« هذیان سه سعی نیمه‌شب 16 | صفحه‌ی اصلی | بیا درباره‌اش حرف بزنیم »

روزمرگی

January 2, 2012


یک شب‌هایی هم هست، مثل دیشب، که شال و کلاه می‌کنی و با یک دوست قدیمی می‌روی بام تهران و مه و سرما و باران و هات‌چاکلت و چیزکیک می‌زنی بر بدن و غیبت می‌کنی و درباره‌ی پایان جهان و رمان و تنهایی و چیزهای معمولی و بی‌ارزش دیگر حرف می‌زنی.
و مگر یک آدم، که اینترنت‌اش قرار است همین روزها ملی شود، دیگر از جان زندگی چه می‌خواهد؟

لينک مطلب | 8:54 AM