« هیولاخوانی | صفحه‌ی اصلی | گفت‌و‌گو با تنهایی »

رونوشت به خودم، و همه‌ی رفقای داستان‌نویس‌

August 1, 2014


قرار گرفتن در صف جلوی ادبیات کار آسانی نیست. تا در این صف قرار بگیری همه تو را هل می‌دهند، عقبت می‌اندازند تا جلو نروی، اما وقتی در صف جلو قرار گرفتی همه به تو تعارف می‌کنند، همه همدیگر را خبر می‌کنند. یک نمونه بگویم. «فرج سرکوهی» از کتاب محمود دولت‌آبادی خوشش نیامده بود. یک چیزی درباره‌اش نوشت که خیلی مبهم حرفش را زده بود، ولی ظاهر این مقاله همه‌ش تجلیل بود. چرا؟ چون نگاه سیاسی داشت و می‌گفت باید از دولت‌آبادی دفاع کرد. الان وقتش نیست که مثلاً به «شاملو» بگویند فلان شعرت بد است و این فرج سرکوهی جزو هفت-هشت منتقد جدی است که در حال حاضر در این مملکت داریم. حالا که می‌خواهد مقالاتش را انتخاب کند، مانده که این یکی را چه کار کند. چون نه دولت‌آبادی فهمید که این انتقاد کرده و نه من فهمیدم. فقط خود سرکوهی می‌دانست که انتقاد کرده. اما باید این را جدی می‌گفت. رفاقت با دولت‌آبادی، جدی گرفتن اوست، نه اینکه فقط از او تعریف کنند. رفاقت با خانم دانشور این است که چندی قبل تلفنی به او گفتم این میزگردی که چاپ کردی را یک دختر ۲۰ ساله هم نباید چاپ می‌کرد. حالا نمی‌دانم با من قهر خواهد کرد یا نه.

«هوشنگ گلشیری»

لينک مطلب | 11:53 PM