« گاهی به آسمان نگاه کن | صفحه‌ی اصلی | دایناسورها »

ما جوان بودیم

February 13, 2011


Some had families waiting, for others their only family would be the men they bled beside, there were no bands, flags, no honor guards to welcome them home, they went to war because their country ordered them to, but in the end they fought not for country or their flag, they fought for each other
We who have seen war will never stop seeing it, in the silence of the night we will always hear the screams. So this is our story... For we were soldiers once and young



«ما سرباز بودیم» اگر اشتباه نکنم این‌طور تمام می‌شود، درست با همین کلمات جادویی؛ داستان آدم‌هایی که سرباز بودند و جوان...
خیال می‌کنم عاقبت یک روز، یکی هم داستان ما را خواهد نوشت؛ داستان آدم‌هایی که حرف‌هایشان را کسی نشنید؛ داستان آدم‌هایی که جوان بودند، دوست داشتن می‌دانستند، کنار هم ماندند و به ترس لبخند زدند.

- درباره‌ي فيلم .

لينک مطلب | 12:29 AM