« شب‌های تهران | صفحه‌ی اصلی | زندگی جای دیگری است »

صد سال پیش از تنهایی ما

October 2, 2011


از شنبه‌بازاری که غیر از شیر مرغ
و جان آدمیزاد
همه چیز می‌فروشد
برایت کتابی خریده‌ام
اولین و آخرین مجموعه شعر شاعری گمنام
آراسته به زیور طبع
صد سال پیش از تنهایی ما.

شاعران یک‌کتابی
خوشبخت‌ترین شاعران جهان‌اند
و لاکتاب‌ها
شاعرترین‌شان

حالا مثل دو گل سربه زیر
بیا در نور کهربایی چند شمع کافوری بنشینیم
و فالی از این دفتر را
با صدای بلند بخوانیم
تا استخوان‌های شاعرش در گور
پرشکوفه و عطرآگین شود.
باور کن من هم می‌خواهم
به‌جای این تکیلای بی‌ستاره و لیمو
شراب کهنه بنوشم
و تو را که جرعه جرعه زیباتر می‌شوی
به الماس‌های آسمان و
خرامیدن کبک و آهو ربط بدهم.
می‌خواهم تو نیز کلاه حصیری بر سر
مانند همسر آن شاعر خوشبخت
قیچی به‌دست میان گل‌های حیاط بخرامی
و گوش بسپاری
به عاشقانه‌ای
که از لبخند تو در خواب
الهام گرفته‌ام
...

اما تو در خواب نمی‌خندی
فقط خواب‌های خنده‌دار می‌بینی
مثل خواب دیشبت
که تمام گروه‌بان‌های دنیا در آن
ژنرال شده بودند
و آسمان پر از مدال و ستاره‌های طلایی بود.

یک بار هم که شده
شعرم را سراسر
چکیده از خنده‌های تو می‌خواهم
اما باز
تا قلم بر کاغذ می‌گذارم
سایه‌های چسبیده به دیوار
زبان باز می‌کنند
آمبولانسی آژیرکشان
از لابه‌لای کلماتم می‌گذرد
ماه
بطری نامه‌بری می‌شود
سرگردان بر آب‌های تاریک
و کلاغی که جفتش را
اتوبوس مدرسه‌ زیر گرفته است
می‌پرد وسط حرفم......

«عباس صفاری- کبریت خیس- انتشارات مروارید»

- برای «میم»؛ که نخواست صبح امروز را ببیند و دیگر هیچ صبحی را نخواهد دید.

لينک مطلب | 8:53 PM