« Alors on danse | صفحه‌ی اصلی |

Soldier of Fortune

»

اینجا بدون من

July 19, 2011


از دیشب که «اینجا بدون من» را دیده‌ام، به این فکر می‌کنم که بهرام توکلی چه کار باید می‌کرد که نقطه عطف داستان‌اش، یعنی فرار احسان و سکانس داخل اتوبوس، بیشتر به چشم مخاطب می‌آمد و این‌طور حرام نمی‌شد. خب، «اینجا بدون من» آن‌قدرها که بعضی‌ها می‌گویند فیلم آزاردهنده‌ای نیست، ایده‌ی جذابی دارد حتی و هوشمندانه هم ساخته شده است؛ همین چیزها هم هست که آدم را به فیلم و کارگردان‌اش امیدوار می‌کند. فیلم توکلی اما در کنار همه‌ی این‌ها و در کنار نام بی‌نظیرش - که یکی از کلیدهای پازل توکلی هم هست - فیلم سرگردانی است و معلوم نیست که برای چه مخاطبی ساخته شده است؛ توکلی چندجایی توی فیلم حتی به تماشاگران‌اش باج هم می‌دهد، از مونولوگ گل‌درشت احسان در سالن سینما تا سکانس پایانی فیلم، لابد به این امید که بر دایره‌ی مخاطبان‌اش بیفزاید، اما حتی این باج‌ها هم هم نمی‌توانند در نهایت تماشاگران را از کژفهمی دور نگه دارند.
مشکل «اینجا بدون من» به گمانم نه دوپاره بودن داستان‌اش، که گسیخته بودن آن و شکل نگرفتن همان نقطه‌ی عطفی است که اول یادداشت درباره‌اش نوشتم؛ لحظه‌ی فرار از واقعیت به رویا، دست و پا زدن ذهن برای تسکین درد و به بازی گرفتن آن‌چه ممکن بود پیش بیاید، آن‌چه ممکن است پیش بیاید. کوچک شمردن این لحظه و ندیدن‌اش، از «اینجا بدون من» فیلمی عقیم می‌سازد که به سادگی می‌تواند مخاطبان‌اش را به بی‌راهه بکشاند.
بگذریم، حرف زدن از یک رویای تباه شده چیزی را عوض می‌کند؟

لينک مطلب | 10:54 PM