« خاطرات سوگواری | صفحه‌ی اصلی | پدیده‌ی قرن »

جیره‌ی روزانه‌ی ابتذال

March 16, 2015


صبح دوازدهم فروردین نود و سه که بیدار شدیم و پرده‌ها را کنار زدیم، درخت‌ها و استخر توی حیاط و ویلاهای دور و بر توی مه گم شده بودند. برای من که اهل گوشی عوض کردن نیستم، وسوسه‌ی آپلود فیلم آن روز در اینستاگرام، تنها بهانه‌ای است که ممکن است وادارم کند دنبال یک گوشی تازه بگردم. یک ساعت تمام توی مه، رانندگی ‌کردم، باران ریز یکدستی می‌نشست روی شیشه‌ی ماشین و صدای خش داری داشت توی پخش ماشین فریاد می‌زد که I Put a Spell on you...
حالا، یعنی دقیقاً همین چند ثانیه‌ی پیش، به این فکر می‌کردم که چه‌قدر کلمه ابزار مبتذلی است برای بیان چیزهایی که می‌بینیم یا توی سرمان می‌چرخد. مثلاً اگرهمین الان به جای خواندن این کلمات، به فیلمی نگاه می‌کردیم از آدمی که دارد توی باران، ساعت بیست دقیقه به یک شب، رانندگی می‌کند، اگر دوربین فقط ساعت ماشین و شیشه‌ی جلوی ماشین و بخشی از فرمان را نشان می‌داد و چراغ‌های خطر ماشین‌های روبه‌رو و برف پاک‌کن‌هایی که دقیق و منظم هر چند ثانیه یک‌بار قطره‌های باران را از روی شیشه پاک می‌کردند، اگر می‌دیدیم که راننده در سکوت از میدان سلماس می‌پیچد توی جلال و زیرگذر امیرآباد را رد می‌کند، که نرسیده به پل گیشا مردد می‌شود و در آخرین لحظه می‌پیچد توی بزرگراه چمران و همان‌جا پخش ماشین را روشن می‌کند و ترک دو از اولین آلبوم فلش را پلی می‌کند، اگر همان‌طور که دوربین از کنار پمپ بنزین چمران رد می‌شد، می‌فهمیدیم که آهنگ «ستاره‌های سربی» است که پلی شده، اگر نرسیده به خروجی بزرگراه همت، ابی می خواند که «من و هجوم گریه، از یاد تو فراموش» و بعد دستی می‌رفت طرف پخش و صدا را بلندتر می‌کرد و درست جایی که تابلوی ملاصدرا می‌آمد توی تصویر، ابی با بلندترین صدایی که دوربین تا به حال ضبط کرده است، می‌خواند که «اگه نرفته بودی، جاده پر از ترانه، کوچه پر از غزل بود، به سوی تو روانه. اگه نرفته بودی، گریه من‌و نمی‌برد، پرنده پر نمی‌سوخت، آینه چین نمی‌خورد...»، اگر چند ثانیه بعد، وقتی ابی بخش دوم را شروع می‌کند، صدایی مردانه همراهی‌اش می‌کرد که «شبانه‌های بی تو، یعنی حضور گریه، با من نبودن تو، یعنی وفور گریه»، حتی اگر اینجا و درست در همین لحظه، آن صدای مردانه می‌لرزید، حتی اگر ما که داریم به تصویر نگاه می‌کنیم، تنها برای لحظه‌ای حس می‌کردیم که راننده، درست همین‌جا بغض کرده، بریده یا شکسته است، باز این تصویر، این فیلم، مبتذل‌تر از کلمات من نمی‌شد، مبتذل‌تر و بی‌ارزش‌تر و مهوع‌تر از همین چیزهایی که نوشتم.

لينک مطلب | 1:52 AM