« قرار | صفحه‌ی اصلی | موهبت »

پریدن از ارتفاع کم

April 3, 2015

poosterpardidanazertefakam2.jpg

این که شما تصمیم بگیرید فیلمی بسازید درباره‌ی آدم‌های بیمار، آشفته و نامتعادل، درباره‌ی آدم‌هایی که از «افسردگی» رنج می‌برند و تصمیم گرفته‌اند دیگر «سیتالوپرام» و «آمی‌تریپتیلین» نخورند، یا فیلمی بسازید درباره‌ی زنی افسرده که جنین مرده‌ای در شکم دارد و می‌خواهد تا جایی که می‌تواند جنین مرده را نگه دارد، به کسی ربطی ندارد؛ چطور تعریف کردن این داستان یک خطی اما چیزی است که برای آدم‌ها مهم می‌شود.
مشکل اصلی «پریدن از ارتفاع کم» بی‌توجهی به جزییات است. رجبی و برزگر آن‌قدر شیفته‌ی شخصیت اصلی فیلم‌شان شده‌اند و آن‌قدر روی او تمرکز کرده‌اند که از فضاسازی و خلق جزییات روایت‌شان باز مانده‌اند. همین است که از یک جایی به بعد خود فیلم - و نه «نهال» (با بازی خوب نگار جواهریان) - دیگر باورپذیر نیست و مخاطب از خودش می‌پرسد که آدم‌های دور و بر «نهال» (که سابقه‌ی افسردگی دارد و ظاهراً روزهای خیلی بدی را هم پشت سر گذاشته) چرا این‌قدر منفعل‌اند و کلیشه‌ای؛ که مثلاً چرا مادر نهال، اوایل فیلم،وقتی می‌بیند دختر باردارش که سابقه‌ی افسردگی هم دارد، بی خبر و ناگهانی از راه می‌رسد و می‌خواهد که با او حرف بزند، نه نگران می‌شود و نه کنجکاو و سرگرم جمع و جور کردن مقدمات مهمانی شب است و به دختر باردار و افسرده‌اش فقط لیست خرید می‌دهد؟ که بابک دقیقاً چه مرگش است و چرا واکنش‌هایش این‌قدر تصنعی است؟ که بود و نبود خواهر نهال در داستان چه کارکردی دارد و چه طور مردی که برای «دویست سیصد هزارتومان» حقوق بیش‌تر جای «دو نفر» کار می‌کند و «چهار جا قسط می‌دهد» و خوشحال است از رسیدن به حقوق و مزایای بیش‌تر حتی به قیمت بیش‌تر سگ‌دو زدن و یکی از بزرگترین «دستواردهای» زندگی مشترکش این است که قرار است پراید قدیمی‌اش را با یک 405 دست دو که گلگیرهایش هم خوردگی دارد عوض کند و مابقی‌اش را هم در چهار قسط به صاحب 405 بدهد، ممکن است بیش از چهار میلیون و هفتصد هزارتومان در کارت بانکی مخصوص خریدهای روزانه‌اش داشته باشد و زنش در اقدامی جنون آمیز آن را خرج لباسی کند که یک جایی توی این تهران گوشه‌ی یک مغازه‌ی معمولی آویزان است، که چه چیزهایی دقیقاً نهال را به «اینجا» کشانده و کلی سوال بی‌جواب دیگر.
«پریدن از ارتفاع کم» شباهتی به فیلم‌های امروز سینمای ایران ندارد، همان‌طور که به سینمای قصه‌گو و دقیق نویسنده‌اش، مجید برزگر، هم شبیه نیست؛ بیش‌تر به یک ادای دین می‌ماند، ادای دین حامد رجبی یا مجید برزگر به آدم یا دورانی خاص. این می‌تواند بهانه‌ی خوبی باشد برای دیدن‌اش؛ برای توجیه آن «خب که چی» آخر فیلم که توی سر مخاطب می‌چرخد و بی‌توجهی به جزییات نازنین اما، نه.

لينک مطلب | 9:54 PM