« رفیق روزهای بد | صفحه‌ی اصلی | شب به‌خير و موفق باشيد »

آرامش با ديازپام 10

January 8, 2011


Aftab.gif


چند سال پیش، یکی از شبکه‌های تلویزیونی مستندی پخش کرد درباره‌ی اهرام مصر که - اگر اشتباه نکنم - نام‌اش را گذاشته بودند «نفرین فراعنه». نفرین فراعنه روایت جذاب و حیرت‌انگیزی بود از تلاش‌ باستان‌شناسان، دزدان و مردم عادی برای فتح اهرام و مقبره‌های مصری؛ داستان قماربازهایی که معمولا سرانجامی جز باخت نداشتند و اگر میان‌شان کسی هم پیدا می‌شد که می‌توانست از سد تله‌های مرگ‌بار و نگهبانان باستانی مقبره بگذرد و به اتاق و تالار اصلی راه یابد، نفرین صاحب مقبره گرفتارش می‌کرد و چند روز بعد به بیماری سخت و مرموزی دچار و سرانجام تسلیم مرگ می‌شد. ظاهرا سال‌ها طول می‌کشد تا باستان شناسان کشف می‌کنند آن‌چه مردم عادی «نفرین فراعنه» می‌نامند، چیزی جز گردی سمی نیست که هم‌زمان با باز شدن هریک از درهای مقبره در فضا منتشر می‌شود و کار قربانی بی‌خبر از همه‌جا را می‌سازد. راست و دروغ‌اش پای آن‌ها که رفته‌اند و مصر و شاهکارهای باستانی‌اش را دیده‌اند، اما می‌گویند خیلی وقت است که دیگر کسی از «نفرین فراعنه» وحشتی ندارد و توریست‌ها با نقشه‌هایی که برای همین بازدیدهای روزانه تهیه شده، وارد اهرام و معابد و مقبره‌های مصری می‌شوند، با دیدن تله‌های بی‌خطر داخل مقبره‌ها آدرنالین خون‌شان بالا می‌رود، به توضیحات راهنمای‌شان گوش می‌کنند و سرانجام راضی از یک سفر کوتاه سرگرم‌کننده و بی‌خطر به هتل‌هایشان بر می‌گردند. سفری که نه برای باستان شناسان ماجراجو و دزدان مقبره، که تنها برای توریست‌ها طراحی شده است. اجازه بدهید بگویم ماجرای رمان «زیر آفتاب خوش‌خیال عصر» جیران گاهان هم بی‌شباهت به اهرام بی‌خطر امروز مصر نیست.
می‌شود نشست و از نویسنده‌ی جوانی گفت که قصه‌گوست، راه رام‌کردن کلمه‌ها را خوب می‌داند، خوب دیده و شنیده و خوانده و تجربه کرده، و در ساختن «جهان و امری نو» نیز موفق بوده. «زیر آفتاب خوش‌خیال عصر» به گمانم، برخلاف آن‌چه بعضی‌ها تا امروز گفته‌اند، مضمون تازه‌ای ندارد و داستان دو‌خطی‌اش را پیش از این در نمایشنامه‌ها و سریال‌ها و حتی آثار کلاسیک زیاد دیده‌ایم؛ هنر جیران گاهان و حرف تازه‌ی رمان‌اش اما در ساختن بستر و زمینه‌ای است که داستان در آن اتفاق می‌افتد و روایت پیش می‌رود؛ آن‌جا که جزئیات اهمیت می‌یابند و چیزی فراتر از یک داستان دو خطی تکراری خلق می‌شود. می‌توان از شناخت خوب نویسنده از دستگاه‌های موسیقی و فرهنگ و اصطلاحات کلیمیان و درونی‌شدن همه‌ی این‌ها در رمان‌ گفت، می‌شود از تقابل باورها و خواسته‌های اقلیت با سنت، قوانین و چارچوب‌های حاکم بر یک جامعه نوشت و از بازسازی این رویارویی در رمان جیران گاهان حرف زد. می‌توان هیجان‌زده شد گاهی و برای نویسنده‌ی جوان حتی هورا کشید؛ با این حال، نباید فراموش کرد که « زیر آفتاب خوش‌خیال عصر» ، گرچه از خوب‌های دو سه سال گذشته‌ی ادبیات داستانی است، اما از یک جایی به بعد، تبدیل به یکی از آن مقبره‌های بی‌خطری می‌شود که نقشه‌شان لو رفته و تله‌های‌شان خنثی شده است. خیال می‌کنم آن‌چه بیش از همه به «زیر آفتاب خوش‌خیال عصر» آسیب زده، فقدان جاه‌طلبی در طراحی و معماری ساختمان رمان و همچنین مرعوب شدن نویسنده در برابر روایت و تسلیم شدن در برابر قصه‌گویی است. مساله‌ای که نه فقط در رمان جیران گاهان، که در بعضی رمان‌های دیگر «رمان نویسان» زن ایرانی هم به چشم می‌آید. و اصلا شاید همین بی‌توجهی به ساختمان رمان، و انتخاب نادرست محل ورود کشمکش‌ها و اوج و فرودهای داستانی است که سی‌صفحه‌ی اول را چنین سخت‌خوان کرده، نمی‌دانم.
با همه‌ی این‌ها، «زیر آفتاب خوش‌خیال عصر» همچنان رمانی است خواندنی، امروزی، رشک برانگیز و – اگر از سی صفحه‌ی اول‌اش بگذریم – جذاب. و خب، چه کسی می‌تواند از خیر خواندن چنین رمانی بگذرد؟


- اين يادداشت امروز، هجدهم دی‌ماه 89، در صفحه‌ی آخر روزنامه‌ی شرق منتشر شده است.
- عنوان، نام مستندی است از سامان سالور.



نظرها

سلام پدرام جان هرچند که با تو درباره‌ی بی‌توجهی زنان رمان‌نویس به ساختمان رمان تا حد زیادی موافقم، اما در مرعوب شدنشان در برابر قصه گویی حاضرم با تو وارد بحث شوم... ضمن این‌که با کلیت نگاهت به کار جیران گاهان و اینکه امروزی و رشک برانگیز است و موفق شده قصه‌ی دو خطی و ساده‌اش را با قدرت و زیبا روایت کند و تازگیِ خودش را داشته باشد، صد در صد موافقم. ممنون.

پدرام: من نگفتم همه‌ی زنان رمان‌نویس، گفتم بعضی... :) با این حال از حرف زدن در این‌باره استقبال می‌کنم.

آقا پدرام سلام من موسس سایت فرهنگ خوان هستم واز شما بابت اینکه در لینکده ناتور دیروز معرفی مان کردید ممنونم و اکنون خواهشی دارم و آن اینکه اگر امکان داردو صلاح می دانید ترتیبی دهید که فرهنگ خوان در صفحه آخر شرق معرفی شود.
سپاس فراوان

یادداشت خوبی بود.

ارسال نظر

(نظر شما پس از تاييد نويسنده‌ی وبلاگ، نمايش داده خواهد شد.)