« رخت در ورطه | صفحه‌ی اصلی | که کشتن است عشق، عشق کشتن است »

پیش از طلوع

November 2, 2015


از خودم راضی‌ام؛ از تصمیم امروزم، از آرامش و صراحتم در تشریح دقیق آن‌چه می‌خواهم و از اصرارم بر تغییر وضعیت موجود. صبح بی‌نظیری بود امروز، باران معرکه‌ای بارید و من - فارغ از آن‌که داستان فردا چه سرانجامی داشته باشد - خیال می‌کنم که در این سه سال هیچ‌وقت این زندگی را این‌قدر دوست نداشته‌ام.

لينک مطلب | 11:41 PM