« هذیان به سعی نیمه‌شب 12 | صفحه‌ی اصلی |

Take another walk out of your fake world

»

شهروند دیروز، شهروند امروز

July 1, 2011


چند روزی است که حرف از انتشار دوباره‌ی (؟) هفته‌نامه‌ی «شهروند امروز» است؛ آن‌گونه که گفته‌اند و نوشته‌اند و جار زده‌اند، این بار بدون محمد قوچانی و به سردبیری رضا خجسته رحیمی. چیزی که این وسط - به گمان من، آگاهانه - نادیده گرفته می‌شود اما، این است که «شهروند امروز» را تنها قوچانی «شهروند امروز» نکرده بود؛ آدم‌های دیگری هم بودند در آن مجله که نام، یادداشت‌ها و نگاه‌شان اعتبار آن مجله شده بود؛ دوست دارم بدانم در دوره‌ی جدید «شهروند امروز» چه کسی جای محسن آزرم را گرفته، صندلی‌های مهدی یزدانی خرم و اکبر منتجبی و محمد طاهری و علیرضا غلامی و کریم نیکونظر را به چه کسی داده‌اند و چه کسانی جایگزین آدم‌هایی شده‌اند که با این گروه و این دوستان کار می‌کردند؟
دلم می‌خواهد بدانم در این چند روز چرا همه می‌گویند «شهروند امروز» بدون محمد قوچانی- انگار چیز دیگری در این مجله عوض نشده است؛ چرا بعضی‌ها حتی فراتر می‌روند و از «زنده شدن خاطرات خوب قدیم» حرف می‌زنند؟ این هفته‌نامه هرچه باشد، شباهت چندانی به آن «شهروند امروز»ی که در ذهن ما نقش بسته ندارد؛ گرچه اعتبار امروز‌ش را وام‌دار نام‌ها و آدم‌هایی است که دیگر در این مجموعه حضور ندارند و حالا در «تجربه» و «مهرنامه» روزگار می‌گذرانند. خلاصه کنم، به گمانم اگر کسی بخواهد از آن اعتبار، از آن آدم‌ها و از آن خاطرات خوب برای این «شهروند امروز» خرج کند، چیزی جز یک شارلاتان فرهنگی نیست.
امیدوارم دوستانم در «شهروند امروز» جدید هم درک کنند که از چه حرف می‌زنم و کلماتم را به حساب دشمنی با این مجموعه نگذارند؛ مخاطبان «شهروند امروز» حق دارند و باید بدانند با چه مجموعه‌ای طرف هستند، باید بدانند که یک هفته‌نامه‌ی جدید با یک تیم جدید متولد شده و اگر دنبال زنده شدن خاطرات‌شان هستند، باید در جایی جز «شهروند امروز» دنبال‌اش بگردند.



نظرها

یادآوری بسیار به-هنگامی بود.

دوست عزیز، پدرام جان! فکر نمی کنی که یک کم تند می روی؟ عزیز من، فکر می کنی واقعاً اینقدر در این مملکت خراب شده قحط الرجال است که کسی پیدا نمی شود جای "علیرضا غلامی" را هم بگیرد! بابا تو را خدا هر حرفی را نزنید! آخر ما از شما توقع داریم، پدارام جان!

پدرام: من قرار نیست اینجا و پای این پست له یا علیه کسی حرف بزنم؛ حرف من چیز دیگری بود. اما وقتی اسم می‌آورید از کسی، مجبورم جواب‌تان را بدهم. دلم می‌خواست با نام و نشان واقعی کامنت می‌گذاشتید، تا باور کنم ترس و واهمه‌ای ندارید از کسی و به حرفی که می‌زنید واقعا ایمان دارید؛ آن وقت می‌شد درباره‌ی حرف‌هایتان فکر کرد!
برای دیگرانی که اینجا را می‌خوانند می‌نویسم؛ علیرضا غلامی از خیلی از آدم‌های مدعی و مغرور مطبوعات بیشتر خوانده و بیشتر می‌داند. به چند زبان هم مسلط است برخلاف بعضی از همان دوستان که فارسی را هم نیم‌بند یاد گرفته‌اند. اشکال علیرضا غلامی فقط این است که سربه‌زیر است و بی‌ادعا. توی همین مملکتی که حرفش را زدید، اتفاقا کم‌اند آدمهای سالم و با سواد و متواضعی مثل علیرضا غلامی. برای همین اتفاقا مطمئنم که صندلی یکی مثل او، همیشه در «شهروند امروز» خالی می‌ماند...

zeydabadi ash ra az koja miavarand?

حرف شما درست. اما وقتی از قوچانی می‌گویند منظور قوچانی و تیم قوچانی است. وگرنه اینکه بدیهی است که یک مجله‌ای مثل شهروند امروز را یک نفر نمی‌چرخاند.

سوالی که پیش می‌آد اینه؛ شما سه نفر رو کجا می‌برند؟


پدرام: ما را نمی‌دانم کجا می‌برند امیرخان، اما شما را ظاهرا برده‌اند به کوچه علی چپ!

خب زیدآبادی که اساساً جایگزین نداره. فقط می شه منتظر آزادیش موند.
اما ماجرای قوچانی رو اون طوری که بنده خبر دارم جداییش سر اختلافی بود که سر اون سه مقاله پیش اومد. دو مقاله ی اول که در مورد روشنفکری دینی بود و مقاله ی سوم که موضوعش رو نمی شه گفت. که خب اساساً اون تیم سر اون ماجرا از قوچانی جدا شد. حداقل این طبق شنیده های منه از منبع موثق. حالا انتظار برگشتش این جا انتظاریه عبث.
رضا خجسته رحیمی هم دبیر بخش اندیشه ی مهرنامه بود و به شهادت مقاله هاش آدمیه باسواد. البته به خاطر سردبیریش به گمانم از فردا مجله پر شه از سید جواد طباطبایی. نگید نگفتم؟
اما خب این که این تیم اون تیم نیست به نظرم حرف درستیه. این که اعتبارش مربوط به اون تیمه هم باز حرف درستیه. منتها به نظرم چند نکته رو باید در نظر گرفت. اول این که خب تا اون حد که اطلاع دارم اساساً شرایط دریافت مجوز شرایط نرمالی نیست و اون تیم هم مشغول در اوردن دو تا مجله است و تا اون جایی که یادم هست نه نافه و نه تجربه هیچ کدوم مجله ی این تیم نبودن.
خب من مجله رو ندیدم و نمی تونم قضاوت درستی داشته باشم. منتها نمی شه گفت دقیقاً همون تیم نیست. چون گویا اکثراً تیمی هستن که از تجربه و مهرنامه جدا شدن.
اما خب باز هم به نظرم چون در مملکتی غیرقابل پیش بینی زندگی می کنیم هیچ اتفاقی بعید نیست. خب زیاد نمی شه گفت. بگذریم.
پیروز باشید.

خوشبختانه محمد قوچانی خودش بسیار وفادار به کار گروهیه و همیشه به دنبال اینه که گروهش از هم نپاشه و هر کدوم از بچه نرن یه جایی. به همین خاطره که تا نشریه اش توقیف میشه و بچه ها بیکار میشن باز میره دنبال یه نشریه دیگه تا بتونه تیمش رو حفظ کنه. همیشه هم نتیجه کار رو نتیجه کار گروه میدونه و نه فرد. متاسفانه سر اختلافی که بین رضا خجسته رحیمی و محمد قوچانی پیش اومد، رضا خجسته رحیمی مهرنامه رو ترک کرد. به هر حال تا اینجا مشکلی نبود او می تونست انتخاب کنه که کار کنه یا نکنه. و به عنوان یک روزنامه نگار هم حق داشت که بره یه جای دیگه کار کنه. تا اینجا هم مشکلی نبود. اما این که رضا خجسته رحیمی دست گذاشت روی شهروند امروز و رفت اونو دربیاره که به نوعی فرزند محمد قوچانیه کمی نادرست بود و توی رفاقت خوب نبود.
و البته به جز خود رضا خجسته و همسرش مریم شبانی هیچ کدوم از دبیران سابق شهروند چه اکبر منتجبی، چه محمد طاهری یا محسن ازرم و مهدی یزدانی خرم و هادی خسروشاهین و حسین یاغچی و بچه های اصلی شهروند سابق اونجا نرفتن و هنوز در همان تیم سابق در دو ماهنامه مهرنامه و تجربه هستند.
من به توانایی های رضا خجسته اطمینان دارم اما کاش رسم رفاقت رو بیشتر بجا می آورد و حداقل سراغ شهروند امروز نمی رفت

من اين شماره رو ديدم.{...}.اون شهروند كجا اين كجا...راستي {...} ديگه كيه؟زياد جدي اش مي گيريد.

پدرام: بخش‌هایی از کامنت‌تان را مجبور شدم حذف کنم. فکر می‌کنم چنین لحنی فضا را متشنج‌تر کند...

شهروند امروز رو ديدم ! اگه مجله رو با يه اسم ديگه بيرون مي فرستادن شايد ميشد گفت مجله ي بدي نيست ولي وقتي شما با ياد و خاطره و انتظارات قبلي كه در مورد مجله شهروند امروز داشتيد ميريد سراغ اين مجله تازه تازه منتشر شده ! فقط ميخوره تو ذوقتون

این هایی که مثال زدید بیشتر مربوط به بخش های هنری اند. منتجبی هم دو سالی هست که قلمش را شکسته. کاریش هم نمی شود کرد. یعنی نمی توان گفت چون منتجبی دیگر نمی نویسد یا حتا قوچانی سکوت اختیار کرده پس شهروند امروز بی شهروند امروز.
البته نمی توان منکر حرف های شما شد. هویت دیگر همان هویت نیست. از این آدم ها که یکی دو نفر هم نیستند نمی توان چشم پوشید. اما یک چیز را نباید فراموش کرد؛ شهروند امروز یک خط مشی بود. خطی که دیگر قوچانی و این آدم هایی که نام برده اید به آن پایبند نیستند. این هایی که مثال زده اید دیگر همان آدم های سابق نیستند.یزدانی خرم ما شکست خوردگانیم ( که من به یادگار نگهش داشته ام. چرا که چهار بار خواندمش و بار اول مو به تنم سیخ شد و بار دوم به احترام چنین یادداشتی کلاهم را از سرم برداشتم. ) همین یزدانی خرم امروز است؟ همان کسی که مدام بحث سانسور را با مسئولین پی می گرفت هنوز هم توی تجربه و مهرنامه همان راه را می رود؟
در عوض خجسته رحیمی با یادداشت سردبیر شهروند امروز نشان داده که اگرچه اقلیتی از تیم قوچانی را به همراه دارد، به اصول شهروند پایبند تر است.
آدم ها عوض می شوند و به دنبال آن مجبورند جایشان را هم عوض کنند. کسانی که از کلمه های تند و لخت به ایهام و ایجاز و ... رسیده اند دیگر نمی توانند شهروند امروزی بنویسند. می توانند نافه ای بنویسند. تجربه ای بنویسند. یا دست کم مهرنامه ای بنویسند
نمی گویم کدام راه بهتر است کدام یک بدتر. اما بدون شک این دو نگاه از هم فاصله دارند. آن هم نه خیلی کم.

ای کاش شهروند امروز منتشر نمی‌شد. ای کاش شهروند امروز رفع توقیف نمی‌شد. این شماره را با شور و شوق خریدم ولی بدبختانه از آن شکوه و ابهت سابق خبری نبود. نمی‌خواهم بگویم مهرنامه و تجربه و نافه عالی هستند. به هیچ‌ وجه. همه اینها کاریکاتوری از مجله‌های غربی هستند. خواهش می‌کنم گول لوگوی این مجله و آن مجله را نخورید
دوستی برای آقای رضایی‌زاده کامنتی نوشته و از او پرسیده «فکر می‌کنی واقعاً اینقدر در این مملکت خراب‌شده قحط‌الرجال است که کسی پیدا نمی‌شود جای علیرضا غلامی را هم بگیرد؟ من آقای علیرضا غلامی را هیچ وقت ندیدم ولی در این چند سال مصاحبه‌ها و گزارش‌های او را مثل مطالب آقای مهدی یزدانی‌خرم و رضا خجسته‌رحیمی و محمد قوچانی با اشتیاق خوانده‌ام. چند تا نمونه‌اش هنوز دم دستم هستند و اتفاقاً آنها را بریده‌ام و گذاشته‌ام لای پوشه که اسمش را گذاشته‌ام بهترین‌های مطبوعات ایران. در این چند سال واقعاً هیچ گزارشی به استحکام و عمق گزارش همین آقای علیرضا غلامی در چند شماره قبل نافه نخوانده‌ام که چقدر هوشمندانه و روان درباره نمایشگاه کتاب نوشته بود و نفوذ کرده بودند به جهان داستانی داستان‌نویس بزرگ ما یعنی محمود دولت‌آبادی. مصاحبه‌ای که ایشان با اورهان پاموک و ایوان کلیما و دیگران کرده بودند فوق‌العاده بود. نمی‌گویم فقط او اینطور بوده. اصلا. مصاحبه آقای رضا خجسته‌رحیمی با داریوش شایگان در چند شماره قبل مهرنامه فوق‌العاده بود. یا مصاحبه‌های او با آقای عبدالکریم سروش که عالی بودند. همینطور مصاحبه آقای یزدانی‌خرم با ابراهیم گلستان. (که البته من نقدهای بسیاری بهش دارم) اما افسوس که حالا باید شهروند امروز را بدون این آدم‌ها خواند.
برای همین می‌گویم کاش شهروند امروز منتشر نمی‌شد.

******************************

جناب پدرام خان
من حرف هاي شما را كاملا قبول دارم اما اين را هم بايد بگويم شما نويسنده درجه چندمي هستي كه با حمايت همان دوستانكمي اسم در كرده اي.خودت بهتر از همه مي داني حق تو و امثال تو نبود كه هيگاه تا اين اندازه به عنوان نويسنده در اين ملكت معروف شوند.اگر همه چيز سر جاي خودش بود تو نويسنده متوسطي بود كه احتمالا دو ت روزنامه هم باهاش مصاحبه مي كردن اما نه اين اندازه كه ادم متوسط بشود نامبر وان.

پدرام: یعنی می‌فرمایید به لطف دوستان من الان نامبر وان شده‌ام؟ حالا اصلا من متوسط، من ضعیف، این چه ربطی که چیزهایی دارد که نوشته‌ام؟ خواسته‌اید با این حرف‌ها از عصبانیت‌تان کم کنید، آن هم با اسم جعلی؟ خب این راهش نیست برادر...راهش نیست. از این که من را نویسنده دانسته‌اید هم متشکرم، درجه‌‌ها و ستاره‌هایش هم بماند برای شما و دار و دسته‌تان.

ارسال نظر

(نظر شما پس از تاييد نويسنده‌ی وبلاگ، نمايش داده خواهد شد.)