« شبهایی که بابا ستار قدیمی گوش می‌کند و می‌خواند و خوش می‌خواند و خاطرات مرده را بیدار می‌کند (1) | صفحه‌ی اصلی | به کرگدن شدن فکر می‌کنم! »

...

April 22, 2011


بگذار برایت چای بریزم
امروز به‌شکل غریبی خوبی
صدایت نقشی زیباست بر جامه‌ای مغربی
و گلوبندت چون کودکی بازی می‌کند زیر آیینه‌ها
و جرعه‌ای آب از لب گلدان می‌نوشد
بگذار برایت چای بیاورم، راستی گفتم که دوستت دارم؟
گفتم که از آمدنت چقدر خوشحالم؟
حضورت شادی‌بخش است مثل حضور شعر
و حضور قایق‌ها و خاطرات دور

«نزار قبانی- ترجمه‌ی آرش افشار»

لينک مطلب | 11:38 PM