« ترانه‌های قدیمی | صفحه‌ی اصلی | قهرمان‌ها به خانه نمی‌رسند »

پیش از نیمه‌شب

September 27, 2013


... فکر می‌کنیم به این که عشق و دل‌دادن به دیگری آدمی را صاحب امید می‌کند، یا دست آخر می‌کشاندش به وادی ناامیدی و ای‌بسا تباهی؟ راه را نشان‌اش می‌دهد یا روانه‌ی چاه‌اش می‌کند؟ شادش می‌کند، یا دست آخر، می‌شود آدمی ناشاد و ناراضی از خود که مایه‌ی عبرت دیگران است؟ دیگرانی که انگار از قبل خبر داشته‌اند راهی در کار نیست و آن‌چه هست بی‌راهه است. فکر می‌کنیم به این که مشقت‌های عشق را چگونه می‌شود تحمل کرد؟ به این که عشق، اصلاً، مشقتی دارد یا نه؟ به این که ادامه پیدا کردن، یا ادامه دادن موقعیت نابرابر آن که دوست می‌دارد و آن که دوست نمی‌دارد، یا آن که راه‌اش را نمی‌داند و از راز کلمات سر درنیاورده، چگونه ممکن است؟ در برابر این موقعیت نابرابر چه باید کرد؟ اصلاً چه می‌شود کرد؟ چاره‌ی کار صبر و بردباری است و چشم داشتن به آینده‌ای که می‌آید؟ (چه کسی می‌داند آینده بهتر از امروز است؟) یا کوتاه آمدن و دم نزدن؟ (چه باید گفت وقتی کلمات فایده‌ای ندارند؟) یا که اصلاً خلاص کردن خود؟ (بی او زندگی چه فایده‌ای دارد؟) یا رها کردن همه چیز و پشت پا زدن به عشقی که، ظاهراً، خلاصه‌ی همه‌ی زندگی است؛ اگر همه‌ی زندگی نباشد؛ اگر زندگی جز این معنای دیگری داشته باشد.

«بخش‌هایی از یادداشت محسن آزرم درباره‌ی فیلم پیش از نیمه‌شب، ساخته‌ی ریچارد لینک‌لیتر، در ماه‌نامه‌ی تجربه، شهریور نود و دو»

لينک مطلب | 10:11 PM