« سقف کوتاه | صفحه‌ی اصلی | مرگ مدام در فراسوی عشق »

مرا به خاطرت نگه دار!

December 29, 2017


دوشنبه گذشته مراسم پایانی اولین دوره جایزه احمد محمود برگزار شد، باشکوه اما سرشار از حاشیه. جوایز به مجموعه داستان‌های «همین امشب برگردیم» پیمان اسماعیلی و «بی باد، بی پارو» فریبا وفی و رمان «یک پرونده کهنه» رضا جولایی رسیدند و بد و بی‌راه‌ها به برگزارکنندگان جایزه و منتقدان‌شان! بعد از مراسم اما، چیزی که پخش شد و توییت به توییت و صفحه به صفحه چرخید نه نام برگزیدگان یا حاشیه‌ای بر کتاب‌ها، که جمله‌ای از محمود دولت‌آبادی بود؛ آنجا که بعد از انتقاد از ممنوع بودن بعضی آثار احمد محمود، خطاب به مدیران فرهنگی کشور گفته بود:«آقایان! شما تقویم هستید و ما تاریخ...»
بگذریم‌که بعد از این همه سال شعارزدگی، ظاهراً همچنان در جست‌وجوی جملات قصار و شعارهای تازه‌ایم وچیزی که هیجان‌زده‌مان می‌کند مشتی کلمه‌ی پرشور و رویایی است و نه عملکرد آدم‌ها، اما حالا که حواس همه به این چند کلمه‌ی درخشان محمود دولت‌آبادی است شاید بد نباشد از خودمان بپرسیم که آقای نویسنده دقیقاً از کدام تاریخ حرف می‌زند؟ کلیتی شبیه به پاسارگاد و ویرانه‌های پارسه و تخت جمشید برای مردم، یا چیزی از جنس استوانه گلی و ترک‌خورده‌ای که همه به آن می‌بالیم و جایی، میان یک جعبه‌ی شیشه‌ای است. مفهومی است نزدیک به شاهنامه و هزار و یک شب که «مال ما و فخر ما ایرانی‌هاست» اما جز چند صفحه و خلاصه داستان چیزی از آن نمی‌دانیم یا تنها یک کلمه است، مثل گلشیری، ساعدی، هدایت، گلستان، براهنی و...برای جامعه‌ای که سرانه مطالعه‌اش همچنان و بعد از این همه سال و حرف و حدیث، یک دقیقه در روز است.
تاریخ برای ادبیاتی که دچار گسست شده و برای فراموش کردن «حال»‌اش مدام به گذشته فرار می‌کند، برای ادبیاتی که غریب است و هر روز منزوی‌تر می‌شود و بخل و کینه آدم‌هایش را به جان هم انداخته، برای کتاب‌هایی که خوانده نمی‌شوند، برای تیراژهای پانصد نسخه‌ای، برای جوایزی که با هزار و یک فشار بیرونی تمام می‌شوند، بی‌معنی است. حالا هرچه‌قدر هم که برای تقویم‌های رومیزی و جیبی خط و نشان بکشیم، با این حال و روز، آخرش از این ادبیات جز چند سنگ قبر شکسته چیزی باقی نمی‌ماند...

لينک مطلب | 9:23 PM