« دوست داشتنی‌ها | صفحه‌ی اصلی | سنگر و قمقمه‌های خالی (یک)
چیزهایی که به تو نگفته بودم »

دنیا، همین‌قدر غمگین است...

January 18, 2012


Parastoo.jpg

این عکس را فروردین 85 گرفته‌ام، در امام‌زاده طاهر، وقتی حواس پرستو پرتِ سنگ قبرها بود و غم چیزی دویده بود توی صورتش و آن لبخند معروف‌ و همیشگی را دزدیده بود. حالا اما، دقیقن حالا که زل زده‌ام به دست و پا زدن مدام این کلمات، نمی‌دانم کجاست، چه حالی دارد و به چی فکر می‌کند، نمی‌دانم چرا و به چه جرمی بازداشت‌اش کرده‌اند و نمی‌دانم که آخر قصه چه خواهد شد. من چند سالی است که پرستو را ندیده‌ام، توی این سال‌ها خیلی چیزها عوض شده‌اند، اما هنوز، خیال می‌کنم که سهم آدم‌هایی مثل پرستو، سهم آدم‌هایی مثل او مهربان و باهوش، در هیچ جای جهان، زندان نیست.
کاش همه‌ی این‌ها یک سوءتفاهم باشد، کاش...

- عنوان از حسین نوروزی است.



نظرها

امیدورام شنیدن این خبرها برامون عادی نشه آقا پدرام. امیدوارم هربار حیرت کنیم و ... تا روزی که تموم بشه. و پرستو و پرستوها، دست‌کم، راحت‌تر، بخندن.

بگذرد اين روزگار تلختر از زهر...
اميدوارم هر چه زودتر پيش عزيزانش برگرده

نه تو می مانی
نه اندوه
و نه هیچ یک از مردم این آبادی
به حباب نگران لب یک رود قسم
و به کوتاهی آن لحظۀ شادی که گذشت
غصه هم خواهد رفت

خبرهای اینجا فعلا جز تلخی چیزی ندارد. نمی دانم تا کی باید در اضطراب بازداشت شدن بی دلیل این و آن باشیم. ما که بیرون قضیه هستیم. خود آن ها چقدر عذاب می کشند. اینکه برای چهار کلمه حرف حساب زندانیت کنند و از همه چی محرومت کنند. نمی دانم بگم امیدوارم یا نه... امید را نمی دانم دارم یا نه. فقط لحظه شماری می کنم برای روزی را ببینم که همین ها {...}

احتمالا دیگرانی که در زندان هستند، یا مهربان و باهوش نیستند و حق‌شان زندانه؛ یا این‌که سوء‌تفاهمی درباره‌شون رخ نداده و براساس جرم مرتکب شده رفتند زندان.

دنیا همین قدر غمگین است، سهم آدم را به آدم نمی دهد...همین...

شما یک درصد هم احتمال نمی دهید که پرستو مرتکب جرمی شده باشد!!؟؟ فقط بلدید گنده گویی کنید او هم باید در برابر اعمالش پاسخگو باشد تا آنجا که میدانم پرستو نوچه مسعود بهنود است در دانشگاه فقط به دنبال نام و معروفیت بود حالا هم همچنین.

پدرام: من نوشته‌ام کاش همه‌اش یک سوءتفاهم باشد...اما ظاهرا شما از جرمش خبر دارید؛جرمش همین‌هاست که نوشته‌اید؟ این‌ها جرم شده‌اند تازگی‌ها؟ حالا شما نوچه کی هستید؟ شما دنبال چی هستید؟

من پرستو رو فقط از طریق خوندن وبلاگش توی 7-8 سال اخیر میشناسم و خب منم فکر میکنم اینجور برخوردها واقعا درست نیست.
انشالله که زودتر حل بشه این قبیل مشکلات.

دنیا همین قدر غمگین است... غم زندانی شدن دوستان خوب یک طرف...غم تایید لیدا ها، این زندان کردنها را یک طرف سنگینتر
غم همکاری که وقتی دوستی را برای تفتیش عقیده بازداشت کرده اند می گوید جرمش فساد اخلاق است، هزار طرف دلم سنگینی می کند
وای از این مردمی که ما هستیم.

آه از نهادم برخاست بابت اين پست و پست بعدي شما... با اجازه پست بعدي را لينك كردم.

چه عکس عمیقی!
اندوه اما رفتنی ست
روزی...
شاید ..

گرگ به گله ما زده و بره های کوچک و معصوم را می برد. در آشیانه ما دزد افتاده و از چشم کودک ما، آرزو می دزدد. انگار شادی کوچک ما دل شان را چنگ می زند. شاید دلتنگی و بغض، دوباره پرستو را به آشیانه برگرداند، اما دستان دزد قصه ها، از سر آشیانه و نگاه کودکانه بی آرزو، دیگر کوتاه نمی شود..
با اجازه لینک مطلب تان را در سایت درج کردم؛

چه باور می کنم!از ته دل باور می‌کنم که دنیا غمگین است و بوده...همیشه!

ارسال نظر

(نظر شما پس از تاييد نويسنده‌ی وبلاگ، نمايش داده خواهد شد.)