« ... | صفحه‌ی اصلی | ... »

تجربه

August 5, 2011


انتقاد از حدی که بگذرد، جواب لازم می‌شود. بعضی‌ها اشتباه‌شان را می‌پذیرند و تلاش می‌کنند برای اصلاح آن، بعضی‌ها مصمم‌تر از قبل به راه خودشان ادامه می‌دهند و بعضی‌ها هم از راهی دیگر دنبال کم کردن از سازهای مخالف می‌روند. خواندن بعضی یادداشت‌های ادبی ماه‌نامه‌ی «تجربه» و دیدن فهرست‌ «کتاب‌های پرفروش ایرانی»اش، من را یاد آن بعضی‌های سوم می‌اندازد؛ بعید می‌دانم راضی کردن عده‌ای خاص آن‌قدر ارزش داشته باشد که مجموعه‌ای اعتماد مخاطب‌اش را از دست بدهد و در ذهن او متهم شود به وارونه جلوه دادن واقعیت و باج دادن به عده‌ای خاص...

پی‌نوشت: نشریات نزدیک به محمد قوچانی و ایده‌هایش یک ویژگی دیگر هم دارند: چپ ستیزی افراطی؛ انگار محمد قوچانی همچنان چپ‌گرایان را بزرگ‌ترین تهدید موجود می‌شمارد و برای همین هربار به بهانه‌ای به آن‌ها یا نمادهای‌شان می‌تازد. این همان چیزی است که من نمی‌فهمم و نمی‌توانم ارتباط‌اش را با شرایط امروز جامعه و آن‌چه بر ما می‌گذرد درک کنم.



نظرها

بی خیال پدرام.تجربه دقیقا از نوع دوم است.یادداشتت هم خیلی گنگه در ضمن.

بهتره اسمهاشون رو بنویسی، شاید بعضیها واقعا ندونند که منظور شما کدوم نویسنده ها هستند

موافقم و خب این بیشتر به نظرم به خ مشی سیاسی آقای قوچانی و تیمش بر می گرده چه این که تنها وجه تشابه شهروند امروز خجسته رحیمی با قوچانی شاید همین چپ ستیزی افراطیش باشه. البته خب این به خودی خود عیب نیست.
ولی خب گاهی اوقات شور ماجرا در میاد. مثل پرونده های شماره اخیر مهرنامه برای ادموند برک و جان اسمیت برای نمی دونم چندمین بار. که اکثرشون هم به یه طیف خیلی محافظه کار لیبرالیسم تعلق دارن و همین طور تقزیباً نشانه ای از فلسفه ی اروپایی و قاره ای هم چندان توش نیست و اکثراً همگی فلسفه ی تحلیلین. خب حالا زمانی که این نگاه وارد ادبیات و هنر می شه نتیجه ش می شه طرف داری از یک نوع ادبیات عامه پسند بدون اون نگاه ژنریک و فرمی و تاریخی که لازمه شه به عنوان یه آنتی تز برای بخشی سیاست زده از ادبیات دهه ی چهل. که خب البته تنها اشکال تجربه نیست این ماجرا. یه اشکال کلیه. شاید عوامل کلی مثل ترجمه نشدن یا در دسترس نبودن خیلی از ترجمه های مهم کتب ژانرهای مختلف. مثلاً نگاه کنید به پرونده ی هری پاتر در روزنامه تهران امروز. کلاً با کتاب جوری برخورد می شه که انگار یک شبه از آسمان نازل شده و در نظر گرفته نمی شه که این نوع ادبیات مربوط به ساب ژانری از ادبیات فانتزی که حداقل صد سالی قدمت داره و از لحاظ پرداخت چیزهایی از دیکنز، جین آستین و ادبیات کارآگاهی کلاسیک قبل از خودش داره. حالا زیادی داریم از موضوع خارج می شیم. از قضا خط مشی مهرنامه و تجربه به خودی خود عیب نیست منتها در نبود یه نشریه ی آلترناتیو چپ قدرتمند یا حتی نه لزوماً چپ بلکه راستی کمی رادیکال تر که نتونه دیالوگ برقرار کنه با این گفتمان راست محافظه کارانه یه ذره اون پویایی رو از جامعه ی ادبی می گیره. خب راه حل اینه که یا این گفتمان داخل خود مجله باز تولید می شه که بعید می دونم و یا همون مجله ی آلترناتیو که حقیقت من به غیر از فصلنامه ی سینما ادبیات که تقریباً گفتمانی چپ گرایانه داره نشریه ای دیگر رو نمی شناسم که اونا هم زیاد در بند مسائل روز نیستن. خب حالا این فقط نظر من بود و طبیعیه به هیچ عنوان من قصد زیر سوال بردن زحمت این دوستان رو ندارم.

تجربه به شدت دنبال ادبیات نخبه گرای منتقد چپه.شاید برای همینه که بعضی جاها تندروی خیلی پررنگی داره.

با توجه به شرایطی که پیش اومده دیگه باید عادی شده باشه واسه همه ی ما که
چپ ها ملعون هستن
و نام بردن از اونها گناهی کبیر.

تو بهتره بری زیر دست دوست دولتی خودت احمد غلامی باج بدی و باج بگیری تا حق حامد اسماعیلیون رو بخورند و تو جایزه گلشیری مشتركا بدن به تو.تو كی هستی كه درباره قوچانی نظر می دی؟ امسال تو یك تار موی قوچانی هم نمیشن بچه...

پدرام: احتمالا منظورتان از «امسال» همان «امثال» است.

همه در حال کوبیدنیم... او می کوبد... شما می کوبی... من می کوبم... همه می کوبیم!

پیدا کنید دارکوب را!

پدرام: این‌طور که شما می‌فرمایید یعنی نباید از هیچ‌کس انتقاد کرد...

با سلام خدمت آقای پدرام . می خواهم صادقانه از شما بپرسم - که شنیده ام آدم صادقی هستید- که رابطه ج.اثز منتقدیم مطبوعات و گلشیری با نشر چشمه چیست ؟ آیا راست است که قرار است این دو جایزه فقط به آثار منتشر شده این نشر چایزه بدهند؟ اگر نیست چرا این همه شایعه و هیاهو هست ؟ هر کس را می بینم از این ماجرا حرف می زند . همه کله مندند که کتاب شان نشرهای دیگر چاپ کردهاند اما داور های این جایزه اصلا کتاب ها را ندیده اند. توقع دارم صادقانه جوابم را بدهید. خوشبخت باشید.

پدرام:من وکیل مدافع این جوایز نیستم، این دو جایزه‌ای که نام بردید هم ضعف‌ کم ندارند، اما این وصله‌هایی که دوستان شما دوخته‌اند بهشان نمی‌چسبد. چرا این دوستان شما اسم نمی‌برند از کارهایی که ظلم شده بهشان؟ همین‌طور کلی گویی کردن که کاری ندارد. کدام کتاب شاهکاری بوده که دیده نشده در جوایز ادبی؟ بعد هم این دوستان اگر واقعا ایمان دارند به حرف‌هایشان، به‌جای در پسله حرف زدن، بیایند و با نام و نشان حقیقی خودشان یادداشت بنویسند و نظرشان را دقیق و مستدل بگویند.

ارسال نظر

(نظر شما پس از تاييد نويسنده‌ی وبلاگ، نمايش داده خواهد شد.)