشتباه نیست و هیچ ضدیتی با آییننامهی اجرایی بنیاد گلشیری ندارد. انتشارات نیلوفر البته پیش از این، مجموعه...
+ ادامه
لينک مطلب | 10:10 PM
بیا دربارهی طعمش حرف بزنیم
October 15, 2008
اهل ادبیات اگر ندانند، اهل سینما حتما فراموش نکردهاند که فریدون جیرانی، یکی-دو سال پیش در پاسخ به منتقدانی که «پارکوی» او را فیلمی ضعیف و لحظاتی از آن را یک کمدی ناخواسته می دانستند، با پیش کشیدن اهمیت «ژانر» در سینما، پایبند ماندن به «قواعد ژانر» را مهمترین دغدغه...
+ ادامه
نظرها (15) |
لينک مطلب | 1:41 AM
خرده جنایتهای تله تئاتری
October 2, 2008
جناب آقای آئیش، سرکار خانم کریمی، جناب آقای فروتن از اینکه امشب یکی از دوستداشتنیترین نمایشنامههای اریک امانوئل اشمیت را به گِل و چیزهای دیگر نشاندید از شما متشکریم! پینوشت: شما چیزی دربارهی سوهان روح شنیدهاید خانم کریمی؟ مرتبط: - خرده جنایت فرهاد آئیش - چگونه زن و شوهر فرهاد...
+ ادامه
لينک مطلب | 12:45 AM
بدترین شیوهی خواندن یک داستان
September 22, 2008
به گمانم بدترین شیوه خواندن یک داستان این است که شخصیت اصلی داستان یا راوی داستان را با نویسنده یکی بگیریم. و این اشتباهی است که خوانندگان عام زیاد میکنند و متاسفانه نویسندگانی هم که فقط ذهنیات خودشان را در قالب راوی داستان یا شخصیت اصلی داستان عرضه میکنند، به...
+ ادامه
لينک مطلب | 10:25 AM
زندگی جای دیگری است
August 17, 2008
نوستالژی، برای آنها که همیشه در حسرت موقعیتهای از دست رفته و تکرار ناشدنیاند، چیزی بیشتر از یک کلمهی ساده است. برای بعضی تنها برشی از زندگی است که گاه پررنگ میشود و جای برشهای دیگر را میگیرد، و برای آنها که دور افتادهاند از همه چیز و در...
+ ادامه
شب از من خالیست...
June 8, 2008
به روزهای اندوهباری بیندیش که تسلیمشدگی را نفرین خواهی کرد. و به روزهایی که هزار نفرین، حتی لحظهای را بر نمیگرداند. (۱) میگفتند دنبال گفتوگو نباش، بیمار است و ضعیف، حضور ذهن ندارد و چیزی را به یاد نمیآورد. دوست نداشتند تصویر نویسندهی طناز و خوشصحبت از ذهن مخاطبان آثارش...
+ ادامه
شهر امن و امان است
March 15, 2008
دوست داشتم در یک رسانهی رسمی و فراگیر چیزی دربارهی یعقوب یادعلی و پروندهاش بنویسم و به لطف مهدی یزدانیخرم این شانس را پیدا کردم. چیزی که در «سالنامهی شهروند امروز» (کتاب سال 1387) منتشر شده اما با چیزی که من نوشته بودم تفاوتهایی دارد که ظاهرا گریزی هم از...
+ ادامه
نظرها (12) |
لينک مطلب | 8:00 PM
حدس بزن چه کسی برای شام میآید
در حاشیهی مجموعه داستان «ها کردن»
December 1, 2007
حالا که فکرش را میکنم، میبینم انگار راه فراری ندارم؛ مثل همهی آنهایی که پیمان هوشمندزاده را از نزدیک دیدهاند، کم و بیش میشناسندش و در همین چند هفتهای که نشر چشمه مجموعه داستان «ها کردن» را منتشر و پخش کرده، هوس کردهاند چیزی دربارهی چهار داستان این مجموعه...
+ ادامه
لينک مطلب | 7:23 PM
مثلا بازی
November 9, 2007
خوشمان بیاید یا نه، بلقیس سلیمانی انگار شوخیاش گرفته است، کاری هم ندارد که مخاطبش کیست و کتابش قرار است برود زیر دست چه کسی؛ راوی «بازی آخر بانو» با مجموعه داستان جدیدش، بازی عروس و داماد، قرار است نه فقط با ما که با داستان هم شوخی کند....
+ ادامه
نظرها (10) |
لينک مطلب | 11:51 AM
زنهار از این بیابان وین راه بینهایت
October 28, 2007
خانم طاهری عزیز یادداشتم عصبانیتان کرده است ظاهرا، متاسفم. راستش را بخواهید، نسل ما یاد نگرفته و عادت ندارد که یکی به نعل بزند و یکی به میخ، با محافظهکاری هم میانهای ندارد و از بد حادثه هرجا که احساس کند کسی اشتباه میکند، حرمت سن و سال را هم...
+ ادامه
لينک مطلب | 9:52 PM
نیمهی تاریک ماه
کوتاه دربارهی جایزهی بنیاد گلشیری
October 14, 2007
نه، من خانهای ندارم، سقفی نمانده است دیوار و سقف خانهی من همینهاست که مینویسم همین طرز نوشتن از راست به چپ است در این انحنای نون است که مینشینم سپر من از همهی بلایا سرکش ک یا گ است. «هوشنگ گلشیری» گلشیری برای من -که هرگز فرصت آن را...
+ ادامه
نظرها (11) |
لينک مطلب | 1:47 AM
انصراف حسین سناپور از عضویت در هیئت امنای بنیاد گلشیری
October 3, 2007
ناتور: ششمین دورهی جایزهی گلشیری کم حاشیه نداشت و بیشتر از هر دورهی دیگری مورد انتقاد قرار گرفت. انتقادهایی که ظاهرا مسوولین بنیاد را وا داشته است تا با اعمال تغییراتی در ساختار این جایزه از حواشی احتمالی بکاهند. بررسی و تحلیل این تغییرات وپاسخ دادن به این سوال که...
+ ادامه
لينک مطلب | 2:49 PM
گفتوگو در کاتدرال + پینوشت
August 12, 2007
این یادداشت قرار بود فردای روزی که هممیهن را توقیف کردند منتشر شود، یعنی در سیزدهمین روز تیرماه هشتاد و شش، اما از بد حادثه اجل امان نداد و نحسی سیزده روزنامه را گرفت و شد آنچه نباید میشد. معنی انتشار این یادداشت در اینجا اما ناامیدی از بازگشایی هممیهن...
+ ادامه
لينک مطلب | 8:16 PM
ما سه نفر بودیم...
در حاشیهی دفتر دوم «نگره»
June 28, 2007
اينجا، هميشه شباهتي غريب وجود داشته است ميان بنگاههاي خيريه و حلقهها و گروههايي که به نام فرهنگ (اين بار بخوانيد ادبيات) و براي آن ميجنگند و تلاش ميکنند. هر دو را آرمانهاي بزرگ و ايدههاي بلندپروازانه ميسازند و شايد از همينرو است که ذات اين دو همواره در...
+ ادامه
خاطرات یک دون ژوان
مروری بر داستان بلند حلقه کنفی، اثر وحید پاکطینت
June 6, 2007
شخصیت راوی در داستان بلند حلقه کنفی، برای من یادآور دان جانستون (با بازی بیل موری) در فیلم گلهای پرپر جیم جارموش است و خاصه سکانس آغازین فیلم؛ آنجا که معشوقهی دان او را ترک میکند و دونژوان پا به سن گذاشته و خسته حتی تلاش نمیکند تا با...
+ ادامه
آدم گم شده بود
February 26, 2007
مجموعه داستان «حوا در خیابان»، فارغ از آنکه بدانیم جدیدترین مجموعه داستان چه کسی است و در قیاس با آثار پیشین نویسندهاش حرکتی رو به جلو به حساب میآید یا نوعی عقبگرد، توانایی فوقالعادهای در جذب مخاطب دارد. اینکه نویسندهای بتواند در تعدادی از داستانهایش با دستمایه قرار دادن...
+ ادامه
لينک مطلب | 12:45 AM
تماشای یک رویای تباه شده
February 7, 2007
عنوانها گاهی دست آدم را رو میکنند؛ کلمات ترسناک، کلمات صریح، کلمات بازیگوش، قبل از آنکه بخواهی حرفی بزنی، توضیح بدهی یا چیزی را انکار کنی، مشتت را پیش خواننده باز میکنند. اگر قرار بود دو سال پیش این یادداشت را بنویسم، بدون شک چیزهای دیگری مینوشتم، همراه با ادعاهایی...
+ ادامه
لينک مطلب | 12:52 AM
یک رمان خیلی خیلی کوتاه
May 1, 2006
این یادداشت در صفحه ادبیات روزنامه شرق امروز منتشر شده است و اولین کاری است که بعد از چند ماه تنبلی به روزنامه می دهم. امیدوارم بعد از این وقفه ای در کار نباشد؛ به سنجد ها خیلی امیدوارم...! لازم نيست حتما داستانهای درخشان مجموعه «فردا میبينمت» سودابه اشرفی را...
+ ادامه
کلمه نان نمیشود!
February 28, 2006
میدانم مایهی شرمساری است؛ اما من « گفتوگو در کاتدرال » یوسا را هنوز نخواندهام؛ چند روز پیش هم که مهدی یزدانیخرم در کتابخانه شرق یادداشتی درباره رمان جاودانه یوسا نوشته بود، هنوز کتاب را نخریده بودم. هرچقدر هم که خوره کتاب باشی، طبیعی است وقتی قرار باشد 8000 تومان...
+ ادامه
نظرها (10) |
لينک مطلب | 12:00 AM
توی جيبت چی قايم کردی ؟
November 5, 2005
درباره مجموعه داستان « جيبهای بارانی ات را بگرد » - بخش دوم اسماعيلي نويسنده باهوشي است ؛ باهوش از اين نظر که سعي نمي کند ادا در بياورد و تنها داستان خودش را مي نويسد . شايد به همين دليل است که کمتر پيش ميآيد داستانهاي مجموعه « جيبهاي...
+ ادامه
لينک مطلب | 12:00 AM
داستان يک اتاق خلوت !
November 2, 2005
« … حالا هوس مي کنم که بدن مرد را کمي بچرخانم تا صورتش پيدا شود؛ تا شايد ازحالت صورتشان بتوانم حدس بزنم که به چه چيزي فکر مي کنند.بعد همانطور که دستهاي هم را گرفتهاند بدن مرد را مي چرخانم طوري که نيمرخ هردوتايشان رو به من قرار مي...
+ ادامه
لينک مطلب | 12:00 AM
همه نامهای من...
June 27, 2005
- چرا...چرا مردم گريه می کنند ؟ - تا حالا هيچ وقت گريه کردی ؟ - فقط يک دفعه...خيلی وقت پيش . - وقتي تنهات گذاشتن . - بله . - مردم وقتي گريه می کنن که کسی بميره ، يا وقتی تنهاشون می ذارن ،يا وقتی که ديگه...
+ ادامه
لينک مطلب | 12:00 AM
آنتيگونه ، به سبک ايرانی !
April 24, 2005
- اين چيست در دست تو ؟ - « پيراهن ژوليت » - کدام ژوليت ؟ - « همان که در نمايش بود . ژوليت زيبا...زيباترين دخترک جهان...» - آه عزيزم ، مگر از ياد بردهایکهژوليت نمايش ما يک مرد است؟مردی که تنها لباس زنانه پوشيده است و ژوليت واقعی...
+ ادامه
لينک مطلب | 12:00 AM
من هنوز سوال دارم آقای نويسنده *
January 16, 2005
اين یادداشت در اولين شماره دوره جديد همشهری ماه - ويژه دی ماه ۸۳ - منتشر شده است . --------------------------------------------------------- انگار فرقي نمي كند كجاي دنيا باشي و دنبال چه بگردي : يك نئاندرتال تازه از شكار برگشته كه دارد – حتما به زبان خودش ،كه لزومي هم ندارد ما...
+ ادامه
لينک مطلب | 12:00 AM
پلی شاعريسم !
December 29, 2004
يادداشت انتقادي مجبتي پورمحسن در مورد مجموعه « اگر شيطان سخن بگويد » كه در صفحه كتاب روزنامه شرق امروز منتشر شده است را مي توانيد از طريق لينك زير بخوانيد : پلي شاعريسم اول آنكه : از مجتبي عزيز ممنونم ، به اين دليل كه هنگام نوشتن اين يادداشت...
+ ادامه
لينک مطلب | 12:00 AM
آقای غلامی ، آخرين بار کی يک داستان خوب خوانده ايد ؟
September 28, 2004
آقاي غلامي عزيز سلام مي دانم كه چند دقيقه اي بيشتر نيست كه وارد تحريريه روزنامه شرق شده ايد . احتمالا تا خودتان را روي صندلي انداخته ايد ، يكي از دوستان پرينت اين چند صفحه را به دستتان داده است و با شور و اشتياق - و البته بيش...
+ ادامه
لينک مطلب | 12:00 AM
کلمه ، نان نمی شود ! ( نگاهی کوتاه به جهان داستانی نادر ابراهيمی )
April 10, 2004
ابتدا قرار بود اين يادداشت گزارشي باشد از حال و روز امروز نادر ابراهيمي ؛ اما بعد از گفتگو با فرزانه منصوري – همسر نادر ابراهيمي – كه در حال حاضر بر انتشار آثار ابراهيمي نيز نظارت دارد ، به اين نتيجه مي رسيم كه محوريت يادداشت ام را بر...
+ ادامه
لينک مطلب | 12:00 AM
ايتالو كالوينو و خورخه لوييس بورخس : « خطوط موازي ! »
February 25, 2004
این يادداشت ، كه ترجمهی من است از سخنراني جان بارت ، در روزنامه شرق مورخ 15 فروردين 83 منتشر گرديده است . ----------------------------------------------------------------- جهان داستاني ايتالو كالوينو را در سال 1968 كشف كردم ؛ سالي كه كتاب كمدي هاي كيهاني او با ترجمه ويليام وي ور در امريكا منتشر...
+ ادامه
لينک مطلب | 12:00 AM
احترام به نقش پنهان خواننده
January 3, 2004
شايد سالها پيش ، و در روزهاي آغازين تولد ادبيات داستاني مدرن در كشورمان ، و زماني كه آخوندزاده « سرگرم كنندگي » را به عنوان يكي از مهمترين ويژگيهاي يك رمان خوب بر مي شمرد هرگز تصور نمي كرد كه تعريف هرچند ساده و ابتدايي اما صحيح او ،...
+ ادامه
لينک مطلب | 12:00 AM
زندگی را به آواز بخوان !
December 22, 2003
دلايلي آنچنان كه بايد و شايد محبوب اهالي ادبيات نيست . يادداشت زير - كه در روزنامه شرق مورخ 16 مهر 1382 منتشر گرديده است – دربرگيرنده نگاهي كوتاه به روند داستان نويسي جمال ميرصادقي است . گفتگويي نيز با او انجام داده ام كه البته تا زمان انتشارش در...
+ ادامه
لينک مطلب | 12:00 AM
وقايع نگاری در چهارچوب رمان
December 10, 2003
اين يادداشت در روزنامه شرق مورخ ۳ آذر ۱۳۸۲ منتشر گرديده است . ------------------------------------------------- اسماعيل فصيح داستان نويس اين سالهای ما است و هر خواننده جدی ادبيات در قسمت آثار ايرانی کتابخانه اش بی گمان در کنار بوف کور ، چشمهايش ، شوهر آهو خانم ، کليدر ، همسايه ها...
+ ادامه
لينک مطلب | 12:00 AM
وقتی نويسنده خودکشی می کند !
November 23, 2003
اين يادداشت در شماره امروز روزنامه شرق با عنوان کشف حقيقت در دنيای مدرن چاپ گرديده است ، البته با قدری جرح و تعديل... ---------------------------- فتح الله بی نياز ، منتقد ، روزنامه نگار و نويسنده فعالی است که پس از سالها سکوت خودخواسته در دو سال اخير و...
+ ادامه
لينک مطلب | 12:00 AM
جا مانده در فرودگاه فرانکفورت
November 12, 2003
يک سال پيش بود انگار ، شايد هم کمی بيشتر . مراسم بزرگداشت گلشيری بود و جمعيتی که به احترامش گرد آمده بودند . همه بودند ؛ منوچهر آتشی ، محمود دولت آبادی ، فرزانه طاهری ، منيرو روانی پور و ... برای اولين بار می ديدمش . قرار بود...
+ ادامه
لينک مطلب | 12:00 AM
گريز از خانه پدری... ( دولت آبادی از سلوچ تا سلوک )
October 27, 2003
اين يادداشت در دو بخش و در روزهای 24 و 27 شهريور ماه 82 در روزنامه شرق منتشر گرديده است . ------------------------------------ محمود دولت آبادي اگر تاثيرگذارترين نويسنده دو دهه اخيرنباشد ، بدون شک يكي از تاثيرگذارترين ها است . روايت تاريخ معاصر ايران آن هم در قالب و فرم...
+ ادامه
لينک مطلب | 12:00 AM
نجدی ، داستان نويس يا شاعر ؟
September 1, 2003
به شكل غم انگيزي « بيژن نجدي » هستم . متولد خاش ، گيله مرد هم هستم ، متولد 1320 ( سالي كه جنگ جهاني دوم تمام شد ) . تحصيلات : ليسانسه رياضي . يك دختر و يك پسر دارم – اسم همسرم پروانه است . او مي...
+ ادامه
لينک مطلب | 12:00 AM
نگاهی به کتابی که اسم نداشت
August 27, 2003
احمد غلامي نويسنده ، منتقد و روزنامه نگار فعالي است . بيش از بيست سال كار مطبوعاتي انجام داده است و در عرصه نقد ادبي در مطبوعات همواره فعال بوده است . طي سالهاي اخير نيز در جريان جشنواره ها و جوايز ادبي معمولا نقش پررنگي را ايفا كرده است...
+ ادامه
لينک مطلب | 12:00 AM
سرگردان ميان حقيقت و افسانه
June 25, 2003
مهسا محب علي از آن دست نويسندگان جواني است كه فرصت آن را داشته اند تـا پيش از انتشار كتاب ، خود را از طريق مطبوعات به جامعه ادبي كشور معرفي كنند. داستانهاي كوتاه و مقالاتي كه محب علي تا به امروز در مجلات ادبي نوشته است تاثير ويژه اي...
+ ادامه
لينک مطلب | 12:00 AM
كورتر از همه آن كسي بود كه نمي خواست ببيند …
May 1, 2003
نمي دانم اين روزها چرا هركه را مي بينم از « كوري » ساراماگو صحبت مي كند . يا تازه خواندن آن را به پايان رسانده و يا آن را پس از مدتها بازخواني كرده است ( اگر اشتباه نكنم بيش از دوسال از اولين باري كه كوري را خواندم...
+ ادامه
لينک مطلب | 12:00 AM
نگاهي به كتاب «چراغها را من خاموش مي كنم » - بخش۲
January 30, 2003
« كلاريس » - شخصيت محوري و اصلي داستان – زني است ميانسال كه به همراه شوهر و سه فرزندش ، خانواده اصلي داستان را تشكيل مي دهند . او در عين حال كه قرار است يكي از اركان پيشبرد داستان باشد ، نقش راوي را نيز به خود مي...
+ ادامه
لينک مطلب | 12:00 AM
نگاهي به كتاب «چراغها را من خاموش مي كنم » - بخش 1
January 29, 2003
شايد بسياري از خوانندگان جدي ادبيات در ايران – به خصوص نسل سوم – آنچنان كه آثار غير ايراني را دوست مي دارند و آنها را با دقت و ريزبيني مي خوانند ، به آثار ايراني علاقه چنداني نداشته باشند . مسلما اين را همه باور دارند كه آثار كوندرا...
+ ادامه
لينک مطلب | 12:00 AM
لينکده
- شما هم کتاب گرفتار دارید؟
حسن محمودی- روزنامهی فرهیختگان
- هر صدای ادبی یک دنیای منحصر به فرد است.
داوود غفارزادگان
- هشت کتاب در دور نهایی جایزهی هفتاقلیم
مهر
- تا هر لحظه هوس کردم عاشقت باشم
ازدواج- شعری از مجتبا پورمحسن
- بازی کردن با آبروی یک صنف فرهنگی
کاوه فولادی نسب

![hamidreza [dot] com](http://www.natoor.com/images/template/hamidreza.gif)