« پینت بال | صفحه‌ی اصلی | غرضی »

چند بهانه‌ی کوچک برای رای ندادن به شیخ دیپلمات

May 30, 2013


یک. این چند روز آدم‌های زیادی را دیده‌ام که از حرف‌های حسن روحانی در برنامه‌ی گفت‌و‌گوی ویژه‌ی خبری ذوق زده شده و تصمیم گرفته‌اند به روحانی رای بدهند. ماجرا این است که خیلی‌ها از رویکرد یک‌جانبه‌ی سیما در این چند سال شاکی بوده‌اند و حالا، واکنش روحانی به مجری یک برنامه‌ی انتخاباتی - به عنوان نماینده سازمانی که بخشی از جامعه را رنجانده و زخمی کرده - و به اصطلاح کِنِف کردن او (بخوانید، آن سازمان) در یک برنامه‌ی زنده و پیش چشم - احتمالاً - میلیون‌ها مخاطب، با استقبال روبه‌رو شده است. خب، انتقام خیلی وقت‌ها جواب می‌دهد و حالا بخشی از جامعه کسی را یافته که اندکی از بغض فروخورده آن‌ها را فریاد بزند، حالا گیرم بر سر یک مجری! حالا که فکرش را می‌کنم می‌بینم این رفتار، «کنف کردن»، امروز، به یک رفتار فراگیر اجتماعی تبدیل شده است؛ توی شرکت زورمان به همکار یا مدیرمان نمی‌رسد، سر میز ناهار یا توی جلسه با نیش و کنایه خودمان را سبک و طرف را - هرچند موقت - ضایع می‌کنیم؛ طرف توی ذوق‌مان زده و «پا نداده» بهمان، توی اولین مهمانی سعی می‌کنیم پیش چشم بقیه از خجالت‌اش در بیاییم؛ نتیجه مهم نیست، مهم نیست که آخر داستان برنده‌ی واقعی چه کسی است و چه کسی همه‌ی دار و ندارش را باخته، «ضایع کردن» و «کنف کردن» آدم‌هایی که - معمولاً- زورمان بهشان نمی‌رسد، برایمان تبدیل شده به یک ارزش؛ و حالا، بعد از دیدن یک برنامه‌ی چهل و پنج دقیقه‌ای و قیافه‌ی درهم یک مجری بور شده، خیال می‌کنیم که رئیس جمهور محبوب‌مان را یافته‌ایم. نظیر این اتفاق، توی این چهار سال هم کم تکرار نشده است؛ قیمت دلار بالا رفته؟ ارزش ریال پایین آمده؟ حقوق‌مان دیگر به وسط ماه هم نمی‌رسد؟ گرانی است؟ کسی دیگر برای فرهنگ و هنر تره هم خرد نمی‌کند؟ مهم نیست! همه ي ما در این چهار سال روزهایی را داشته‌ایم که ویران شدن پایه‌های اقتصاد و هنر و اخلاق را نادیده گرفته‌ایم، مصببان‌اش را فراموش کرده‌ایم و با ذوق زدگی تنها به «کنف شدن» آدم‌ها در ساختار قدرت چشم دوخته‌ایم و از آن لذت برده‌ایم. نتیجه؟ همین روزگاری که الان دچارش هستیم.

دو. بزرگترین گاف حسن روحانی در همان برنامه‌ی معروف، نه اصرارش بر نشان دادن آن کلید کذایی به دوربین و شعار پایانی‌اش، که حرفهای اقتصادی‌اش است؛ آن‌جا که گفت: «اگر ما بتوانیم رونق اقتصادی را درست کنیم بحث بیکاری هم حل می شود امروز حداقل سه میلیون و سیصد هزار بیکار ما داریم. یک آمار می گوید سه میلیون و پانصد و شصت و خرده ای هزار بیکار ، حالا سه و نیم میلیون، اگر فرض بگیریم سه میلیون بیکار باشد این سه میلیون مشغول به کار شوند و هر کدامی به اندازه یک میلیون خدمت کنند در تولید درآمد داشته باشند معنایش این است که در هر ماه سه میلیون نفر اگر یک میلیون درآمدشان باشد در ماه می شود سه هزار میلیارد تومان.
مردم سه هزار میلیارد تومان را خوب یادشان است به خاطر آن فساده، یادشان است این رقم، فقط آن فساد نبود که رفت دادگاه ، من فکر می کنم در دادگاه وجدان مردم خیلی ها باید بروند دادگاه که چرا کاری نکردند که ما هر ماه سه هزار میلیارد تومان عدم النفع داشته باشیم ضرر کنیم و این جوان ها و این سه میلیون نفر بیکار باشند خودشان شرمنده باشند پدر و مادرهایشان...».
من می‌توانم بپذیرم که طرح‌های مشاوران رسانه‌ای شیخ دیپلمات کمی قدیمی و از رده خارج باشد و حسن روحانی به‌خاطر صرفه‌جویی در هزینه‌های تبلیغات از مشاورین به روز و حرفه‌ای کمک نگرفته باشد، یا اصلاً خیال کند که سادگی مفهوم کلید می‌تواند آدم‌هایی را از طبقات پایین جامعه با او همراه سازد، اما نمی‌پذیرم که هیچ‌کس در حلقه‌ی مشاوران و همراهان روحانی نداند که امروز پرداخت حقوق یک میلیون تومانی برای سه میلیون نفر بی کار اساساً و با وضعیت موجود ممکن نیست که بخواهیم برسیم به سه هزار میلیارد تومان و نباید به بهانه‌ی مانور دادن روی یک پرونده، بدیهی‌ترین اصول موجود جامعه را نقض کرد!
اگر برنامه‌های اقتصادی آقای روحانی را همان‌هایی نوشته باشند که درباره‌ی این گفت‌و‌گو به او مشاوره داده‌اند، و اگر آقای روحانی به عنوان یک - به اصطلاح - دیپلمات درجه یک و با تجربه، پیش از طرح حرف‌هایش از درستی گزاره‌های منطقی ادعاهایش و مستدل بودن‌شان مطمئن نشده باشد، واقعاً باید نگران آینده بود.

سه. روحانی شانزده سال دبیر شورای عالی امنیت ملی بوده است، در دولت‌های هاشمی و خاتمی، و هشت سال، یعنی در دولت احمدی‌نژاد، نماینده‌ی رهبری در این شورا. درباره‌ی این گزاره بیش‌تر شاید نشود حرف زد اما احساسم به حرف‌های حسن روحانی، احساس آدمی است که به اصالت جنس پیش روی‌اش اعتماد ندارد. خیال می‌کنم وقتی حرف از اصالت باشد، آدم‌هایی مثل عارف، ولایتی و قالیباف در درجه‌ی بالاتری قرار می‌گیرند. آدم‌هایی که باورها و پایگاه اصلی‌شان را پنهان و کتمان نمی‌کنند. روحانی، اینجا و در این جایگاه، به گمانم حتی کنار جلیلی می‌ایستد؛ کنار کسی که نمی‌شود گفت ریشه‌هایش دقیقاً به کدام جریان و گروه می‌رسد.

لينک مطلب | 6:42 PM