« شهر من بخند! | صفحه‌ی اصلی | بیژن، احمد، محمد و دیگران... »

و خب، همین طور است؛ نیمی از ما در شب جا ‌ماند...

May 24, 2015


چرا باید چیزی را دوست داشت که تو را به گریه می‌اندازد؟ احمقانه نیست؟ یکی‌اش، همین آهنگ نهم «شهر من بخند!» و سه دقیقه‌ی اول‌اش، یا آنجا که آخر کار، تیر خلاص را می‌زند و می‌خواند «نیمی از ما با طوفان می‌رفت، نیمی از ما در شب جا می‌ماند، نیمی از ما با باران می‌ریخت، نیمی از ما از باران می‌خواند...»، همان‌جا.

لينک مطلب | 11:54 PM