« زندگی خصوصی | صفحه‌ی اصلی | سنگر و قمقمه‌های خالی (نه)
چند روایت معتبر درباره‌ی این مردم نازنین »

قلاده‌های طلا

April 2, 2012


همیشه آخر سال، یا اول سال نو، بابا و مامان را می‌برم بهشت زهرا. مثل ما که فکر نمی‌کنند، یا بهتر است بگویم من مثل آن‌ها فکر نمی‌کنم، باید حتما بروند سر خاک عزیزان‌شان، فاتحه بخوانند، گاهی گریه کنند، سبک شوند و برگردند به زندگی. میان سنگ قبرهایی که هرسال شسته می‌شوند، یکی هم سر در خانه‌ی یکی اقوام باباست که قبل از انقلاب سکته کرده. بعد از انقلاب اما، قطعه‌‌ی او، می‌شود قطعه‌ی شهدا. حالا برای رسیدن به قبرش، باید از کنار سنگ قبرهایی بگذریم که روی‌شان چیزهایی نوشته‌اند شبیه «عملیات کربلای پنج»، «جزیره‌ی مجنون»، «عملیات فتح‌المبین»، «عملیات خیبر» و...
خواستم بگویم، وقتی می‌خواهید از وطن پرستی حرف بزنید، وقتی می‌خواهید از شجاعت، عرق ملی، شرف و چیزهایی مثل این حرف بزنید، یادتان باشد که این کلمات معنی داشته‌اند یک روز، صاحب داشته‌اند. امروز هم معنی دارند، صاحب دارند، کم رنگ هم اگر شده بودند، بعد از آن خرداد پر حادثه رنگ گرفته‌اند دوباره. خواستم فقط بگویم، هیچ‌وقت شرف، وطن‌پرستی، شجاعت، عرق ملی و چیزهایی مثل این را، به دیدن، یا ندیدن و تحریم کردن یک فیلم گره نزنید...

لينک مطلب | 11:32 PM