« | صفحه‌ی اصلی | غم اگر در ثریا هم باشد، زنان و مردانی از سرزمین پارس به آن دست خواهند یافت »

کافه نادری

November 18, 2011


رضا یزدانی یک آهنگی دارد، مردافکن؛ یعنی قشنگ باید به سرت زده باشد که یک همچین روزی، بنشینی و گوش بدهی به «کافه نادری». حالا اما، من نشسته‌ام اینجا و رضا یزدانی می‌خواند:

دستامون تو دست هم، گم می‌شدیم تو خواب شهر
دل دیوونه‌ی من هی قدمات‌و می‌شمرد
کوچه‌ها رو رد می‌کردیم تا خیابون بزرگ
عطر ناب تو من‌و تا آخر دنیا می‌برد
حالا تو نیستی و این کوچه صدا نمی‌زنه
حالا تو نیستی و بی‌تو دیگه کافه کافه نیست
دیگه هیچ ستاره‌ای جرات چشمک نداره
هیچ‌کسی مثل من از نبودنت کلافه نیست...
چشمک ستاره‌ها رو می‌شمردیم یادته؟
واسه تنهایی شب غصه می‌خوردیم یادته؟
من مثل سایه‌ی تو، تو واسه من مثل نفس
هردومون برای همدیگه می‌مردیم یادته؟

حالا رضا یزدانی دارد می‌خواند و «کافه نادری» تمام می‌شود و شروع می‌شود از سر؛ من اما خوبم، و یادم نیست، هیچ‌کدام‌شان را؛ و می‌دانم که این چیزها، آن‌قدر دورند، آن قدر دور و قدیمی و کهنه، که تو هم یادت نیست.


پی‌نوشت: این هم از مصائب بی‌گودری است که آدم دو روز نتواند سر حرف‌اش بماند و مجبور شود چیزی را که باید توی گودرش بنویسد، بردارد و بیاورد اینجا.



نظرها

وای این آهنگ... معلومه که یادت هست، معلومه که یادش هست.

اگه گودرو نگرفته بودن، منم یه لایک می‌زدم و رد می‌شدم. ولی حالا باید دستی لایک زد

like

عالیه رفیق
.
گاهی داد زدنش حالمو سر جا میاره

دلم میگیره از این یاد نبودن ها ...

غم اگـــــر در ثریــــا باشد....
خوب آمـــدی...

تا حالا می خوندمت زیاد ولی جدی می ترسیدم کامنت بذارم!
ولی این بار نمی شد کاریش کرد...چون خیلیخیلی خیلی خوبه هم رضا یزدانی هم این آهنگه هم البته تو.

با احترام
برای مطلب اخیرتان گزینه نظر را قرار ندادید . مجبورم در این قسمت نظرم را راجع به آن در اینجا منعکس کنم .

سگ های هار کسانی هستند که بندۀ بی بی سی فارسی هستند و به ملت خویش پشت کرده اند و شاید غافل !!!

امیدوارم کمی اندیشه بفرمایید .

کاش می ذاشتید برای پست هاتون نظر بگذاریم پدرام عزیز. برای پست بالایی : این روزها خیلی از دل ها تنگند.

ارسال نظر

(نظر شما پس از تاييد نويسنده‌ی وبلاگ، نمايش داده خواهد شد.)