سايتها
هفتان
بازنگار
اعتماد
سینما
عکاسی
کارگزاران
جن و پری
بنياد گلشيری
وبلاگها
{ورطه }
{امیرمهدی حقیقت }
{مریم مومنی }
{خوابگرد }
{تادانه }
{This is me }
{آقای اوف }
{یک پزشک }
{رمزآشوب }
{سیب گاززده }
{زن روزهای ابری }
{ناتور }
{عامهپسند }
{فروغ }
{فلش }
{اگنس }
{منصور نصیری }
{لحظه }
{هفتها }
{چندگانه }
{یک پنجره }
پاگرد
محسن آزرم
زننوشت
علی مصلح
بازی
صفحهی سیزده
تجربههای آزاد
اسنپشات
بازتاب نفس صبحدمان
آوا و لحظههایش
مامهر
مریم گلی
طلوعی تا فردا
خشموهیاهو
لولیان
خواب بزرگ
اتاق پسر
کتابلاگ
خسرو نقیبی
غلاف تمام فلزی
مهناز میناوند
سودارو
حسن محمودی
از زندگی
Neverland
دژاوو
خسوف
آشپزباشی
افکار پراکندهی سپیده
Powered by
BlogRolling
{امیرمهدی حقیقت }
{مریم مومنی }
{خوابگرد }
{تادانه }
{This is me }
{آقای اوف }
{یک پزشک }
{رمزآشوب }
{سیب گاززده }
{زن روزهای ابری }
{ناتور }
{عامهپسند }
{فروغ }
{فلش }
{اگنس }
{منصور نصیری }
{لحظه }
{هفتها }
{چندگانه }
{یک پنجره }
پاگرد
محسن آزرم
زننوشت
علی مصلح
بازی
صفحهی سیزده
تجربههای آزاد
اسنپشات
بازتاب نفس صبحدمان
آوا و لحظههایش
مامهر
مریم گلی
طلوعی تا فردا
خشموهیاهو
لولیان
خواب بزرگ
اتاق پسر
کتابلاگ
خسرو نقیبی
غلاف تمام فلزی
مهناز میناوند
سودارو
حسن محمودی
از زندگی
Neverland
دژاوو
خسوف
آشپزباشی
افکار پراکندهی سپیده
Powered by
BlogRolling
شهر امن و امان است
شنبه ۲۵ اسفند ۱۳۸۶
دوست داشتم در یک رسانهی رسمی و فراگیر چیزی دربارهی یعقوب یادعلی و پروندهاش بنویسم و به لطف مهدی یزدانیخرم این شانس را پیدا کردم. چیزی که در «سالنامهی شهروند امروز» (کتاب سال 1387) منتشر شده اما با چیزی که من نوشته بودم تفاوتهایی دارد که ظاهرا گریزی هم از
+ ادامه
حدس بزن چه کسی برای شام میآید
در حاشیهی مجموعه داستان «ها کردن»
شنبه ۱۰ آذر ۱۳۸۶
حالا که فکرش را میکنم، میبینم انگار راه فراری ندارم؛ مثل همهی آنهایی که پیمان هوشمندزاده را از نزدیک دیدهاند، کم و بیش میشناسندش و در همین چند هفتهای که نشر چشمه مجموعه داستان «ها کردن» را منتشر و پخش کرده، هوس کردهاند چیزی دربارهی چهار داستان این مجموعه
+ ادامه
مثلا بازی
جمعه ۱۸ آبان ۱۳۸۶
خوشمان بیاید یا نه، بلقیس سلیمانی انگار شوخیاش گرفته است، کاری هم ندارد که مخاطبش کیست و کتابش قرار است برود زیر دست چه کسی؛ راوی «بازی آخر بانو» با مجموعه داستان جدیدش، بازی عروس و داماد، قرار است نه فقط با ما که با داستان هم شوخی کند.
+ ادامه
زنهار از این بیابان وین راه بینهایت
یکشنبه ۶ آبان ۱۳۸۶
خانم طاهری عزیز یادداشتم عصبانیتان کرده است ظاهرا، متاسفم. راستش را بخواهید، نسل ما یاد نگرفته و عادت ندارد که یکی به نعل بزند و یکی به میخ، با محافظهکاری هم میانهای ندارد و از بد حادثه هرجا که احساس کند کسی اشتباه میکند، حرمت سن و سال را هم
+ ادامه
نیمهی تاریک ماه
کوتاه دربارهی جایزهی بنیاد گلشیری
یکشنبه ۲۲ مهر ۱۳۸۶
نه، من خانهای ندارم، سقفی نمانده است دیوار و سقف خانهی من همینهاست که مینویسم همین طرز نوشتن از راست به چپ است در این انحنای نون است که مینشینم سپر من از همهی بلایا سرکش ک یا گ است. «هوشنگ گلشیری» گلشیری برای من -که هرگز فرصت آن را
+ ادامه
انصراف حسین سناپور از عضویت در هیئت امنای بنیاد گلشیری
چهارشنبه ۱۱ مهر ۱۳۸۶
ناتور: ششمین دورهی جایزهی گلشیری کم حاشیه نداشت و بیشتر از هر دورهی دیگری مورد انتقاد قرار گرفت. انتقادهایی که ظاهرا مسوولین بنیاد را وا داشته است تا با اعمال تغییراتی در ساختار این جایزه از حواشی احتمالی بکاهند. بررسی و تحلیل این تغییرات وپاسخ دادن به این سوال که
+ ادامه
گفتوگو در کاتدرال + پینوشت
یکشنبه ۲۱ مرداد ۱۳۸۶
این یادداشت قرار بود فردای روزی که هممیهن را توقیف کردند منتشر شود، یعنی در سیزدهمین روز تیرماه هشتاد و شش، اما از بد حادثه اجل امان نداد و نحسی سیزده روزنامه را گرفت و شد آنچه نباید میشد. معنی انتشار این یادداشت در اینجا اما ناامیدی از بازگشایی هممیهن
+ ادامه
ما سه نفر بودیم...
در حاشیهی دفتر دوم «نگره»
پنجشنبه ۷ تیر ۱۳۸۶
اينجا، هميشه شباهتي غريب وجود داشته است ميان بنگاههاي خيريه و حلقهها و گروههايي که به نام فرهنگ (اين بار بخوانيد ادبيات) و براي آن ميجنگند و تلاش ميکنند. هر دو را آرمانهاي بزرگ و ايدههاي بلندپروازانه ميسازند و شايد از همينرو است که ذات اين دو همواره در
+ ادامه
خاطرات یک دون ژوان
مروری بر داستان بلند حلقه کنفی، اثر وحید پاکطینت
چهارشنبه ۱۶ خرداد ۱۳۸۶
شخصیت راوی در داستان بلند حلقه کنفی، برای من یادآور دان جانستون (با بازی بیل موری) در فیلم گلهای پرپر جیم جارموش است و خاصه سکانس آغازین فیلم؛ آنجا که معشوقهی دان او را ترک میکند و دونژوان پا به سن گذاشته و خسته حتی تلاش نمیکند تا با
+ ادامه
آدم گم شده بود
دوشنبه ۷ اسفند ۱۳۸۵
مجموعه داستان «حوا در خیابان»، فارغ از آنکه بدانیم جدیدترین مجموعه داستان چه کسی است و در قیاس با آثار پیشین نویسندهاش حرکتی رو به جلو به حساب میآید یا نوعی عقبگرد، توانایی فوقالعادهای در جذب مخاطب دارد. اینکه نویسندهای بتواند در تعدادی از داستانهایش با دستمایه قرار دادن
+ ادامه
تماشای یک رویای تباه شده
چهارشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸۵
عنوانها گاهی دست آدم را رو میکنند؛ کلمات ترسناک، کلمات صریح، کلمات بازیگوش، قبل از آنکه بخواهی حرفی بزنی، توضیح بدهی یا چیزی را انکار کنی، مشتت را پیش خواننده باز میکنند. اگر قرار بود دو سال پیش این یادداشت را بنویسم، بدون شک چیزهای دیگری مینوشتم، همراه با ادعاهایی
+ ادامه
یک رمان خیلی خیلی کوتاه
دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۵
این یادداشت در صفحه ادبیات روزنامه شرق امروز منتشر شده است و اولین کاری است که بعد از چند ماه تنبلی به روزنامه می دهم. امیدوارم بعد از این وقفه ای در کار نباشد؛ به سنجد ها خیلی امیدوارم...! لازم نيست حتما داستانهای درخشان مجموعه «فردا میبينمت» سودابه اشرفی را
+ ادامه
کلمه نان نمیشود!
سه شنبه ۹ اسفند ۱۳۸۴
میدانم مایهی شرمساری است؛ اما من « گفتوگو در کاتدرال » یوسا را هنوز نخواندهام؛ چند روز پیش هم که مهدی یزدانیخرم در کتابخانه شرق یادداشتی درباره رمان جاودانه یوسا نوشته بود، هنوز کتاب را نخریده بودم. هرچقدر هم که خوره کتاب باشی، طبیعی است وقتی قرار باشد 8000 تومان
+ ادامه
توی جيبت چی قايم کردی ؟
شنبه ۱۴ آبان ۱۳۸۴
درباره مجموعه داستان « جيبهای بارانی ات را بگرد » - بخش دوم اسماعيلي نويسنده باهوشي است ؛ باهوش از اين نظر که سعي نمي کند ادا در بياورد و تنها داستان خودش را مي نويسد . شايد به همين دليل است که کمتر پيش ميآيد داستانهاي مجموعه « جيبهاي
+ ادامه
داستان يک اتاق خلوت !
چهارشنبه ۱۱ آبان ۱۳۸۴
« … حالا هوس مي کنم که بدن مرد را کمي بچرخانم تا صورتش پيدا شود؛ تا شايد ازحالت صورتشان بتوانم حدس بزنم که به چه چيزي فکر مي کنند.بعد همانطور که دستهاي هم را گرفتهاند بدن مرد را مي چرخانم طوري که نيمرخ هردوتايشان رو به من قرار مي
+ ادامه
همه نامهای من...
دوشنبه ۶ تیر ۱۳۸۴
- چرا...چرا مردم گريه می کنند ؟ - تا حالا هيچ وقت گريه کردی ؟ - فقط يک دفعه...خيلی وقت پيش . - وقتي تنهات گذاشتن . - بله . - مردم وقتي گريه می کنن که کسی بميره ، يا وقتی تنهاشون می ذارن ،يا وقتی که ديگه طاقت
+ ادامه
آنتيگونه ، به سبک ايرانی !
یکشنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۸۴
- اين چيست در دست تو ؟ - « پيراهن ژوليت » - کدام ژوليت ؟ - « همان که در نمايش بود . ژوليت زيبا...زيباترين دخترک جهان...» - آه عزيزم ، مگر از ياد بردهایکهژوليت نمايش ما يک مرد است؟مردی که تنها لباس زنانه پوشيده است و ژوليت واقعی
+ ادامه
من هنوز سوال دارم آقای نويسنده *
یکشنبه ۲۷ دی ۱۳۸۳
اين یادداشت در اولين شماره دوره جديد همشهری ماه - ويژه دی ماه ۸۳ - منتشر شده است . --------------------------------------------------------- انگار فرقي نمي كند كجاي دنيا باشي و دنبال چه بگردي : يك نئاندرتال تازه از شكار برگشته كه دارد – حتما به زبان خودش ،كه لزومي هم ندارد ما
+ ادامه
پلی شاعريسم !
چهارشنبه ۹ دی ۱۳۸۳
يادداشت انتقادي مجبتي پورمحسن در مورد مجموعه « اگر شيطان سخن بگويد » كه در صفحه كتاب روزنامه شرق امروز منتشر شده است را مي توانيد از طريق لينك زير بخوانيد : پلي شاعريسم اول آنكه : از مجتبي عزيز ممنونم ، به اين دليل كه هنگام نوشتن اين يادداشت
+ ادامه
آقای غلامی ، آخرين بار کی يک داستان خوب خوانده ايد ؟
سه شنبه ۷ مهر ۱۳۸۳
آقاي غلامي عزيز سلام مي دانم كه چند دقيقه اي بيشتر نيست كه وارد تحريريه روزنامه شرق شده ايد . احتمالا تا خودتان را روي صندلي انداخته ايد ، يكي از دوستان پرينت اين چند صفحه را به دستتان داده است و با شور و اشتياق - و البته بيش
+ ادامه
کلمه ، نان نمی شود ! ( نگاهی کوتاه به جهان داستانی نادر ابراهيمی )
شنبه ۲۲ فروردین ۱۳۸۳
ابتدا قرار بود اين يادداشت گزارشي باشد از حال و روز امروز نادر ابراهيمي ؛ اما بعد از گفتگو با فرزانه منصوري – همسر نادر ابراهيمي – كه در حال حاضر بر انتشار آثار ابراهيمي نيز نظارت دارد ، به اين نتيجه مي رسيم كه محوريت يادداشت ام را بر
+ ادامه
ايتالو كالوينو و خورخه لوييس بورخس : « خطوط موازي ! »
چهارشنبه ۶ اسفند ۱۳۸۲
این يادداشت ، كه ترجمهی من است از سخنراني جان بارت ، در روزنامه شرق مورخ 15 فروردين 83 منتشر گرديده است . ----------------------------------------------------------------- جهان داستاني ايتالو كالوينو را در سال 1968 كشف كردم ؛ سالي كه كتاب كمدي هاي كيهاني او با ترجمه ويليام وي ور در امريكا منتشر
+ ادامه
احترام به نقش پنهان خواننده
شنبه ۱۳ دی ۱۳۸۲
شايد سالها پيش ، و در روزهاي آغازين تولد ادبيات داستاني مدرن در كشورمان ، و زماني كه آخوندزاده « سرگرم كنندگي » را به عنوان يكي از مهمترين ويژگيهاي يك رمان خوب بر مي شمرد هرگز تصور نمي كرد كه تعريف هرچند ساده و ابتدايي اما صحيح او ،
+ ادامه
زندگی را به آواز بخوان !
دوشنبه ۱ دی ۱۳۸۲
دلايلي آنچنان كه بايد و شايد محبوب اهالي ادبيات نيست . يادداشت زير - كه در روزنامه شرق مورخ 16 مهر 1382 منتشر گرديده است – دربرگيرنده نگاهي كوتاه به روند داستان نويسي جمال ميرصادقي است . گفتگويي نيز با او انجام داده ام كه البته تا زمان انتشارش در
+ ادامه
وقايع نگاری در چهارچوب رمان
چهارشنبه ۱۹ آذر ۱۳۸۲
اين يادداشت در روزنامه شرق مورخ ۳ آذر ۱۳۸۲ منتشر گرديده است . ------------------------------------------------- اسماعيل فصيح داستان نويس اين سالهای ما است و هر خواننده جدی ادبيات در قسمت آثار ايرانی کتابخانه اش بی گمان در کنار بوف کور ، چشمهايش ، شوهر آهو خانم ، کليدر ، همسايه ها
+ ادامه
وقتی نويسنده خودکشی می کند !
یکشنبه ۲ آذر ۱۳۸۲
اين يادداشت در شماره امروز روزنامه شرق با عنوان کشف حقيقت در دنيای مدرن چاپ گرديده است ، البته با قدری جرح و تعديل... ---------------------------- فتح الله بی نياز ، منتقد ، روزنامه نگار و نويسنده فعالی است که پس از سالها سکوت خودخواسته در دو سال اخير و
+ ادامه
جا مانده در فرودگاه فرانکفورت
چهارشنبه ۲۱ آبان ۱۳۸۲
يک سال پيش بود انگار ، شايد هم کمی بيشتر . مراسم بزرگداشت گلشيری بود و جمعيتی که به احترامش گرد آمده بودند . همه بودند ؛ منوچهر آتشی ، محمود دولت آبادی ، فرزانه طاهری ، منيرو روانی پور و ... برای اولين بار می ديدمش . قرار بود
+ ادامه
گريز از خانه پدری... ( دولت آبادی از سلوچ تا سلوک )
دوشنبه ۵ آبان ۱۳۸۲
اين يادداشت در دو بخش و در روزهای 24 و 27 شهريور ماه 82 در روزنامه شرق منتشر گرديده است . ------------------------------------ محمود دولت آبادي اگر تاثيرگذارترين نويسنده دو دهه اخيرنباشد ، بدون شک يكي از تاثيرگذارترين ها است . روايت تاريخ معاصر ايران آن هم در قالب و فرم
+ ادامه
نجدی ، داستان نويس يا شاعر ؟
دوشنبه ۱۰ شهریور ۱۳۸۲
به شكل غم انگيزي « بيژن نجدي » هستم . متولد خاش ، گيله مرد هم هستم ، متولد 1320 ( سالي كه جنگ جهاني دوم تمام شد ) . تحصيلات : ليسانسه رياضي . يك دختر و يك پسر دارم – اسم همسرم پروانه است . او مي
+ ادامه
نگاهی به کتابی که اسم نداشت
چهارشنبه ۵ شهریور ۱۳۸۲
احمد غلامي نويسنده ، منتقد و روزنامه نگار فعالي است . بيش از بيست سال كار مطبوعاتي انجام داده است و در عرصه نقد ادبي در مطبوعات همواره فعال بوده است . طي سالهاي اخير نيز در جريان جشنواره ها و جوايز ادبي معمولا نقش پررنگي را ايفا كرده است
+ ادامه
سرگردان ميان حقيقت و افسانه
چهارشنبه ۴ تیر ۱۳۸۲
مهسا محب علي از آن دست نويسندگان جواني است كه فرصت آن را داشته اند تـا پيش از انتشار كتاب ، خود را از طريق مطبوعات به جامعه ادبي كشور معرفي كنند. داستانهاي كوتاه و مقالاتي كه محب علي تا به امروز در مجلات ادبي نوشته است تاثير ويژه اي
+ ادامه
كورتر از همه آن كسي بود كه نمي خواست ببيند …
پنجشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۲
نمي دانم اين روزها چرا هركه را مي بينم از « كوري » ساراماگو صحبت مي كند . يا تازه خواندن آن را به پايان رسانده و يا آن را پس از مدتها بازخواني كرده است ( اگر اشتباه نكنم بيش از دوسال از اولين باري كه كوري را خواندم
+ ادامه
نگاهي به كتاب «چراغها را من خاموش مي كنم » - بخش۲
پنجشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۸۱
« كلاريس » - شخصيت محوري و اصلي داستان – زني است ميانسال كه به همراه شوهر و سه فرزندش ، خانواده اصلي داستان را تشكيل مي دهند . او در عين حال كه قرار است يكي از اركان پيشبرد داستان باشد ، نقش راوي را نيز به خود مي
+ ادامه
نگاهي به كتاب «چراغها را من خاموش مي كنم » - بخش 1
چهارشنبه ۹ بهمن ۱۳۸۱
شايد بسياري از خوانندگان جدي ادبيات در ايران – به خصوص نسل سوم – آنچنان كه آثار غير ايراني را دوست مي دارند و آنها را با دقت و ريزبيني مي خوانند ، به آثار ايراني علاقه چنداني نداشته باشند . مسلما اين را همه باور دارند كه آثار كوندرا
+ ادامه
لينکده
- این والپیپرها را دیدهاید؟
لینک از طریق «یک پزشک»
- اى ماه شقه شقه صبور باش!
شمس لنگرودی
- کلاغ
منصور نصیری
- نوشتن از مجوز نگرفتنِ کتابِ فلان نويسنده و شاعر و مترجم بدبخت، گناه است؟
هفتها
- گاهی زندگی هم دود میشود و به هوا میرود...
دربارهی «۲:۳۷»- محسن آزرم
- بهانهای برای خریدن و خواندن «کافه پیانو»
من که وسوسه شدهام اساسی!- لینک از طریق صفحهی سیزده
- بازگشت گلآقا...
مبارک است!

![hamidreza [dot] com](http://www.natoor.com/images/template/hamidreza.gif)