« ‏در‬ دنیای تو ساعت چند است؟ | صفحه‌ی اصلی | شهر من بخند! »

عجب صبری دارد سردار...

May 21, 2015


شما که نمی‌خواهید بگویید شب عملیات کربلای 4 خود صدام و معاونان و پسرانش منور می‌زدند، نمی‌خواهید باور کنم که پشت تیربارها و چهارلول‌های مشرف به اروند و کانال، آن‌ها نشسته بودند و همان‌ها بوده‌اند که بچه‌های ما را یکی یکی انداخته‌اند توی گودال و روی‌شان خاک ریخته‌اند. چند نفر بوده‌اند؟ ده نفر، دویست نفر، هزار نفر؟ یعنی چند نفرشان هنوز زنده‌اند؟ شاید همین الان در عراق، درگیر جنگ با داعش‌ باشند، کنار سردار قاسم سلیمانی.
شاید برای همین است که این دو روز فقط به سردار فکر کرده‌ام. به او که «جوی‌های کوچک و روان خون» را در کربلای چهار دیده بود. عجب صبری دارد سردار! یعنی این چند ماه چند بار از خودش پرسیده که چند نفر از این‌ها که امروز کنار من ایستاده‌اند، در کربلای چهار، در والفجر مقدماتی، در فاو و مجنون، مقابل ما بوده‌اند؟ یعنی چند نفر دست بچه‌های غواص را بسته‌اند، چند نفر خاک ریخته‌اند، چند نفر تماشا کرده‌اند و خندیده‌اند؟
عجب صبری دارد سردار...

لينک مطلب | 10:13 PM