« زندگی جای دیگری است | صفحه‌ی اصلی | شب یک شب دو »

سعادت‌ آباد

October 24, 2011


1. مهم‌ترین مساله‌ی پیش روی سعادت آباد، باور پذیر نبودن بخش‌هایی از روایت است؛ بی‌توجهی میری به خرده داستان‌های لاله و علی ( با بازی مهناز افشار و امیر آقایی)، گذشته‌ی آن‌ها و به حاشیه راندن‌شان، یکی از دلایلی است که روایت میری از داستانی کم و بیش تکراری را با مشکل روبه‌رو می‌کند (مثلا نگاه کنید به واکنش‌های لاله در مقابل حرکت‌های دست علی، بعد یک بار دیگر قصه، دیالوگ‌های اول فیلم و رابطه‌ی علی و لاله را مرور کنید). سعادت آباد البته داستان شلوغی دارد، با شخصیت‌هایی که قرار است کم و بیش هم‌سنگ بمانند؛ این‌که چنین داستانی پتانسیل این همه شخصیت هم وزن و این حجم از حادثه در چنین بازه‌ی زمانی‌ کوتاهی را دارد و این‌که راوی سعادت آباد در انتخاب قرارش با مخاطب درست عمل کرده یا نه، چیزی است که بحث مفصل‌تر و دقیق‌تری را می‌طلبد.

2. سعادت آباد یک حسین یاری خوب هم دارد؛ بازیگری که با قلب یخی و حالا با سعادت آباد از کلیشه‌هایی که زمانی گرفتارشان بود فاصله گرفته است. به گمانم سکانس گفت‌و‌گوی بهرام و یاسی در بالکن یکی از سکانس‌های دوست‌داشتنی فیلم میری است.

3. حالا به این فکر می‌کنم که اگر این فیلم را تهمینه میلانی ساخته بود، حتما چند نفری پیدا می‌شدند که از سیاه بودن مردهای فیلم ( تکلیف علی و محسن که روشن است، بهرام هم در بهترین حالت خاکستری است، آن هم از نوع تیره) و نگاه یکسویه‌ی کارگردان فیلم بنویسند. مازیار میری اما شانس آورده و تهمینه میلانی نیست! حالا شما بگویید، این‌طور وقت‌ها اشکال از کارگردان است و فیلم، از منتقدان یا از معیارهای نقد؟

4. جدی می‌پرسم، تا آخرین روز جهان هرکارگردانی که فیلمی درباره‌ی دروغ و پنهان‌کاری بسازد، یعنی تحت تاثیر اصغر فرهادی بوده است؟ یعنی واقعن می‌خواهید بگویید پیش از فرهادی و درباره‌ی الی...، پیش از چهارشنبه سوری و جدایی نادر از سیمین، سینمای جهان از چنین مضمونی غافل بوده است؟



نظرها

شوک پایانی فیلم که به نظر من لازم نبود ( ظهور بهداد در خانه ی خانم پرستار ) شبیه بود به صحنه ای در چهارشنبه سوری. دقیقا به همین شکل و همین فرم. بعد هم که کل فیلم همان تم را دنبال کند و در نهایت هم به همان شیوه شوک بدهد به بیننده یک مقداری فرهادی را تداعی می کند.
البته، موافقم که بعضی ها اغراق می کنند در میزان شباهت.

پدرام: داوود عزیز، به نظرت ماجرای رابطه‌ی محسن و پرستار بچه همان اول فیلم لو نمی‌رود؟

به نظرم نکته‌ی مهم اینه که چه کسی پررنگ‌ترین فیلم رو درباره‌ی یک مضمون می‌سازه و پرداختن به اون موضوع رو تبدیل به مد می‌کنه.
قبل از قیصر هم فیلم‌هایی با درون‌مایه‌ی انتقام شخصی هم در ایران ساخته شده و هم در دنیا؛ اما قیصر در ایران این موضوع رو تبدیل به مد کرد تا دیگران به فکر ساختن ورژن‌های مختلفی از این موضوع بیفتن.
سعادت‌آباد هم تحت‌تاثیر فضای فیلم‌های فرهادی ساخته شده و اگر فیلم‌های فرهادی نبود، "شاید" مازیار میری داشت هنوز کتاب قانون رو می‌ساخت و امیر عربی گزارش‌های ورزشی می‌نوشت!

به آنها بیفزای بازی های بد مهناز افشار و تکراری بودن حامد بهداد. صحنه های طولانیه درست کردن غذا و ماجرای لو رفته ی ارتباط پرستار و محسن و حاملگی زن محسن(اسمش را یادم نمیاد...یاسی؟)
و آن صحنه ی بی ربط آواز خواندن یا دیالوگ های تکراریه تهمینه...
فیلم خوبی نبود در کل...همان کلیشه ی همیشگی را تکرار می کرد که در هزار فیلم و در هزار مدل مختلف دیده ایم.

فیلم خوبی نبود. رازهای داستان همان پنج دقیقه اول در دیالوگ و نگاه هایی که بین یاسی و پرستار رد و بدل میشود لو میرود. بازیها اغراق شده و مشکلات تکراری بودند.
زن و شوهرهای این فیلم نمونه ی بارز زوجهایی هستند که هیچ ربطی بین شان پیدا نمیکنی. شاید پول عامل اصلی ازدواج ها و شکست هاشان باشد. از خودت میپرسی چرا با هم مانده اند و به کثافتی که زندگی مشترکشان است، ادامه می دهند. جواب این چرا دلیل یک رنگ نبودن، دروغ گویی، پنهان کاری و خیانت هاشان است. من را کمی یاد نمایشنامه های "چه کسی از ویرجینا ولف می ترسد" و " سه روایت از زندگی" یاسمینا رضا می اندازد. میتوانست فیلم بهتری باشد. اگر کمی خاکستری تر بود و این همه غلو و تکرار نداشت.
و به نظر من مردهای فیلم سیاه نبودند. تقریبا همه شان (زن و مرد) به یک اندازه در گند زندگیشان دست داشتند.

درود. فیلم مذبورراهنوزندیده ام. اما بهداد را دوست دارم
باداستان کوتاه: عروسی دخترمش رحیم/به روزم

سلام من عاشق بازی های رئال حسین یاری ام
تونستی لینکم کن خوشحال می شم سربزنی
اینم آدرس
http://yasesepid2011.persianblog.ir/

ارسال نظر

(نظر شما پس از تاييد نويسنده‌ی وبلاگ، نمايش داده خواهد شد.)