« شمایل لرزان یک ابرقهرمان | صفحه‌ی اصلی | چهارمین نفر »

پل چوبی

August 31, 2013


این پاراگراف را اسفند نود، وسط ستون هفتگی‌ام در روزنامه‌ی اعتماد، درباره‌ی «پل چوبی» نوشته بودم. فکر کردم شاید بازنشرش، حالا که فیلم خسرو نقیبی و مهدی کرم‌پور اکران شده، بد نباشد. به خسرو تبریک می‌گویم و امیدوارم روزهای بهتری در انتظار او و سینمای ایران باشند.

دروغ چرا، به «پل چوبی» خوشبین نبودم، خیال می‌کردم فیلمی است نزدیک به «چه کسی امیر را کشت؟» یا «طهران، تهران» و همچنان دور از سینمایی که من دوست دارم. پنج‌شنبه شب اما، وقتی با سینا از ایوان شمس بیرون زدیم، به دوست داشتن جهان تازه‌ی مهدی کرم‌پور فکر می‌کردیم و به خون و قصه‌ی محکم فیلم‌نامه‌ی خسرو نقیبی که اجازه می‌داد چشم بر بعضی صحنه‌ها و نماها ببندیم. «پل چوبی» فارغ از اشارات مکررش به حوادث این چند سال، فارغ از «شیرین» و «مانی» خوبی که می‌سازد، فارغ از روایت‌اش از ما، نسلی که در این ده سال پیر شده و زخم برداشته، داستان یک نفر است؛ داستان «امیر» و رویایی که هرگز رنگ نباخته و از یاد نرفته است؛ داستان طغیان یک قلب خالی، برای تکرار یک «حال خوب» و آخرش... خب، پایان هیچ عاشقانه‌‌ای خوش نیست.

لينک مطلب | 9:40 PM