« ... | صفحه‌ی اصلی |

Donnie Brasco

»

امروز

August 10, 2011


شده‌ام شبیه بچه‌ای که مشق‌هایش را ننوشته، تا نیمه‌های شب از خدا خواسته که تبی، لرزی، ویروسی بفرستد برایش، اما صبح که بیدار می‌شود می‌بیند دریغ از نیم درجه تب یا یک سر درد ساده حتی. یک روزهایی هست که واقعا دلت می‌خواهد بمانی خانه، یک روزهایی هست که فکر می‌کنی هشت سال کار کردن کافی است و دقیقا همین روزهاست که صلوات می‌فرستی برای پدر و مادر کسی که قانون کار و بازنشستگی را نوشته است...

لينک مطلب | 9:33 AM