« مشقت‌های عشق | صفحه‌ی اصلی | پیش از انتشار »

که بر و بحر فراخ است و آدمی بسیار

January 2, 2015


از اسفندماه گذشته شروع کردم به سرند کردن و کنار گذاشتن آدم‌های دور و برم. آن‌هایی که دروغ‌هایشان بزرگ‌تر بود، زودتر از الک گذشتند، با بعضی‌ها دیگر فصل مشترکی نمانده بود، بعضی‌ها عادت داشتند به تکرار دروغ‌های کوچک و خنده‌دار و بی‌اهمیت، بعضی‌ها می‌خواستند همیشه و به هر قیمتی در کانون توجه باشند و گروه آخر بی‌پرنسیپ بودند، عروس هزار داماد، هر ساعت دم به دم یکی می‌دانند و مجیزش را می‌گفتند و بد ِ باقی را؛ هیچ هم فکر نمی‌کردند که دنیا کوچک‌تر از آن است که حرف توی فاصله گم بشود. از قدیمی‌ها، از «دوستان» قدیمی و آن‌ها که مرزهای «آشنایی» را رد کرده بودند و روزگاری زیاد همدیگر را می‌دیدیم، شاید فقط کاوه و مریم و سینا مانده باشند، که هنوز، گاهی، یادی از هم می‌کنیم و من همچنان از دیدن‌شان یا شنیدن صدایشان خوشحال می‌شوم. چند نفری هم هستند البته که رفته‌اند، از تهران، یا از ایران، و همین، دوستی‌مان را کم‌رنگ‌تر کرده. سر و شکل روزگار تازه‌ اما آن‌قدر جذاب هست که به پشیمانی مجال ابراز وجود ندهد.
این‌ها را گفتم که برسم به حرف حضرت سعدی، که بر و بحر فراخ است و آدمی بسیار؛ اگر دروغ‌‌گویی و بی‌پرنسیپی آدم‌ها، قیافه‌ و عادت‌هایشان، چفت و بست نداشتن دهان‌شان، یکی به میخ و سه تا به نعل زدن و زیر و رو کشیدن‌شان، آزارتان می‌دهد، کسی را - با هیچ بهانه و دلیل کوچک و بزرگی- تحمل نکنید؛ یک جایی، یک روزی می‌رسد که به خودتان بدهکار می‌شوید و باور کنید در زندگی هیچ چیز بدتر از این نیست که آدم به خودش بدهکار باشد.

لينک مطلب | 1:46 PM