« روزمرگی | صفحه‌ی اصلی | رخت در ورطه »

تقدیم به ازمه با عشق و نکبت

October 31, 2015


یکی هم لطف کند و به آقای «دکتر پیام یزدانجو» برساند که این همه خودت و دیگران را با فوکو و دریدا و بارت و بودریار و پسامدرنیسم آزار دادی، این همه تن براتیگان را در گور لرزاندی، از ایران بیرون زدی و خودت را آواره کردی تا در هند - یا به قول هندی‌ها، بزرگ‌ترین دموکراسی جهان - دکترا بگیری و بعد سر از فرانسه - یا به قول بعضی‌ها مهد آزادی- دربیاوری که آخرش، آخرش برسی به صدور فتوا و حکم دار برای «براهنی»؟ مثل یک خدا، رهبر یا پیشوا از آن بالا، از آن قله‌ای که بر آن ایستاده‌ای و نمی‌دانم چه مخدر و توهمی تو را تا آن بالا برده، به یکی مثل «براهنی» بگویی برو خودت را دار بزن، چون از چیزی حرف زده که با باورهای تو جور نیست؟خب چه کاری بود برادر من؟ این همه هزینه کردی و جان و روح خودت و دیگران را آزردی که بعد از چند سال برسی به اینجا؟ به جایی که از بعضی کوچه پس کوچه‌های همین ایران خودمان یا فوق فوق‌اش از خیابان‌ها و مساجد و مدارس مذهبی کشورهای دوست و برادر و همسایه، از افغانستان و عراق و عربستان هم می‌توانستی برسی.

بعد کمک کنید آقای دکتر به یاد بیاورد چند روز پس از از انتشار عکس‌های گلشیفته فراهانی در صفحه‌اش چه نوشته بود:
«در مواجهه با مسئله‌ی گل‌شیفته، هرکس حق دارد اقدام او را اخلاقاً بپسندد یا نپسندد، عکس‌های او را هنرنمایی، برهنه‌نگاری، یا هرزه‌نگاری به حساب آورد یا نیاورد، اما هیچ‌کس حق ندارد او را از آزادی انتخاب‌اش محروم کند.»
یا از آن مهم‌تر، در دفاع از شارلی ابدو:
«از میدان رپوبلیک بر می‌گردم. شاخه‌گلی دست‌ام گرفته بودم، روی کاغذش نوشته بود: «من شارلی ام». من لیبرال، برای همبستگی با نشریه‌ی چپ افراطی «شارلی ابدو»، برای دفاع از آزادی بیان، رفته بودم. برگشتم، چشم‌ام به نوشته‌ی دوست چپ‌گرای‌ام افتاد: «چرا من چارلی نیستم»، و شارلی ابدو «باید به جرم سوءاستفاده از آزادی بیان و ترویج نژادپرستی در دادگاهی عادلانه محاکمه می‌شد»! و بعد هم لایک‌ها و کامنت‌های دوستان‌ام. از خودم، از شما، شرم‌ام شد. چه‌قدر بی‌شباهت ام به شما، دوستان من!»

کمک کنید آقای یزدانجو به یاد بیاورد که چه‌قدر بی شباهت است به حرف‌ها و شعارهای خودش، به همین دو پاراگراف بالا مثلاً؛ که چه قدر باید شرمسار و سرافکنده باشد امروز.
و در آخر، از آقای دکتر یزدانجو خواهش کنید که خودش باشد؛ «شارلی» بودن طلب‌اش!

پی‌نوشت: فکر می‌کنم باید توضیح بدهم که من هرگز طرفدار آقای براهنی، آثارش (جز یکی دو کار) و موضع گیری‌های سیاسی‌اش نبوده و نیستم. بحث من اینجا فقط و فقط در مورد صدور فتوا از طرف آقای یزدانجوست و بس.

لينک مطلب | 4:37 PM