« پذیرایی ساده | صفحه‌ی اصلی | ... »

اینجا تهران است

February 6, 2013


قرارمان این بود - هست - که برای رسیدن به یک رابطه‌ی برابر تلاش کنیم؛ رابطه‌ای که چندان شبیه رابطه‌های دیگر نباشد. قرار نبود - نیست - یکی پول بیاورد و خرجی بدهد و دیگری بپزد و بشوید. توی فکر یک توافق شناور بودیم - هستیم - یک چیزی که مدام نقش‌های تازه به آدم‌های توی رابطه بدهد. همین شد که من امروز شاد و خرم و خندان بلند شدم و به نزدیک‌ترین دفترخانه ثبت اسناد رسمی نزدیک محل کارم رفتم و به خانمی که پش...ت میز نشسته بود گفتم: « ببخشید، می‌خواستم یک وکالتنامه حق طلاق و یک وکالتنامه حق سفر تنظیم کنیم».
جواب چی بود؟ «ما وکالتنامه حق طلاق تنظیم نمی‌کنیم، برید یک جای دیگه...». و این شد آغاز ماجرا. آمدم شرکت و از 118 شماره یک دفترخانه دیگر را گرفتم، همان دور و بر. جواب؟ «ما از این کارها نمی‌کنیم آقا!». توجه دارید که؟ «از این کارها» نمی‌کنند. چیزی شبیه این‌که آقا ما نان حلال می‌بریم سر سفره‌مان...
رفتم توی سایت کانون سردفترداران و از بالا شروع کردم به شماره گرفتن، به 32 دفترخانه زنگ زدم و جواب‌ها همه یک چیز بود، «انجام نمی‌دهیم»! انگار این یک قانون نانوشته است و یک مرام فراگیر، هیچ مرد عاقل و بالغی نمی‌تواند برود توی نزدیک‌ترین دفتر ثبت اسناد رسمی و به زنش وکالت حق طلاق بدهد. باید هزار و یک جا سر بزنی تا عاقبت یکی، با هزار منت و نگاه عاقل اندر الاغ، بگوید این کار را برایت انجام می‌دهد.
خواستم فقط به یادتان بیاورم که کجا زندگی می‌کنیم. خیلی چیزها به دولت، حکومت، نظام سیاسی یا چیزهایی مثل این ربطی ندارد. اشکال از جای دیگری است...



نظرها

اضافه می شود البته:
اینجا همان تهرانی ست که بیشتر مردان به ظاهر روشنفکرش هم این حق را به همراهان آینده شان نمی دهند.

1086
لیلی ادیب زاده برای من ثبت کرد

خیلی هم کار درستی می کنند.
کمی نا امید داشنم می شدم از وضعیت ایران، این مقالت امیدوارم کرد

منم خیلی مشکل داشتم. وقت خروج از ایران، می خواستم شروط ضمن عقد رو به صورت وکالت نامه ثبت کنم. هر دفتر خونه ای که رفتم قبول نکردن. حتی اونهایی که سردفتردار زن داشتن. از اینترنت، شماره تلفن دفتر خونه های نزدیک خونمون ( سعادت آباد ) رو گیر اوردم. به حدود سی تاشون زنگ زدم. فقط دو تاشون تلفنی گفتن که این کار رو انجام می دن. یکیشون وقتی رفتیم، گفت که فقط حق طلاق رو می نویسه و حصانت فرزند و خروج از کشور و کار و تحصیل رو نه. در صورتی که من و همسرم تلفنی همه ی شروط رو بهش گفته بودیم. دومی، همه ی شرط ها رو نوشت. بدون چونه و ایراد گیری و کج کردن لب و لوچه و اخم و تخم برای من و همسرم. دو روز بعد که همسرم رفت وکالت نامه رو بگیره، سردفتر دار به همسرم گفته بود که من اون روز جلوی خانومت هیچی بهت نگفتم! ولی از من داشته باش که اینا همش وکالته! کشکه! می تونی هر وقت خواستی لغوش کنی!

اضافه کنم که این ها دفتر خانه های مثلا شیک و پیک تهران بودند. اوضاع جنوب شهر تهران و شهرستان ها رو می شه حدس زد.
متلک ها و پرت و پلاهایی که بار من و همسرم کردند، در مقابل این خواسته ی قانونی، تا مدت ها در سرم می چرخید.
یکی از دفعاتی بود که فکر کردم رفتن از این مملکت و دور شدن از این مردم، چقدر برام لازمه و چقدر تصمیم درستی دارم می گیرم.

این قسمت نوشته شما عالیه: «خواستم فقط به یادتان بیاورم که کجا زندگی می‌کنیم. خیلی چیزها به دولت، حکومت، نظام سیاسی یا چیزهایی مثل این ربطی ندارد. اشکال از جای دیگری است...»

شما درست میگی ولی دولت ،حکومت ،نظام سیاسی ، تعلیم و تربیت و هزار سازمان اجتماعی دیگه که این چهارچوب اخلاقی رو دوباره و دوباره تلقین و بیشتر و بیشتر جا افتاده می کنه، پر بی تاثیر نیست...ممنون از این که تجربتون رو برای ما بازگو کردی

خانمی شما عقد ازدواجتان جاری شده است اگر شده حوصله داری برو خیابان خردمند جنوبی خیابان آذر شهر دفتر 875 سردفتر آقای کرمانی همان جا بفرمائید ارزنی سلام رساند وکالت طلاق را براتان تنظیم می کند

در مورد به زبان چیزهایی در وبلاگم نوشتم. چرا شعر؟ چون شعور زمانگی ام در همین حدست!

این جا لایک نداره بزنیم؟ صدتا لایک

اگه هنوز پیدا نکردید من یک دفترخانه میشناسم که انجام میده و نه تنها این دو تا حق بلکه تمام حقوق دیگر (که حدود شش تاست) اگه این دردسرا را تحمل می کنید یک چیز جامع و کامل داشته باشید خیلی بهتره.

من خیلی به این اعتقاد دارم که هر آن چه را که نداریم فقط به این دلیل است که نخواستیم که داشته باشیم.
به همین سادگی
شاید وقتش شده که خیلی چیزهایی را که نداریم خودمان بخواهیم

ببین! چند وقت دیگه از همین نوعش هم پشیمان میشی. ببین کی بود گفتم. بهتر بود فقط با هم زندگی می کردید. رابطه فقط کافیه تبدیل به ازدواج بشه تا بالاخره یک روز زندگی را گند بزنه و کوفت آدم بکنه. حالا هرجورش میخواد باشه. با حق طلاق، بی حق طلاق. با مهریه، بی مهریه. لعنت بر آن کسی که رابطه از نوع ازدواجش را اختراع کرد

خواهش می کنم از صمیم قلب ازت خواهش می کنم پدرام رضایی زاده عزیز؛ این پست ها و حرف های معرکه ات را بذار برای کتابت. نمی دانم بنشین یک کتابی بنویس که موضوعش یا مثلا روابط بین آدم هایش گیر بیافتد توی دفتر اسناد رسمی. بعد همین ها بشود دیالوگ بین آدم های کتاب. شما وقتی وبلاگ می نویسی تقریبا نظیر نداری. منتظر کتاب های جدید با همین ادبیات بی نظیر هستیم شدید.

خوب معلومه که به دولت ربط داره!
قبلا می‌نوشتند خیلی‌ها. الآن نمی‌نویسند. چون اگر بنویسند از طرف دولت یا شبه‌دولت دچار دردسر خواهند شد.

پدرام: واقعا این طور نیست. هیچ دردسری هم در کار نیست. قضیه فقط یک مرام است میان صنف دفترداران.


حق طلاق زمانی معنی میده که مهریه وجود نداشته باشه وگرنه یک پز روشنفکرانه است که ممکنه بدجوری حالت را بگیره (انشالله پیش نمیاد)

پدرام: شما نگران نباشید و حالا خیلی هم خودتان را درگیر جزییات نکنید. اصل حرف این پست چیز دیگری است.

پدرام جان به عتنوان کسی که سالهاست در این زمینه کار و تحقیق کرده بگم که هی کدوم از این سردفترا از پول بدشون نمیاد (نمیگم مردسالار نیستند) ولی تهدیدها و اذیت های بالادستی هاشون خیلی روشون فشار اوذده. بهشون میگن تا جای ممکن ننویسید. من حتا شکایت کردم. گفتند حق با منه ولی دیگه نفهمیدم ایا اون دفترخونه ها مجازات سشدند یا نه. چون من از ایران اومدم.

خب که چی؟ الان شما روشنفکر هستی؟ قراره حق طلاق و سفر چی رو شناور بکنه؟ یکی از دوستانم چنین کاری کردی. طرف سر یک سال طلاق گرفت و با مهریه اش رفت ددر دودور. اتفاقا کار دفتردارها درسته. چون جسارتا همه مردم که عاقل نیستند. خودشون رو میندازن تو چاه.

پدرام: درک اینکه مهریه هم خودش باعث نابرابری می شود این قدر مشکل است که همه گیر داده اید به مهریه؟ یا مثلا درک اینکه وقتی قرار است از حقوق برابر حرف بزنیم دیگر مهریه معنی ندارد؟ جسارتا همه آدمها شبیه دوست خیلی عاقل شما و همسرش نیستند...

حق طلاق رو که همان موقع عقد هم می شود جزء شرایط عقد گنجاند. اتفاقا موقع عقد خیلی راحت می شود این کار را کرد. شما چرا اون موقع این کار را نکردید؟ یا بعدا به این نتیجه رسیدید که همه چیز را برابر کنید؟ راستش را بخواهی این مسئله در ازدواج اصلا امکان پذیر نیست. حتی در اروپا و آمریکا هم عملی نشده است. علت اصلیش هم این است که قبل ازدواج هر کدام از طرفین احساس خاصی دارند و بعدا این احساس از بین می رود. آن وقت عشاق قبلی تصمیم می گیرند به همدیگر زور گفتن. حتی اگر افراد روشنفکری باشند

پدرام: اطلاعات‌تان در این خصوص کامل نیست متاسفانه. حق طلاقی که تنها در عقدنامه آمده باشد ضمانت اجرایی ندارد.

سلام. فکر می کنم مشکل اینجاست که ما معنای خیلی از اصولی که در اسلام هست نمی فهمیم. مثلا همین مهریه که ترجمه کلمه هبه در عربی است به معنای هدیه ای برای نشان دادن محبت و باید همان زمان عقد داده شه یعنی به اندازه ای باشد که مرد بتونه همون موقع به عنوان هدیه به خانومش بده. پیامبر از امام علی پرسید چی داری گفت زره. گفت بفروش و نصفش (نه همه)رو به فاطمه به عنوان مهر بده. حالا اگه ما از مهریه با معنای امروزی اش که به نظرم باید بهش گفت پول زور برای ضمانت و چه و چه استفاده می کنیم و جوری رفتار می کنیم که انگار قراره خودفروشی کنیم...فقط مربوط می شود به خودمان که زمانه ای ساخته ایم پر از دروغ و خیانت و...و در همه مسائل قضیه همین جوری هاست.و اینها همه نتیجه چیزی است که خود کرده ایم که از ماست که بر ماست.

کلن از اینکه که تو ایران زندگی میکنم انقدر خوشحالم!!

میشه لطف به من کمک کنید.من اصفهان زندگی میکنم و این جا شاید 50 تا محضر رفتم و هیچ کدومشون حاضر نیستن این کار رو انجام بدن.خواهش میکنم اگه میشه جای تهران بهم معرفی کنید بیام تهران.

سلام
بعد از چندی با عروس به روز شدم ومنتظر..

داستان بیخ دار تر از این حرفهاست که میگویی برادرم
بیخ دار تر

بله اینجا همان جایی ست که مرحوم صادق هدایت در باب فرهنگ ملت شریفش ناگفته ها گفت و نوشت. و نه صرفا در حوزه سیاست و حکومتش استاد

ای دااااااادد

تجربه اش کردم! متاسفانه.

ارسال نظر

(نظر شما پس از تاييد نويسنده‌ی وبلاگ، نمايش داده خواهد شد.)