« دیوار چهارم | صفحه‌ی اصلی | هذیان به سعی نیمه شب 19 »

یک مهمانی، یک رقص

October 19, 2012

آیزاک باشویس سینگر داستانی دارد به نام «یک مهمانی، یک رقص»، در مجموعه‌ای به همین نام و با ترجمه‌ی مژده دقیقی؛ داستان معرکه‌ای که این‌گونه تمام می‌شود: «مگر یک دختر از زندگی چه نصیبی می‌برد؟ هیچ چیز، فقط یک مهمانی و یک رقص»؛ و این دو جمله‌ی آخر همان چیزی است که همیشه خواسته‌اند توی مغز ما کنند، فرقی نمی‌کند کِی و کجای جهان، همیشه حرف از این بوده که مهمانی و جشن عروسی برای زن‌هاست، چیزی است که زن‌ها...می‌خواهند، به آن نیاز دارند و سال‌ها منتظرش می‌مانند؛ و مردها، همیشه به اجبار تن داده‌اند به این خواسته‌ی غیر منطقی، به این مهمانی ِ بیهوده‌ی پول حرام کن.
این‌ روزها، این جمله‌ها و چیزهایی شبیه این‌ها را زیاد می‌شنوم؛ همه می‌دانند که چه‌قدر وضع خراب است و چه‌قدر طلا و دلار و قیمت‌ها بالا کشیده، که چه‌قدر می‌شود (باید؟) از روزهای نیامده ترسید و چه‌قدر این روزها می‌توانند آدم را گرفتار تردید کنند. آخرش اما، آخرش که چی اصلا؟ اصلا چرا باید به آخرش فکر کرد وقتی می‌شود به همین لحظه، به همین ثانیه‌ها ایمان داشت؟ این‌ها را گفتم که برسم به همین‌جا، وقتی دیدی می‌شود به لحظه‌های مشترک با یکی ایمان داشت، دیگر به آخرش فکر نکن؛ یا به چطور و چگونه، با کدام پول و مگر می‌شود. می‌شود بریز و به پاش نکرد، دنبال یک مهمانی جمع و جورتر بود، اما یکی از آن آدم‌های ملال آور و تکراری جهان نشد.
دروغ چرا، مردها هم گاهی فکر می‌کنند، به زندگی و به یک مهمانی و یک رقص.

لينک مطلب | 11:05 PM