« چه قدر خوبیم ما! | صفحه‌ی اصلی | و بگو ماهی‌ها حوض‌شان بی‌آب است »

روایت

July 9, 2016

89.jpg

تا پیش از شماره‌ی 7 مجله‌ی روایت (ویژه ی مراکز خرید) من فقط یک گفت‌و‌گو و چند روایت شخصی از شماره‌ی «دانشگاه» مجله را خوانده بودم. وسط تعطیلات عید بود که سینا (از نوع دادخواه) زنگ زد و خواست که قراری بگذاریم. نشستیم توی کافه آپ‌آرت‌مان و بعد از کمی قرائت فاتحه و ذکر صلوات برای روح رفتگان و غایبین، رسیدیم به بحث مجله. سینا مثل همیشه به من لطف داشت و خیال می‌کرد که من هم باید چیزی برای «روایت» بنویسم. قرار شد بروم و شماره «مراکز خرید» را بخوانم و جواب بدهم. دروغ چرا، در همان شماره، چند روایت اول شخص درجه یک بود که عجیب کرم نوشتن را به جان آدم می‌انداخت. و خب، همه چیز از همین کرم شروع شد!
شماره‌ی 8 و 9 «روایت» با موضوع «مدرسه» چند روزی است که منتشر شده است. به جز سرمقاله «شمیم مستقیمی» که به گمانم معرکه و دوست‌داشتنی است، چند «روایت اول شخص» خواندنی و یک گفت‌و‌گوی تحلیلی خیلی خوب هم در این شماره هست که اگر نخوانید از دستتان رفته است. روایت اول شخص من هم هست، که خب، میان آن همه یادداشت خوب، شاید چندان به چشم نیاید؛ هرچند، از شما چه پنهان، خودم دوستش دارم.

لينک مطلب | 9:01 PM