« گفت و گو با تاریکی | صفحه‌ی اصلی | پینت بال »

گفت‌و‌گو با تاریکی

May 10, 2013


اتفاقی که معمولا بعد از ازدواج می‌افتد، این است که آدم‌ها فردیت و جسارت‌شان را از دست می‌دهند؛ تبدیل می‌شوند به کسی که مدام باید به تاثیر کارهایش و قضاوت دیگران فکر کند؛ و همین، از آدم موجودی می‌سازد که دیگر برای خودش و رویاهایش زندگی نمی‌کند. هرچه هست، هرچه می‌کند و نمی کند، به خاطر حرف دیگران است. همین طورهاست که آدم‌ها بعد از ازدواج نسبتی از ریاکاری و دروغ‌گویی را وارد زندگی شخصی‌شان می‌کنند؛ چون دیگر نمی توانند خودشان باشند. زندگی، ذره ذره تو را از چیزی که بوده‌ای، که دوستش داشته‌ای و به‌خاطرش جنگیده‌ای، دور می‌کند. حتی سعی می‌کند قانع‌ات کند که تا امروز اشتباه کرده‌ای و زندگی آن چیزی نیست که تو دنبالش بودی، چیزی است که روزگار و آدم‌های اطراف، امروز به تو دیکته می‌کنند. بعد یک روز چشمهایت را باز می‌کنی و می‌بینی تبدیل شده‌ای به یکی از همان آدم‌های ملال آور و دروغ‌گو و ریاکار و ترسویی که همیشه بدشان را گفته‌ای؛ که خیال می‌کردی شبیه‌شان نیستی، شبیه‌شان نمی‌شوی. آدم‌هایی بی‌رویا و سرخورده که دیگر حتی شهامت نوشتن و گفتن چند کلمه از حال و لحظه‌شان را هم ندارند.



نظرها

موافقم....

لاجرم بیگ لایک!

اینکه طرفت کیه و چه شخصیتی داره و وام دار چه فرهنگ و اعتقادتی هست خیلی مهمه... این که کسی که به عنوان همسرت انتخاب می کنی ارزش های مشترک و اعتقادات مشترک باهات داشته باشه مهمه... راستش تا قبل از اینکه خودم این موضوع رو تجربه کنم به جمله های بالا به عنوان یه سری مهملات کلیشه شده نگاه می کردم. ولی بعد از تجربیات مختلف به این نتیجه رسیدم که حتی جایی بالاتر از عشق و علاقه و این حرفا همین جمله های بالا قرار گرفتن...
همین اشتراکات باعث میشه که یه رابطه ی دونفره به بهترین شکل کار کنه و زن و شوهر مثل یه تیم دو نفره جلو برن ( در مورد تفاوت های تیم و گروه جای بحث زیاده ... اینکه مثلاًچرا ما تو زبان و فرهنگ فارسی معال واسه group داریم ولی خبری از معادل team نیست و قس علی هذا...!)
به هر حال اصول اعتقادی مشترک، نظام ارزشی مشترک و اصول اخلاقی مشترک مهم ترین چیزیه که باعث میشه یه رابطه دونفره کار کنه!
چرا که زندگی دو نفره وضعیتیه در پس تمام لحظات عاشقانه و رمانتیک و «هر چی تو بخوای» گفتن ها و «هرچی تو بگی» گفتن ها ، پر از بزنگاه های مختلفه و هزاران موقعیت که دو نفر باید در موردشون تصمیم بگیرن یا اعلام موضع کنن یا عکس العمل نشون بدن... و اتفاقاً منشأ تمام این واکنش ها همون اصول اعتقادی و نظام ارزشی و اخلاقی آدماس... و امان از اون روزایی که دو نفر متفاوت موضع می گیرن و متفاوت تصمیم می گیرن و متفاوت عکس العمل نشون میدن....
اگه تو یه رابطه ی دو نفره یکی از دو نفر یه رفتار خاص رو ریا کاری ندونه یا مثلاً یکی از دو نفر به حرف مردم و زندگی برای مردم و... اهمیت بده و خیلی از مسائل دیگه و نفر دوم همه ی این مسائل به نظرش چرند بیاد!... روراست بهت بگم رفیق.
اگه طرفت عین تو فکر کنه هیچکدوم از این حالاتی که نوشتی برات پیش نمیاد...
من مدتهاست که بر خلاف تجربیات قبلیم! وارد رابطه ای شدم که توش مجبور به دروغ گفتن و ریا کاری و زندگی برای مردم نیستم...
با بچه دار شدن مشکل فلسفی و اخلاقی دارم! طرفمم همینطور! با عید دیدنی و دید بازدید و چاکرم ، مخلصم های ظاهری مشکل دارم طرفمم همینطور، با مامانم اینا و مامانت اینا و فلانی چی میگه! و چی نمیگه! مشکل دارم طرفمم همینطور، با مادی گرایی و پز تو خالی دادن و ژست ظاهری گرفتن مشکل دارم طرفمم همینطور....
خلاصه اینکه 5 ساله ازدواج کردیم و با هم خوب و خوشیم و کسی رو به تخممونم حساب نیاوردیم!
دو نفریم با دوستای انتخابی و با فامیل و آشنای انتخابی که داریم!
پرت کردن آدمای بی خود و رسم و رسومای بی خود و ادا و اصول های بی خود از زندگی دو نفره مونم بعد از این سالها به سادگی آب خوردن انجام میشه!
امیدوارم تو هم یه روز تجربه ش کنی....!!

ميتونم حدسش رو بزنم كه انفعال آدمها بيشتر بشه بعد از اين مرحله.
اما اينكه تبديل بشه به يكي از اون رجاله ها...

بله همین طوره. مگر اینکه بخوای برای اون چیزهایی که جزو اخلاقیات تو بودن بجنگی و اونوقت زندگی خیلی سخت می گیره به آدم. همین زندگی که می تونی با دروغ و ..... مثل آب خوردن دورش بزنی.

ازدواج خیلی پیچیده ست به نظرم کمی هم ترسناک! راستش زیاد دلم نمی خواد بهش فکر
کنم هنوز راه برای فرار هست!
به روزم

با حرفهای کامی موافقم اما ...
یه جائی هست که من و همسرم با هم کاملاً موافقیم ولی پای کسائی در میون که سالها برای ما تلاش کردند و اونوقت همون ها رفتارهایی نشون میدن که بچه هاشون نمی تونن بین اون و همسرشون درست فکر کنند ، آهو ناله و ضجه می زنند همه اش این نیست که تو خونه خودت باشی و دیگران هیچ
یه جائی مثل شرایط من میشه که همسرم عالیه ولی شرایط کاری اونو به شهری می کشونه که خانواده اش هست و همسرش نیست اونوقت دوباره اون دروغ و دلنگ ها وارد زندکی میشن اون خشم ها اون عذاب ها اون رفتارهای کثیف زنانه
یه جائی می رسی می بینی وقتی بخوای همون قبل از ازدواجت باشی همون آدم روراست ساده خطر کردی زندگیت از دست دادی گاهی باید خواسته دغلباز باشی

چه میدونم والله...

موافق نیستم باهات. ازدواج هم مثل یه آدم مجرد می مونه، شخصیت خاص خودش رو داره. یعنی هر ازدواجی با ازدواج دیگه فرق داره. هر دو نفری ازدواج خودشون رو «خلق» می کنن و همون اتفاقایی تو ازدواجشون می افته که می خوان بیفته.
همونطور که مجردها می تونن همچین آدمایی که نوشتی باشن یا نباشن، متاهل ها هم می تونن اینطور باشن یا نباشن.

یه چیز دیگه:
کلن تو جامعه ی ما زندگی کردن با دروغ و بی اخلاق بودن راحت تره چه متاهل باشی و چه مجرد. فقط وقتی متاهل هستی بیشتر مجبوری انتخاب های اخلاقی انجام بدی و بیشتر اخلاقی بودنت محک می خوره.
بالا رفتن سن هم خودش یه متغیره. خیلیا با بالا رفتن سن محافظه کار می شن و دیگه شجاعت و جسارت ایستادن پای مرامنامه ی خودشون رو ندارن.

به طور کلی باهات موافق نیستم!
اینو قبول دارم که آدم بعد از ازدواج محافظه کار تر می شه، اما دلیلش فقط ازدواج کردن نیست؛ شرایط مادی، روحیات طرف مقابلت، افزایش سن و...همه موثرن. و بالاخره این که وقتی تصمیم به ازدواج می گیری، باید ایثار و بخششو تو خودت تقویت کنی؛ چون تو از این به بعد فقط مال خودت نیستی و باید بابت عشق خالصانه ای که از طرف مقابلت دریافت می کنی، هزینه کنی!
من عقیده دارم که زندگی سرتا پاش مبارزه ست و تا آخر عمر هم این مبارزه کردن ادامه داره!

با عرض شرمندگی کاملا" مخالفم. نوشته ی شما نسخه ی همه پیچ نیست و اصلا" در مورد کلیت بشر صدق نمیکند. چه بسیارند آنهایی که در مجردی چنینند و پس از ازدواج به ثبات شخصیت میرسند. مانند این است که بخواهی بگویی دندانهای تمام کسانی که درد دندان دارند را باید یک جور تراشید و یک جور عصب کشی کرد و یک مدل پر کرد. احساس میکنم تجربه پخته ای پشت این نظرات نباشد و صرفا" حساب احتمالات است. به هر حال از یک دستی نوشته ی شما ممنونم. موفق باشید.

چرااز آن طرف نگاه نمیکنیم...
تو به خاطر کسی که دوستش داری حاضری خودخواهایت را کنار بذاری بیشتر تلاش کنی بهتر باشی اخم نکنی غم نخوری برای اینکه لبخند اون رو ببینی و تو عاشقی و حال میکنی و تو هم خوشحال هستی.
برای همین هم هست که ازدواج دین رو کامل میکنه
دینداری یعنی من نیستم و همه اش تویی و من برای تو نفس میکشم.
با نظر دوم پراگراف دوم "سورمه"هم موافقم

فك ميكنم اساس واقعيت اينه كه وقتي يه جيزيو به دست مياري يه جيزيو بايد از دست بدي؛درسته فرديت از بين ميره؛اما فكر ميكنم يه جيزهايي هم به دست مياد؛و اينكه آيا آدم مجرد روابط و حرفهاش به دروغ نميكشه؟ اصلا نميشه براي اين رابطه يه قضيه تعريف كرد؛ممكنه جند مدت ديكه اتفاقي بيافته كه متوجه بشين ازدواج كار بسيار عالي اي بوده؛دركل نسبيه به نظرم و هيج وقت هم همه جيز روبه راه نيست

این خیلی بدبینانه است.
ازدواج ادمها رو به معنای واقعی کلمه "واقعگرا" و "عاقل" میکنه.
افتخاری نداره که توی دنیای خیالی خودت با خودت حال کنی و فکر کنی خیلی خاصی و برای خودتی.
اتفاقی که اغلب توی تجرد امهای خاص میافته.

چقدر تاریک؟!
همه بعد ازدواج اینجوری میشن؟
بلا به دور...

"زمانِ همه ی فعل هایی

که برای گفتن تو

شعر می شوند

گذشته است ..."

چقدر بدبین

ما را از ازدواج ترسانديد ها!

بابا ما متاهل ها را زدی داغون کردی، مومن. لااقل یه محکمه میذاشتی، وکیل مدافع ما هم میومد از ما دفاع می کرد!
حالا که اینطوره، مسئول کاهش ازدواج و افزایش طلاق، فردی به نام "پدرام رضایی زاده" است ;)

ارسال نظر

(نظر شما پس از تاييد نويسنده‌ی وبلاگ، نمايش داده خواهد شد.)