« یک گوشه‌ی پاک و پرنور
به بهانه ی آسمان، کیپ ابر محمود حسینی‌زاد
| صفحه‌ی اصلی | ما سرباز بودیم... »

نود و دو

March 14, 2014


سال نود و دو سال من نبود، یکی از آن سال‌های بدی که هرچه می‌زنی به در بسته می خورد و آخرش هم فقط یک هیچ بزرگ برایت می‌ماند. خب، زندگی است دیگر، گاهی آن‌طور که تو دوست داری پیش نمی‌رود، لج می‌کند با تو و رویاهایت و تا زمینت نزند، تا خسته‌ات نکند، دست بر نمی‌دارد؛ درست که این‌ها همه تجربه است و آدم را بزرگ‌تر و سرسخت‌تر می‌کند و بلاه بلاه بلاه، اما به درد هم نباید عادت کرد، یا گره‌اش زد به زندگی و خیال کرد گریزی از این همه رنج و تلخی نیست.
مشتاق رسیدن بهارم و سال نود و سه؛ مثل خرس قطبی گرسنه‌‌ای که از خواب زمستانی بیدار شده و حالا تصویری مبهم از فوک‌ها را در دوردست می‌‌بیند؛ زندگی‌اش رنگ می‌گیرد دوباره، اگر دوام بیاورد، اگر یکی آن بالا دوست‌اش داشته باشد...

لينک مطلب | 6:33 PM