« دارد صورش را تمیز می‌کند | صفحه‌ی اصلی | Robin Hood - 2010 »

چراغ قرمز

February 3, 2011


يک لحظاتی تو زندگی آدم می‌آد که آدم به قول معروف به خودش توقف می‌ده. تو يک مصاحبه‌ای هم گفتم - که فکر می‌کنم حرف خوبی هم زدم - الان اينجا هم می‌خوام تکرارش کنم؛ درست مثل اين‌که پشت چراغ قرمز ايستادی؛ توقف می‌دی به خودت، پا رو می‌ذاری روی ترمز...تصميم می‌گيری کار ديگه‌ای بکنی، تصميم می‌گيری تموم زندگيت رو عوض کنی...

«سوسن تسلیمی»



نظرها

آره واقعا روحی از آتش بود/دوستش داشتم و زیاد ازش یاد گرفتم/صلابت راه رفتن رو هم/لطافت پس ایستادگی رو هم دیدم/اینکه سعی نکرده بود چروکها رو بپوشونه و رنگ و روغن نداشت... همه آنهایی رو که داشت دوست داشتنی و نشون دادنی کرده بود/و همین لحظه تصمیم و شجاعت »سوژه«شدن و به فاعلیت رسیدن

این چراغ رو همه ما ت زندگی مون داریم امل نمی بینیم!

کاش به اندازه یه ایست چراغ قرمز بود..

یه کم بیشتر موندن پشت چراغ قرمز می ارزه!