« داستان یک استعفاء | صفحه‌ی اصلی | نهنگ این آب خرد »

فروغ

June 4, 2017


دوستت دارم. چقدر بگویم که دوستت دارم. روی تمام کره زمین فقط یک نفر هست که دوستش دارم و یک نفر هست که با او هستم و با من است و آن هم تو هستی. دیگر نمی‌نویسم. باید بروم و غذا بخورم و بعد هم نمایش فیلم و کنفرانس و کارهای دیگر. برایم یک خورده دعا کن. دعا کردن خوبست. لازم نیست که آدم از خدا چیزی بخواهد. وقتی آدم قلبش را صاف می‌کند و سرش را به طرف آسمان می‌گرداند و با تمام وجودش چیزی را آرزو می‌کند، مثل اینست که یک مقدار از وجود خودش را به آن چیز می‌دهد و برای آن چیز نثار می‌کند و همین کافیست. روزت به‌خیر. برایم بنویس. عزیز دل و جان و عمرم.
قربانت بروم،
فروغ

پی‌نوشت: چه‌قدر این نامه و سطرهای پایانی‌اش را دوست دارم و چه‌قدر متاسفم که چندباری در زندگی، وقتی به آدم‌هایی برخورده‌ام که اعتقادی به خدا نداشته‌اند، خودم را سانسور کرده‌ام و هزار و یک کلمه را کنار هم گذاشته‌ام تا از کلمه دعا استفاده نکنم.
دم خانم میلانی گرم و دم ابراهیم خان گلستان هم. این کتاب و این نامه‌ها، توی این روزهای بد، حالم را جا آوردند

لينک مطلب | 8:05 PM