« آرامش با ديازپام 10 | صفحه‌ی اصلی | واژه‌ی مضحک »

شب به‌خير و موفق باشيد

January 16, 2011


نمی‌دانم تا امروز وقت کرده‌اید و حوصله داشته‌اید نگاهی به جزوه‌ی «زمزمه‌های رنگی»، که ظاهرا اولین محصول «اندیشکده
راه‌بردی جنگ نرم» است و چند روزی ست در فضای مجازی منتشر شده و آدم‌های حقیقی را نشانه گرفته، بیندازید یا نه؛ یک «کار تحقیقاتی» که خلاصه‌اش در ظاهر چیزی جز متهم کردن چند ناشر و چندین و چند نویسنده به حمایت از انقلاب‌های رنگی، تلاش برای براندازی، ضربه زدن به نظام در جنگ نرم و حرکت در جهت اهداف دشمنان جمهوری اسلامی نیست. من البته نمی‌توانم در شکل گرفتن جبهه «جنگ نرم» و اصل داستان تردیدی داشته باشم، طبیعی است که چنین برخوردهایی میان نظام‌های سیاسی شکل گیرد؛ برخوردهایی شبیه به آن‌چه در دوران «جنگ سرد» هم شکل گرفته بود.
«زمزمه‌های رنگی» شاید در نگاه اول حرف تازه‌ای نداشته باشد. متاسفانه سال‌هاست که نگاه برخي به هنر و اهل‌اش آمیخته با بی‌اعتمادی و بدبینی است. این جزوه می‌تواند ادامه‌ی منطقی همان نگاه باشد؛ نگاهی که اگر تعدیل نشود، ممکن است، مانند گذشته، هزینه‌های سنگینی را هم به نظام و هم به هنرمندان ایرانی تحمیل کند. سینماگران و مدیران سینمایی البته چند سالی است که به جای قهر و ستیز تلاش کرده‌اند از این بی‌اعتمادی کم کنند و تا حدی هم موفق بوده‌اند؛ برای ادبیات و اهل‌اش اما در همچنان بر همان پاشنه می‌چرخد...
«زمزمه‌های رنگی» را با این همه باید خواند و این «باید» برای اهل داستان شاید پررنگ‌تر باشد. برای ما که این روزها دنبال بهانه می‌گردیم برای دریدن و تکه‌تکه کردن آن‌ها که توی تیم ما نیستند، برای ما که انگار سال‌هاست دندان تیز کرده‌ایم برای خرخره‌ی همدیگر، برای ما که تجزیه شده‌ایم و مثله، برای تازه از راه رسیده‌ها که با یک کتاب و یک جایزه ادعای بزرگی می‌کنند و حرمت می‌شکنند، برای بزرگ‌ترها که شان خود و داستان را نگه نمی‌دارند و آن‌چه نباید را می‌گویند، برای مدعیان همیشه معترض و برای صاحبان شاهکارهای چاپ نشده. «زمزمه‌های رنگی» شاید تلنگری باشد برای ما که انگار فراموش کرده‌ایم سقف و خانه‌ای جز همین‌ها که می‌نویسیم، جز همین ادبیات، نداریم.
«زمزمه‌های رنگی» را اما گروهی دیگر هم باید بخوانند؛ اهالی ساختمان نهاد ریاست جمهوری، وزیر ارشاد و معاونان‌اش، کارشناسان اداره‌ی کتاب، سرپرستان کمیته‌های فرهنگی نهادها و نویسندگانی که ادبیات را می‌شناسند و «هنوز» اعتباری دارند میان دولت‌مردان؛ آدم‌هایی مثل «سیدمهدی شجاعی»، «فیروز زنوزی جلالی»، «رضا امیرخانی» و «مهدی کاموس» باید این جزوه را بخوانند و از گسترده شدن دایره‌ی «دشمن انگاری» و حقیر شدن ادبیات بنویسند؛ باید ببینند که این دایره‌ امروز آن‌قدر بزرگ شده که نویسندگانی چون «مصطفی مستور»، «حسن بنی‌عامری»، «بلقیس سلیمانی»، «یوسف علیخانی» و «پیمان اسماعیلی» هم به «رنگی بودن» و به دنبال‌اش هزار و یک چیز دیگر متهم می‌شوند. می‌ترسم از فراگیر شدن این نگاه، و می‌ترسم این راندن خودی‌ها به جبهه‌ی مقابل و دوست را دشمن شمردن به جایی برسد که دیگر در این سوی میدان کسی باقی نماند.
من هم خیال می‌کنم با حذف نویسندگان و هنرمندان مستقل، دیگر نباید نگران جنگ نرم بود. این کشور بدون سینما، ادبیات، تئاتر، هنر، فرهنگ و اندیشه‌ی مستقل، هیچ نظامی را به وحشت نخواهد انداخت و دیگر نیازی به جنگ نرم و تهاجم فرهنگی و... نیست. تاریخ سی‌و‌چند ساله‌ی انقلاب می‌گوید که نامی از هنر و فرهنگ ایران بعد از انقلاب هم اگر در این سال‌ها در دنیا مانده، اگر بیرون از مرزهای این کشور مردمی هستند که ایران را آن‌گونه که هست می‌شناسند نه آن‌گونه که نظام‌های دیگر و بنگاه‌های خبرپراکنی‌شان دوست دارند ایران را معرفی کنند، حاصل هنر و اندیشه و استقلال هنرمند ایرانی است. گمان می‌کنم مدیران فرهنگی و امنیتی کشور بهتر از من بدانند که امنیتی شدن فضای فرهنگ و هنر، بی‌توجهی به سیاست «جذب حداکثری» و گسترش بی‌اعتمادی و دشمن‌سازی، تا چه اندازه می‌تواند هم به فرهنگ و هنر این کشور ضربه بزند و هم به امنیت و آینده‌ی آن.


- عنوان، نام فیلمی است از جرج کلونی.

- اين يادداشت امروز، بيست و ششم دي ماه هشتاد و نه، در صفحه آخر روزنامه شرق منتشر شده است.
- يادداشت را همان‌گونه كه در شرق- بعد از حذف و تعديل بعضي جملات - منتشر شده، اينجا مي‌گذارم.



نظرها

هوالحق
سلام
منظور شما نویسنده های مستقل همان گروه نویسندگان غرب زده است؟!
من که شخصه از هنر جز منکر و فحشا چیز دیگه ای ندیدم.
یاحق

پدرام: غرب‌زده؟ همیشه این قدر راحت به آدم‌ها انگ مي‌زنید؟

سلام
خداوند دوستانی مانند نفر اول که کامنتش با هوالحق شروع شده را حفظ کند. چندتای مثل این دوست عزیز برای صدور حق کافی است. هم نظری که درباره آدم‌ها داده و هم نظری که درباره هنر داده؛ هر دو نظر نشان‌دهنده‌ی این هستند که این فرد چقدر «اهل» فرهنگ و هنر و ادبیات است.
نشریه را هم دیدم. اگر دشمن را درست فرض کنیم، از ابتدای انقلاب هر مهره ای كه به طرف دشمن رانده شد، دشمن به کمک همان مهره یک قدم به طرف هدف نهایی‌اش گام برداشت. یک جورهایی ما آدم‌ها ابزار نبردی هستیم که دو دستی تقدیم می‌شویم به دشمن برای جنگیدن با خودمان. (...)

منتظر کتاب جدیدتون هستم

ارسال نظر

(نظر شما پس از تاييد نويسنده‌ی وبلاگ، نمايش داده خواهد شد.)