« به نقطه‌ی پر حادثه نزدیک می‌شوید | صفحه‌ی اصلی | قلاده‌های طلا »

زندگی خصوصی

March 28, 2012


اگر داستانی نوشته‌اید و دوست دارید نظر یک نفر را درباره‌اش بدانید، ساده‌ترین راه‌اش این است که به طرف‌تان ای-میل بزنید و از او بپرسید که آیا می‌توانید داستان‌تان را برایش بفرستید یا نه. ممکن است طرف به هر دلیل، مثلا برخورد بد آدم‌های قبل از شما، یا حاشیه‌هایی که پیش از شما دیگران برایش ساخته‌اند، یا گرفتاری و درگیر زندگی بودن (به هرحال آدم‌ها زندگی دارند، زندگی خصوصی، کار می‌کنند، مشکل دارند توی زندگی‌شان، نقشه می‌کشند برای روزهای نیامده یا ممکن است حتی دل‌شان بخواهد بخشی از این زندگی را به بطالت بگذرانند) به شما جواب منفی بدهد. این طور وقت‌ها باید به یاد داشته باشید که آن یک نفر در درجه‌ی اول ارث پدری شما را بالا نکشیده و در درجه‌ی دوم «وظیفه» ندارد که حتما کار شما را بخواند. خدا را شکر این روزها هم که به لطف اینترنت، با خیلی‌ها می‌شود ارتباط داشت، حالا این یکی نشد، یک نفر دیگر. قضیه را شخصی نکنید، کینه‌ی آدم‌ها را به دل نگیرید، یک درصد هم احتمال بدهید که آدم‌ها بی‌کار و آزاد توی خانه ننشسته‌اند منتظر داستان شما.
روی دیگر سکه هم این است که آن بنده‌ی خدا و «یک نفر» اول یادداشت، داستان شما را می‌خواند و نظرش را هم صریح و بی‌تعارف به شما می‌گوید. وقتی داستان‌تان را برای کسی می‌فرستید، لابد به او و نظرش اعتماد دارید؛ یعنی به این حالت هم فکر کرده‌اید که ممکن است طرف، داستان‌تان را ببرد زیر سوال و قرار نیست همیشه تعریف و تمجید در کار باشد. این طور وقت‌ها، اگر در جواب حرف‌های طرف، به او بد و بی‌راه بگویید، بگویید از اول هم می‌دانستید از داستان چیزی نمی‌فهمد یا زحمت یک تشکر خشک و خالی را هم به خودتان ندهید، بیش‌تر از ارزش و اعتبار خودتان کم کرده‌اید تا همان «یک نفر».
خواهش می‌کنم فراموش نکنید که آدم‌ها زندگی دارند، زندگی خصوصی، درگیرند، هزار و یک مشکل دارند و هیچ‌وقت هم ارث پدری شما را بالا نکشیده‌اند.

لينک مطلب | 10:22 AM