« ... | صفحه‌ی اصلی | ... »

برف و سمفونی ابری

March 16, 2013


Farsi%20Bekhand.jpg

با استثناها کاری ندارم، ته‌اش را که ببینی، نویسنده‌های جوان یا از کارگاه‌های داستان‌نویسی شروع کرده‌اند یا از روزنامه‌ها و مجلات. سپیده سیاوشی از گروه اول است. این چند سال هم که تا دلتان بخواهد موج درست شده است برای آوار شدن روی سر کارگاهی‌ها و انتقام گرفتن از معلم‌هایشان؛ پس می‌‌توان به سادگی از داستان های بد «فارسی بخند» نوشت و ضعف‌ها را تعمیم داد به کل مجموعه. بله، به لطف کارگاه‌های داستان نویسی، حالا ما با نویسنده‌هایی روبه رو هستیم که داستان می‌نویسند برای این که داستان‌نویس بشوند، یا داستان‌نویس بمانند؛ این‌ها را من مقابل گروهی می‌گذارم که داستان می‌نویسند چون چاره دیگری ندارند. گروه اول داستان‌های متنوعی پیش رویت می‌گذارند، داستان‌هایی - احتمالا - بی نقص، اما مکانیکی و خالی از نگاه و دغدغه‌ای خاص؛ یک جهان رنگارنگ اما بی روح و مرده، شهری پر از ساختمان‌های زیبا اما خالی از سکنه. دیگران، به این داستان‌ها می‌گویند داستان‌های تجربی؛ و گروه دوم، همان چیزی را می‌سازند که باید؛ ساختار داستان‌ها و ساخت جملات‌شان شاید آن‌چنان بی نقص نباشد، اما کلیت کارهایشان خون دارد و آنِ داستانی و دغدغه. خیال می‌کنم این‌بار، سپیده سیاوشی در گروه دوم جای می‌گیرد و این دقیقا همان چیزی است که «فارسی بخند» را نجات می‌دهد.
از یک جایی به بعد، خاصه از اوایل دهه‌ی هفتاد، در داستان‌ها و رمان‌های زنان نویسنده، ما با انبوهی از شخصیت‌های سرخورده، ناراضی و معمولی مواجه می‌شویم که انگار علیه سنت داستان نویسی مردانه قیام کرده‌اند. آشپزخانه، آرایشگاه، باشگاه »فیت‌نس» و... وارد داستان‌ها می‌شوند و شخصیت‌های اصلی داستان‌ها و رمان‌ها زنانی - ظاهرا - ساده و معمولی می‌شوند که خوب حرف می‌زنند، دقیق و با جزییات روایت می‌کنند و گاهی نیم‌چه انتقامی هم از مردان و جامعه مردسالار می‌گیرند. زنانی که روزگاری از سهم‌شان از زندگی گذشته بودند و حالا به پشیمانی رسیده‌اند. کشمکش با جهان و نگاه مردانه، ستیز با »جنس اول» و پرداختن به فضاهایی که خاص زنان است و مردان نمی‌توانند در آن حضور داشته باشند، می‌شود سنت داستان‌نویسی. بعضی‌ها اما از همان ابتدا با این سنت همراه نمی‌شوند، یکی‌شان مهسا محبعلی، و بعضی‌ها کم کم از آن فاصله می‌گیرند، نگاه زنانه را جایگزین فضاهای زنانه می‌کنند و سراغ تجربه‌های تازه‌تر می‌روند، مثل میترا الیاتی، سارا سالار یا بلقیس سلیمانی؛ داستان ایرانی، بخشی از حرکت رو به جلویش را مدیون زنان نویسنده‌ای است که از خانه‌ی مادری گریختند و مرعوب سنت داستان‌نویسی غالب زنانه نشدند. در فارسی بخند هم ما نشانه‌هایی از این سرکشی و طغیان در برابر اندیشه‌ی کهنه‌ی زنانه نویسی به معنای مردستیزی و حذف مردان را می‌بینیم و این، دست کم برای من، بهانه ی دیگری است برای دوست داشتن «فارسی بخند». جز این‌ها، چیزهای دیگری هم هستند که به اولین مجموعه داستان سپیده سیاوشی رنگ دیگری می‌دهند؛ چیزهایی مثل داشتن نگاه نسلی( سه داستان خوب «برف»، «فارسی بخند» و «تاریکی» را ببینید) و پرداختن به دغدغه‌ها و شیوه‌ی زندگی نسلی که هیچ‌کس جز خود ما درست نمی‌شناسدش و جدی نمی‌گیردش، که کاری است به نظر من با ارزش.
با همه‌ی این‌ها «فارسی بخند» چند جایی هم مخاطب‌اش را ناامید می‌کند، با داستان‌هایی که بیش‌تر نقش «پرکنندگی» و «حجم‌دهندگی» را دارند تا غافلگیر ساختن خواننده. از داستان « خوبی عزیزم» بگیرید که حرف تازه‌ای ندارد و تنها تکرار موقعیتی است که در داستان‌های این چند سال نویسندگان جوان آمده است و با بی‌توجهی به چگونگی روایت یک قصه ی قدیمی تنها شانس نجات خود را از بین می‌برد، تا داستان «از آخر به اول» که تلاش می‌کند با وعده‌های فراوان، فریب خواننده و شکستن قرارهایی که با مخاطبش گذاشته است او را با خود همراه سازد اما سرانجامی بهتر از سریال‌های مناسبتی سیمای ملی پیدا نمی‌کند. داستان‌های دیگری هم هستند، مثل «خواهری» که در قالب مناسبی قرار نگرفته‌اند. داستانی درباره‌ی فروپاشی سه نسل، به شیوه‌ی رمان‌های فلو، و یادآور ساختار رمان‌های درخشانی چون «خانه ادریسی‌ها» و «خانواده‌ی تیبو»؛ بازسازی ناقصی از «وهاب«، زلیخا»، «لقا»، «اسکار»، «آنتوان» و «ژاک»؛ داستانی که چندجایی به بوف کور و شازده احتجاب نیز ادای دین می‌کند و تثلیث راوی، لکاته، اثیری در بوف کور و شازده، فخرالنساء و فخری در شازده احتجاب را به یادت می‌آورد. راوی بوف کور با نقش‌های روی قلمدان جهان درونی خود را بازنمایی می‌کند، شازده با جان دادن به عکس‌های خانوادگی و در داستان «خواهری» عکس‌های روی یخچال‌اند که این نقش را بر عهده می‌گیرند...
فارسی بخند، مجموعه‌ای است درباره‌ی فقدان؛ فقدان زبان مادری، فقدان عشق و فقدان آدم‌ها. و شاید برای همین است که این‌قدر به دنیای این روزهای ما نزدیک است.

- عنوان، مجموعه داستانی است از پیمان اسماعیلی.

- این یادداشت امروز، بیست و ششم اسفند ماه نود و یک، در روزنامه اعتماد منتشر شده است.

لينک مطلب | 10:08 AM