« ... | صفحه‌ی اصلی | هذیان به سعی نیمه‌شب 11 »

آتشکار

March 10, 2011


یعنی شما واقعا به آتشکار با این ریتم کند و ملال‌آور، شعارهای گل درشت و باج‌های پی‌در‌پی‌اش به یک جریان سیاسی و ایدئولوژیک خاص، می‌گویید فیلم خوب؟



نظرها

سلام خدا بگم چکارت کنه با این سریال معرفی کردن ات برای شش فصل گریز آناتومی کلی پیاده شدم. اما خداییش محشره آرامش بخشه
ممنون

پدرام: حالا من یک چیزی گفتم استاد، جدی نمی‌گرفتی :) ولی ضرر نکردی. باور کن.

بهله ما می گیم فیلم خوب. شعار گل درشت هم به نفع هر ایدئولوژی خاصی که باشه و هر چه قدر هم که گل درشت باشه حتی اگه باهاش موافق نباشیم اگر تو ساختار فیلم جا بیفته می گیم فیلم خوب. دیگه گل درشت تر از بایکوت مخملباف که پیدا نمی کنیم که. یا اخلاق گرایی های گاهاً مهوع کوراساوا. من صحنه ی آخر راشومون می خواستم بالا بیارم ولی اون پایان تو ساختار کلی فیلم می گنجید.هان تازه خشت و آینه و فیلم های مهرجویی رو از اولی تا آخریش. البته مارکز و کالوینوی به ظاهر کاملاً غیر سیاسی کم از این شعارا نمی دن.
الان ریتم کند رو ایراد حساب کردی؟ این که ریتم کند یا ملال آوره به خودی خود ایراد نیست. ریتم کند اگر تو فیلم جا بیفته ایراد به حساب نمیاد. با معیار شما گمانم تانگوی شیطانی بلاتار مزخرف و یا اینسپشن و ترانسفورمرز رو به مثابه انبوه کاربران آی ام دی بی شاهکار بلامنازع تلقی می کنید؟
اگر فیلم رو به مثابه یه تماشاچی عادی رفتید دیدید که اشتباه کردید اگر به عنوان یه تماشاچی متخصص دید اینا رو معمولاً ملاک حساب نمی کنن و خب حداقل تحلیلی تر نگاه کنید
من فیلم رو دوست داشتم به خاطر بازیگوشی های فرمال بی شمارش و ارائه ی یه تصویر دقیق از قسمتی از جامعه که اساساً تو ادبیات و سینمای ایران نادیده گرفته می شه و شخصیتای جذابش و فانتزی هوشمندانه ش زمانی که تو جشنواره ی فجر پارسال دیدم خوشم اومد برا نظر دقیق تر باید دوباره فیلمو ببینم.
پ.ن ریتمش حداقل از خیلی از کتابای نشر چشسمه تندتر بود از جمله رمان احمد پوری.
پ.ن2: یه نکته راجع به نقدتون رو ذوب شده عباس معروفی. درسته شخصیت پردازی بدی داره واقعاً مثل بقیه کارای معروفی. منتها در مورد اون تاریخی که نقل کردید در مورد تشکیل وزارت اطلاعات توسط ری شهری. وزارت اطلاعات قبل از اون هم وجود داشت اون تاریخ رسمی تشکیلشه. همون طور که حزب توده حداقل از سال 1301 وجود داشته با همه ی تشکیلاتش منتها بعد از حمله ی متفقین رسمی می شه یا ساواک که بعد از کودتای 28 مرداد اعلام موجودیت می کنن. از قضا حداقل بنا بر چیزی که پدر نظامیم نقل می کنه حداقل از سال 59 با همین نام شناخته می شده.
پ.ن3: باز در مورد پست عباس معروفی شکسپیر تو تیمون آتنی از زبون فیلسوفش به شاعر می گه: تو شاعری پس دروغگویی. نویسنده حتی اگر هم بخواد جز حقیقت بگه به غیر از دروغ چیزی تحویل خواننده نمی ده مگر این که هنوز به آرمان ادبیات رئالیسم سوسیالیستی دهه ی چهل باور داشته باشین که اون بحث جداییه. پس هر هورایی برا نویسنده هورا برای یه دروغگوئه و خب من دوست دارم در مورد این دروغگوها فقط هورا بکشم.
شرمنده بابت نیش و کنایه ها و شرمنده وشرمنده درباره ی حرف زدن درباره ی یه پست بی ربط.
با تشکر
--------------------
پدرام: خب من مثل شما فکر نمی‌کنم، ظاهرا اختلاف نظرهایمان هم با این چیزهایی که شما نوشته‌اید اساسی‌تر از آن است که بشود درباره‌شان گفت‌و‌گو کرد. من فقط چند نکته را می‌گویم و دیگر حرفی ندارم.
1. من خیال نمی‌کنم اگر کسی امروز راشومون بسازد فیلم خوبی ساخته. امیدوارم دیگران هم این‌طور فکر نکنند. راشومون فیلم خوبی است چون در دوره‌ای که باید ساخته شده است. درباره‌ی بایکوت هم حرفی ندارم واقعا برای گفتن! شما می‌گویید بایکوت فیلم خوبی است و اینسپشن نیست؟ شما ایسنپشن را می‌گذارید کنار ترنسفورمرز؟ شما می‌گویید شعار گل‌درشت در ساختار فیلم اگر جا بیفتد - راستی این جا افتادن را چه کسی تعیین می‌کند؟ - خوب است؟ بسیار خوب، موفق باشید.
2. من همه‌ی فیلم‌هایی که می‌بینم را به عنوان تماشاگر عادی می‌بینم. توصیه می‌کنم اگر کسی برای تماشاگر به قول شما متخصص فیلم می‌سازد، قبلش بگوید تا فقط متخصص‌هایی مثل شما بروند به تماشای فیلم‌اش.
3. ما داریم درباره‌ی یک فیلم حرف می‌زنیم. شما ریتم یک «فیلم» را با «کتاب‌»های نشر چشمه مقایسه می‌کنید؟ من باز هم حرفی برای گفتن ندارم!
4. آتشکار طنز بدی ندارد، بخشی از این بد نبودن طنزش البته بر می‌گردد به تابوشکنی‌های فیلم. اما با این حال من همچنان فکر نمی‌کنم که آتشکار فیلم خوبی باشد.
5. اما درباره‌ی ذوب شده‌ی عباس معروفی. من فکر می‌کنم شما اگر بروید و دوباره آن یادداشت را بخوانید بد نباشد. مساله فقط تاریخ تاسیس وزارت اطلاعات نیست. ماجرا گسترده‌تر از این حرف هاست. خود آقای معروفی بهتر می‌داند که در رمانش چه کار کرده و سعی داشته چه چیزی را به چه دورانی وصل کند. ضمنا ضمن احترام به پدر نظامیتان، باید بگویم ایشان اشتباه می‌کنند.
6. در ذوب شده مساله این نیست که چرا رمان آقای معروفی به حقیقت وفادار نیست. مساله این است که چرا آقای معروفی سعی دارد به خواننده بگوید این‌ها خاطرات اوست؛ آن‌هم در این دوره‌ی خاص... و در خانه اگر کس است، یک حرف بس است.

من فیلم را به تازگی دیده‌ام و دوستش دارم اما اجازه‌ی اظهار نظرِ مکتوب (چه خوش‌آمد و چه بدآمد) به خود نمی‌دهم چرا که می‌دانم هشت دقیقه از فیلم بریده شده و ممکن است هر چیزی که درباره‌اش بنویسم......اما خوب، بسیار خوب، شما که شهامت داشته‌اید همین دو خط را بنویسید، باید قدری بیشتر می‌نوشتید و قناعت نمی‌کردید به این دو خط.

1.از قضا من دقیقاً اینسپشن رو دقیقاً کنار ترانسفرمرز قرار می دم و البته بر خلاف موج سواری اینسپشن برای ماتریکس و امثالهم بسیار احترام قائلم. بنده بایکوت رو مثال زدم نه توبه ی نصوح و بی شمار فیلمای بد مخملباف رو. بایکوت هم کم نقطه ضعف نداره از جمله اون صحنه ی تعقیب و گریز و فلش بکای مسخره و رفتار فوق فانتزی کاراکترا و عدم دقتش از لحاظ تاریخی. اما عوضش یه شخصیت محوری فوق العاده داره با یه درام خوب که به یه پایان معرکه منجر می شه. اگر داستان رو از پس زمینه ی ایدئولوژیکش جدا کنی یه داستان کافکاوار بیرون خواهد اومد.
در مورد راشومون هم مسئله این نیست که اگر کسی این فیلم رو الان می ساخت خوب بود یا نه( الان بازسازی مسخره ی نما به نمای ون سنت از رور وانی مد نظرمه) مسئله اینه گه آیا این فیلم هنوز هم از دید ما فیلم خوبیه یا نه. مثلاً دزد دوچرخه بر خلاف ستایش های فراوانی که نثارش شد دیگه فیلم خوبی نیست. اما راشومون هنوز یه اوجه که به سختی بهش نزدیک شد. به قول دوست مستند سازی هفت سامورایی رو می شه بارها دید و ازش درس یاد گرفت از لحاظ اوج و فرود دراماتیک. از لحاظ شخصیت ها یا از لحاظ بصری هر چند با نقطه نظر اخلاقیش موافق نباشم. هنوز اون صحنه ی احضار روح شوهر در بدن زن از لحاظ اجرا و همه چیز نبوغ آمیزه.
در مورد اینسپشن زمانی که نولان هنوز به دنیا اومده آقایان فیلیپ ک.دیک و رابرت هاین لاین ته این ماجراها رو در اورده بودن. از نظر سینمایی شاهکار دونستن ماجرا بیشتر شبیه شوخیه و فیلم تو ژانر خودش از یه اثر درجه دو فراتر نمی ره. از اشتباهات فنی آشکار مثل اون عدم رعایت مچ کاتینگ تو صحنه ی سقوط اتومبیل گرفته تا آشفتگی رواییش و عدم رعایت درست ریتم تا نبود چیزی به نام شخصیت پردازی و پیشبرد داستان از طریق دیالوگ. بگذریم از این که فیلم با وجود شعارهای بی شمار فیلسوفانه ای که می ده و چند تا شامورتی بازی مثل خم کردن شهر عملاً ایده ی مرکزیش دست نخورده می گذاره و به پایانی می رسه که عملاً بی ارتباط با روند روایی درامه. این از این.
قرض مقایسه ی فیلم با کتاب هم ریتم رواییشون در مقایسه با فرمتشون بود مطمئناً در این مقایسه به جنبه ی بصری فیلم کاری نداریم) و این که ریتم کندی و تندیش هیچ کدوم به خودی خود ارزش نیست. مثلاً از بین کتابای نشر رمان مجتبی پور محسن بهار 63( که از قضا رمانیه که بسیار دوستش دارم و در ضمن یکی از معدود منتقدهایی هم هست که نقداش رو کامل می خونم و فک می کنم قشنگ می دون داره چی کار می کنه ) ریتم بسیار کند و شکنجه آوری داره اما این ماجرا با منطق درونی اثر سازگاره.
در مورد شعار هم بنده از خود شما می پرسمآیا فقط شعار سیاسی شعاره و این همه حرفای فیلسوفانه و انسان شناختانه که وسط کارا زده می شه شعار نیست. آیا اساساً ادبیات بدون شعارهای گل درشت ممکن هست؟ این که مثلاً نیل گیمن تو کمیک بوک سندمن موقعی که مرده ها بعد بسته شدن جهنم تو زمان جنگ خلیج اول به دنیای زنده ها یکی از شخصیتا به اون یکی می گه آدما خودشون جهنم خودشون رو می سازن هر کاری رو که کردن دوباره رو خودشون تکرار می کنن( جدی این نیل گیمن هم با این بینش تردید آمیزش نسبت به همه چی جواهریه کورالاین رو که خاطرتون هست. فقط یکی کتابای اینو از دست فرزاد فرید نجات بده) یا انبوه حرف های قصار از لسین گرفته( از قضا کم هم شعار نمی ده) تا موراکامی. آیا اصلاً تصور ادبیات غیر ایدئولوژیک ممکنه و آیا شخصیتای داستان حق ندارن همون طور که ما گل درشت شعار می دیم شعار بدن. منتها تعیین تو خورد داستان رفتن اینه که اون شعار باید فانکشن خودش رو تو روایت داشته باشه و باید این مایه ی تماتیک تو کل فرم اثر گسترده بشه. اگر این فانکشن رو پیدا کنه می تونه بشه جنگ و صلح یا یادداشت های زیر زمینی که مقدمه ی طولانی داره پر از شعار برا چیزی که تو نیمه ی دوم رخ می ده. در واقع اون جزئیاتی که به نظر شعار میاد تو قسمت دوم معنای خودش رو باز پیدا می کنه یا همه ی شعارهایی رو که داده به سخره می گیره. شعار گل درشت و گل کوچیگ نداره. این که تو لفافاه بگی یا نگی به خودی خود نه ارزشه نه ضد ارزش در نسبت با اجزا و کلیت داستان که موضوعیت پیدا می کنه.
بنده از گفتن دید آدم عادی قصد هیچ بی احترامی نداشتم همان طور که خودم هم به دوتایی آدم عادی و آدم متخصص باور ندارم. معتقدم طریقه ی مواجهه ی شما با فیلم اشتباهه. آدم زمانی که ارباب حلقه ها می بینه تا زمانی که آدم مثلاً یه کمدی از آدام سندلر می بینه خب ادم با هر کدوم باید یه جور روبرو شه آدم در برابر تصاویر ارباب حلقه ها فقط باید میخکوب و مسحور شه اما درباره ی یه کمدی باید اول آدم تو موقعیت ریلکس قرار بگیره. تا اون جایی که بنده یادم آتشکار کمدی هست نه این که نباشه ولی ماجرا بیشتر سویه ی پارودیک داره نه تنها به تابوها و نمی دونم غیره بلکه در نسبتش با خود سینما. خب این فیلم رو قطعاً نباید به صورت کمدی به مثابه کمدی دید خب نتیجه ش می شه این که فیلم نسبتاً بامزه بود.
اما اولاً خودم هم نمی دونم چرا بعد از مدت ها گیرم به اون نوشته گرفته. مشکل اصلی بنده هم با جمله ی پایانی شما اون جا بود یعنی کسی برای دروغگویان دیگر هورا نمی کشد. جمله ی شعارگونه ی تهییج کننده ایه ولی حقیقت به عنوان آدمی که می نویسه و به نوشتن عشق می ورزه این موضوع به شدت به من برخورد و خب توصیه ی من اینه شما اگر به جد به این موضوع معتقدید نوشتن رو ببوسید و بذارید کنار و از مرگ بازی هم که نوشتید طلب استغفار کنید( ببخشید که من این قدر تند و بر خورنده و رک صحبت می کنم خود بنده هم می دونم لحن صحبت کردنم درست نیست ولی خب جمله ی شما تا همین الان داره بی رحمانه رو اعصابم رژه می ره امیدوارم به دل نگیرید) چون نویسنده یه آدم دروغگوئه. و خب بذارین همین الان مشخص کنم به نظر من عباس معروفی به غیر از سمفونی مردگان و تا حدودی سال بلوا کتاب مهم دیگه ای نداره. سمفونی مردگان هم کم اشکال نداره و من با نظر گلشیری درباره ش موافقم.
ممنون در مورد پدر بنده. ولی یه نکته درسته که پدرم زنده و سرحاله ولی خب اونایی که مردن دروغ نمی گن. به غیر از اون توجه شما رو به مصاحبه ای که خبر آنلاین برای اولین بار با یکی از اطلاعاتی های کله گنده( اسمش رو خاطرم نیست) انجام داد جلب می کنم. تو اون مصاحبه ایشون خاطره ای رو نقل می کردن در مورد این که بعد از ترور بهشتی و رجایی آدم های اطلاعات من جمله خود ایشون اولین مظنون بوده و هم شکنجه شده و هم یک ماه انفرادی رفته تا مشخص شده کار کشمیری بوده. حالا بماند از انبوه مدارک رسمی و غیر رسمی در این مورد.
اصلاً غیر منطقیه که کشوری که هم درگیر جنگه و هم درگیر جنگ داخلی یه ضد اطلاعات نداشته باشه. اصلاً سوال اینه که کودتای نوژه چه جوری جلوش گرفته شد. خب موضوع آشکارتر از اونه که نیاز به بررسی بیشتر داشته باشه.
اما یک مورد معروفی تو مصاحبه ای اشاره کرد کل رمان رو بازنویسی کرده. و خب در این مورد اسم اولیه رمان یعنی طبل بزرگ زیر پای چپ و همین طور خود رمان بسیار راهگشاست. بعید نیست که رمان راجع به رزمنده ای بوده که تحت شکنجه عراقی هاست و تو بازنویسی اخیر فقط اسامی عوض شده و موقعیت ها تغییر کرده و خب اصلاً هر کسی تو اون موقعیت همچین رمانی نوشته به احتمال زیاد یا خودش در حال عملیات چریکی بوده یا این که خیلی کله خر بوده. از قضا بنده مقاله رو بسیار خوب یادم هست. استدلال شما چیزی تو این مایه هاست که ایشون وقایع دهه هفتاد رو تو دهه شصت بازسازی کردن و خب حالا بگن این خاطرات منه.باز هم منطق حرف شما رو متوجه نمی شم. این کتاب که اتوبیوگرافی نیست که. یه کتاب داستانیه. نویسنده تا زمانی که ادعای واقعی بودن داستانش رو مطرح نکنه نمی شه خرش رو گرفت حالا در هر موقعیتی باشه. می شه گفت بهش اپورچونیست ولی تا همین حد. چیزی که ادعایی در موردش نشده نیت خوانیش نمی شه کرد. اگر هم چیزی هست که نمی شه بیان کنید مستقیم بگید نمی شه گفت.

پدرام:
اول این‌که ممنون از حوصله و توجه‌تان.
یکی- دو نکته درباره‌ی بخش پایانی حرف‌هایتان هست که باید بگویم. در همان یادداشت من اشاره کرده‌ام که تا پیش از تاسیس وزارت اطلاعات ما نهادهای اطلاعاتی داشته‌ایم، نمی دانم شما چرا کم لطفی کرده‌اید و یادداشت را درست نخوانده‌اید. اطلاعات ارتش بوده، اطلاعات دادستانی و دادگاه‌های انقلاب را داشته‌ایم، اطلاعات نخست‌وزیری بوده و یکی دو نهاد دیگر. وزارت اطلاعات آمد که این نهادها را زیر پوشش بگیرد و هماهنگ کند. من نگفتم نهاد اطلاعاتی نداشته‌ایم در آن زمان، گفتم چیزی به نام وزارت اطلاعات وجود نداشته در آن تاریخ و همچنان بر این موضوع تاکید دارم.
حرف آخر هم این‌که اصلا همه مشکل من با رمان آقای معروفی همین ادعای ایشان مبنی بر واقعی بودن بخش زیادی از داستان هست. اگر چنین ادعایی طرح نمی‌شد، یادداشت من هم اصلا نوشته نمی‌شد! معذورم از گفتن بعضی حرف‌ها اما سعی کرده‌ام در همان یادداشت کم و بیش همه چیز را پوشیده یا آشکار بگویم. گمان می‌کنم و امیدوارم دوباره خواندن آن یادداشت بتواند کمی ماجرا را روشن‌تر کند برایتان.


عمرا

بله
و به شما می گیم ادم سیاست زده
مثل کیهان که فکر کرده این فیلم وهن نظام و دینه
به فیلمی که داره یه فرهنگ اشتباه رو خوب نقد می کنه میگن خوب
ضمن اینکه کارگردان و نویسنده اونقدر حواسشون بوده که حتا به فرهنگ و گویش منطقه ای که محل فیلم هست، کاملا دقت کنن
فکر می کنم نظرتون کاملا غرض ورزانه س

پدرام: :)

ارسال نظر

(نظر شما پس از تاييد نويسنده‌ی وبلاگ، نمايش داده خواهد شد.)