« گوست داگ | صفحه‌ی اصلی | همیشه فرصت افتادن هست »

مردی برای تمام فصول

March 29, 2011


چند روزی است که بحث بر سر روزنامه‌ی تازه تاسیسی که گفته می‌شود وابسته به آقای رحیم‌مشایی و هم‌فکران اوست بالا گرفته. من کاری به دعوایی که راه افتاده و استدلال دو طرف دعوا ندارم؛ دروغ چرا، با این نگاهی که همه چیز را سیاسی می‌داند و این روزها هم متاسفانه تکثیر می‌شود، مشکل دارم. یک روز شرف آدم‌ها را به ندیدن فیلمی مثل «اخراجی‌های 3» گره می‌زنند و دیدن شاهکار اصغر فرهادی را بخشی از مبارزه (واقعا مبارزه؟!!) می‌دانند و روز دیگر آدم‌هایی را که زمانی - به جبر زمانه یا به انتخاب خود - در روزنامه‌های به اصطلاح اصلاح‌طلب کار کرده‌اند، منع می‌کنند از همکاری با طرف دیگر. خیال می‌کنم باید به آدم‌هایی که به کارشان اعتقاد دارند و بر اساس باورهایشان کار می‌کنند - حالا در هر طرف میدان که می‌خواهند باشند - احترام بگذاریم (معلوم است که داستان آن‌ها که دنبال لقمه‌های چرب‌ترند اما دوست دارند ماجرا را جور دیگری تعریف کنند فرق می‌کند دیگر؟) حتی اگر این باورها خوش‌آیند ما نباشد. مگر این همان چیزی نیست که همه‌ی این سال‌ها دنبالش بوده‌ایم و شعارش را داده‌ایم؟
این وسط اما، یادداشتی از «امیرحسین خورشیدفر» دست‌ به دست شد که ظاهرا تلاشی است برای توضیح و توجیه همین حضور بعضی روزنامه‌نگاران در مجموعه‌ی تحت نظر آقای مشایی؛ یادداشتی که نمی‌شود نادیده‌اش گرفت. بخشی از این یادداشت را اینجا می‌آورم:

«کار کردن تو رسانه‌ی اصلاح‌طلب به خودی خود هیچ فضیلتی نیست. (من بیشتر از اون که روزنامه‌نگار باشم روزنامه‌خون حرفه‌ای‌ام از صبح ده، دوازده روزنامه و هفت هشت سایت رو با دقت و جز به جز می‌خونم و توی همین رسانه‌های خودی، تو همین بخش فرهنگی روزانه مطالب سست و آبکی، رفیق‌بازی‌های گند، روابط عمومی، حال‌دادن‌های الکی، بی‌سوادی محض، دشمنی و کینه‌ورزی الکی، شخصی نویسیهای دل به‌هم‌زن، استدلال‌های عوامانه و هزار و یک جور دیگر فساد و خیانت به خواننده‌ای که پول می‌ده تا اطلاعات مفید و بدون غرض به دست بیاره فراوون می‌بینم. این به نظر من فاجعه است. یعنی این که فکر کنیم لوگوی یک روزنامه اصلاح طلب مثل مسیح گناهای ما رو به جون خریده و ما دیگه اگه تو یه روزنامه اصلاح طلب باشیم می تونیم هر مزخرفی رو بنویسیم و به خورد مردم بدیم.»

خورشیدفر داستان‌نویس خوب و منتقد و روزنامه‌نگار باسوادی است؛ حالا این‌که خیلی وقت‌ها - ظاهرا - کسی را جز خودش و کارش قبول ندارد، بحث دیگری است و چیزی از داستان‌های خوب او و دانش‌اش کم نمی‌کند. بعد از خواندن یادداشت‌اش هم، آدم احساس می‌کند که یک منتقد مصلح دارد از پلشتی‌های یک دوره پرده بر می‌دارد و قرار است یک دوران تازه را در یک مجموعه‌ی تازه تاسیس شروع کند. خورشیدفر اما سال‌هاست که روزنامه‌نگار هم هست و این چند سال آخر اتفاقا مسئولیت‌هایی هم در صفحات روزنامه‌های اعتماد و شرق و روزگار داشته است. حالا، و بعد از دیدن لجنزاری که او در یادداشت‌اش تصویر کرده است فقط می‌خواهم بدانم خورشیدفر و آدم‌های دور و برش ( به جای این آدم‌های دور و بر چی باید نوشت؟ دار و دسته، گروه، دوستان؟) چه‌قدر در گسترش این لجنزار نقش داشته‌اند؟

- تاکیدها در یادداشت خورشیدفر از من است.

لينک مطلب | 11:46 AM