« مثل خون در رگ‌های من | صفحه‌ی اصلی | مثلاً بازی »

طبقه‌ی متوسط (2)

June 30, 2015


توی باشگاه یکی هست که چند ماه پیش چند میلیونی پول داده و یکی از همین ماشین‌های چینی را برای پسرش خریده. داستان اما این است که حرف‌ اول و آخر این برادرمان از فردای روز خرید شد نتیجه‌ی مذاکرات، که «نکند این‌ها به نتیجه برسند و قیمت ماشین و دلار بشکند» و چیزهایی از این دست. دیروز هم که زده بود به سیم آخر و می‌گفت اشتباه کردم که توی انتخابات شرکت نکردم، باید به «جلیلی» رای می‌دادم و دوره‌ی بعد هم حتماً به یکی مثل «احمدی‌نژاد» رای می‌دهم.
حالا من به این فکر می‌کنم که وقتی یک آدم معمولی، که کنار پسر جوان و همسرش زندگی خوبی دارد، خانه و ماشینی دارد برای خودش، شغل ودرآمد خوبی دارد و زندگی‌اش هم لنگ نمی‌زند، به خاطر شصت میلیون تومان حاضر است سرنوشت کشوری را عوض کند، از دیگران، از برادران «بزرگ‌تر»، چه انتظاری می‌شود داشت؟ که چه‌قدر فاصله است میان آن هیولاهایی که هر روز توی تاکسی و خیابان یا وقت شنیدن اخبار بد و بی‌راه بارشان می‌کنیم و خودمان؟ همین طبقه‌ی متوسطی که روزگاری روی سرمان می‌گذاشتیم‌اش و حالا کثافت از سر و رویش می‌بارد...

مرتبط:
- طبقه‌ی متوسط (1)

لينک مطلب | 9:38 PM