« The Revenant | صفحه‌ی اصلی | و خب، بعضی شبها هم این شکلی است... »

چشم‌ها

May 7, 2016

13012639_597667357050452_1583108370953761463_n.jpg

دوستان «کتاب هفته خبر» پرسیده بودند خواندن کدام کتاب باعث شد میل نوشتن در شما بیدار شود. آن‌چه در ادامه می‌آید پاسخ من به دوستان است که در صدمین شماره «کتاب هفته خبر» منتشر شده است.
-----

وقتی از تاثیرگذاری حرف می‌زنیم، به گمانم باید حتماً سری به سال‌ها قبل و سن و سالی که شیفتگی، هیجان، تقلید و خواب و خیال معنای دیگری داشتند، بزنیم؛ اگر مقصود از تاثیر، ماندگاری در ذهن باشد و مرور چندباره‌ی یک اثر. و اگر نظر من را بخواهید، هیچ کتاب، فیلم، عکس، نقاشی و تئاتری، آن‌قدر قدرت ندارد که یک شبه و ناگهان زندگی کسی را زیر و رو کند و هیچ آدمی آن قدر ضعیف نیست که با یک کتاب نگاهش به زندگی عوض شود یا تصمیم بگیرد خودش را گرفتار ادبیات، نوشتن و مصائب‌اش کند. تمایل آدم‌ها به ادبیات، کتاب یا نوشتن معمولاً ریشه در چیزهای پیچیده‌تر و مهم‌تری دارد که این چند خط جای تحلیل‌شان نیست؛ چیزهایی مثل تنهایی، سبک زندگی خانواده و چیزی که این روزها از همه بیش‌تر به چشم می‌آید، شهوت دیده شدن.
چهارم دبستان بودم که «میشل استروگف» ژول ورن را برای اولین بار خواندم‌. همان روز اول، مجذوب تصویر روی جلد کتاب شدم که صحنه‌ای از نبرد قهرمان و ضدقهرمان داستان بود و بالای سر‌شان، مقابل عنوان کتاب، تصویر مردی را کشیده بودند که شمشیری گداخته پیش رویش بود. تصویری که بعدها برایم تبدیل به محبوب‌ترین صحنه‌ی تمام رمان شد. جایی که قرار است چشم‌های قهرمان را میل بکشند و کورش کنند اما اشک‌های او مانع از کور شدنش می‌شوند.
یک سال بعد اما «سینوهه، پزشک مخصوص فرعون» شد کتاب محبوبم. شکافتن جمجمه برای خروج بخار مغز و ماجرای مار غول پیکر توی دالان را ده‌ها بار مرور کردم. این‌که تمام این اتفاقات جذاب، کار خود جناب سینوهه بوده یا میکا والتاری یا مرحوم ذبیح الله منصوری اما، هنوز برایم روشن نشده و تمام این سال‌ها هم هرگز سعی نکردم با پرس و جو و بررسی اصل کتاب به جواب برسم؛ آدم گاهی بهتر است خاطرات خوش کودکی‌اش را خط خطی نکند...
حالا، سال‌هاست که هیچ کتابی مثل این دو کتاب هیجان‌زده‌ام نمی‌کند. اشکال از کتاب‌هاست یا ما که جدی‌تر و سخت‌گیرتر و پر از ادا و اطوار شده‌ایم، نمی‌دانم.

لينک مطلب | 8:40 PM