« حرکت در مه | صفحه‌ی اصلی | مرگ‌بازی پنجم »

عروسکخانه

April 13, 2017

هلمر: تموم شد! تموم شد! نورا یعنی هیچ‌وخ دیگه یادی از من نمی‌کنی؟
نورا: مطمئنم که خیلی یادت می‌کنم- یاد بچه‌ها، یاد این خونه.
هلمر: می‌شه نامه به‌ت بنویسم نورا؟
نورا: نه- اصلاً! نامه نباد بنویسی.
هلمر: اقلاً بذار گاهی یه چیزی...
نورا: هیچ چی- هیچ چی!
هلمر: ...یا کمکت کنم، اگه لازم باشه؟
نورا: نه! هیچ‌چی نمی‌تونم از یه غریبه قبول کنم.
هلمر: نورا- یعنی دیگه هیچ‌وخ برات چیزی بیش‌تر از یه غریبه نمی‌تونم باشم؟
نورا: [ساکش را بر می‌دارد] ای، توروالد- باید بزرگ‌ترین معجزه اتفاق بیفته.
هلمر: بگو ببینم چیه- یه همچین معجزه‌یی؟
نورا: من و تو هر دو باید انقدر عوض بشیم که...ای توروالد، من دیگه اعتقادی به معجزه ندارم.

«عروسکخانه- هنریک ایبسن- ترجمه‌ی منوچهر انور- نشر کارنامه»

لينک مطلب | 11:33 AM