« مرگ گاهی می‌تواند صبر کند | صفحه‌ی اصلی | و سپیده‌دم با دست‌های‌ات بیدار می‌شود »

زندگی با چشمان بسته

September 7, 2011


خسته شدم از این سربالایی...


پی‌نوشت: خب، من نمی‌دانم چرا بعضی‌ها گفته‌اند فیلم صدرعاملی فیلم خوبی نیست؛ فکر می‌کنم با این فرهاد آییش و پریوش نظریه و ترانه علیدوستی خوبی که فیلم دارد، با سکوت هوشمندانه‌ی حاکم بر فیلم و با قاب‌هایی که چندجایی نفس‌ات را بند می‌آورد، نمی‌شود «زندگی با چشمان بسته» را دوست نداشت؛ حتی اگر فکر کنی که سکانس پایانی می‌توانست جور دیگری باشد، یا سکانس مشاجره‌ی حامد بهداد و پولاد کیمیایی کمی توی ذوقت زده باشد، باز فیلم صدرعاملی آن‌قدر نزدیک هست به «سینما» که کسی از تماشایش پشیمان نشود.

پی‌نوشت 2: توی دوره‌ای که خیلی از فیلم‌های‌مان به جای دیالوگ پر شده‌اند از پرت و پلا گویی یا کلیشه‌های مکرر، این‌که یکی بیاید و بفهمد خسته شدن آدم‌ها از جنگیدن را، تن دادن‌شان به سکوت را ( این‌که از از یک جایی به بعد پشت می‌کنند به عادت‌هایشان، به میل‌شان به جنگیدن، این‌که یاد می‌گیرند لال‌مونی بگیرند و خفه شوند از بغض اما صدای‌شان در نیاید) و این سکوت را اصلا تبدیل به یکی از موتیف‌های فیلم‌اش کند، به نظر من حرف ندارد. از فیلم صدرعاملی همین سکوت هوشمندانه برای من بس است، همین سکوتی که اتفاقا خیلی‌ها بهش گیر داده‌اند و درک‌اش نکرده‌اند.

لينک مطلب | 10:22 PM