« کلمه‌ها و ترکیب‌های کهنه (1) | صفحه‌ی اصلی | صدای پای زهر »

حاشیه‌ها متن را خورده‌اند

November 6, 2010


برای حسن محمودی...


21 اسفند سال گذشته و ساعتی قبل از انتشار نام برندگان نهمین دوره‌ی جایزه‌ی گلشیری، دوست نازنینی زنگ زد و خبر داد که داوران دوره‌ی نهم، «مرگ‌بازی‌»‌ من و «آویشن قشنگ نیست» حامد اسماعیلیون را برنده‌ی مشترک عنوان بهترین مجموعه داستان اول سال 1387 معرفی کرده‌اند. آن دوست نازنین البته این را هم می‌دانست که از میان داوران، چه کسانی «آویشن قشنگ نیست» را بیش‌تر دوست داشته‌اند و چند نفر به «مرگ‌بازی» رای داده‌اند؛ خبر دوم اما میان گیجی و سرخوشی من در آن لحظه گم و فراموش شد. یکی دو روز بعد که از «فرهیختگان» زنگ زدند و خواستند که چیزی درباره‌ی اتفاق خوبی که افتاده بود بنویسم، از همکار شما هم آن «خبر دوم» را به شکلی دیگر شنیدم؛ باز خودم را زدم به بی‌خیالی، که این‌ها شایعه است و مگر می‌شود همه - جز من و حضرت حافظ البته - از رای داوران با خبر باشند؟ به دوره‌های قبل فکر می‌کردم و به حاشیه‌هایی که بعد از اعلام نتایج پیش آمده بود. یادتان که هست؟ از داستان دوره‌ی هشتم و سرگذشت غم‌انگیزش اگر بگذریم، پیش آمده بود که بعضی از داوران دوره‌های پیشین جایزه در گفت‌و‌گو با رسانه‌ها اعلام برائت (!!!) کنند و بگویند رای‌شان چیز دیگری بوده است...! آخرین دوره‌ی جایزه‌ی «یلدا» را هم که فراموش نکرده‌اید، حرف از تبانی گروهی از داوران بود، بلوایی که سر «باغ ملی» کورش اسدی راه افتاد و جنگ و جدل‌های بعضی داوران و دبیر آن دوره‌ی جایزه‌ را یادتان هست؟
کجا بودیم؟ ها، اسفند 88 و آن «خبر دوم». فراموش شد و گذشت داستان، تا دهم اردیبهشت امسال و روز اهدای جوایز برندگان...اول آقای حسینی‌زاد جایزه‌ی حامد حبیبی و «آنجا که پنچرگیری‌ها تمام می‌شوند» را داد، بعد خانم موسوی جایزه‌ی «برف و سمفونی ابری» پیمان اسماعیلی را رساند به آقای کیاییان و دوباره نوبت رسید به آقای حسینی‌زاد تا جایزه‌ی «آویشن قشنگ نیست» را بدهد به حامد اسماعیلیون. همه‌ی این روضه را خواندم که برسم به همین لحظه؛ به همین لحظه‌ای که تمام این سال‌ها به شکلی و طرحی تکرار شده و حاشیه درست کرده. آقای حسینی‌زاد، از داوران نهایی نهمین دوره‌ی جایزه، جایزه را به حامد داد و چیزی گفت شبیه این که: «خوشحالم امروز به کتاب‌هایی جایزه دادم که دوست‌شان داشتم». به همین سادگی، آقای حسینی‌زاد رای خودش را اعلام کرد، زیر بار «گناه» انتخاب شدن کتاب‌های دیگر نرفت و نشست. خب، من و حضرت حافظ اشتباه می‌کردیم!
حالا شما نام 23 ارزیاب دوره‌ی دهم را ردیف کرده‌اید و نوشته‌اید که از برآیند امتیازهای این نام‌هاست که «بهار 63» مجتبا پورمحسن رای نیاورده و جایی میان شش نامزد جایزه نیافته است. دروغ هم نگفته‌اید، ماجرا همین‌طور است که می‌گویید، می‌شود درباره‌ی همه‌ی کتاب‌هایی که رای نیاورنده‌اند و هر دوازده کتابی که نامزد دریافت جایزه هستند هم همین را گفت؛ اما اگر چند نفر از «متهمانی» که نام‌شان در «محکمه»ی شما آمده، به سرشان بزند به روال سال‌های گذشته، «گناه» را به گردن دیگران بیندازند و «برآیند» و «نتیجه»ی یک فرآیند - کم و بیش - دموکراتیک و قواعد و اصول شرکت در یک کار گروهی را نپذیرند ، اگر هرکس بخواهد فهرست امتیازهای خود را منتشر کند و به انتخاب شدن یا نشدن بعضی کتاب‌ها اعتراض کند و نظر و آبروی «خود» را بر اعتبار و آبروی «مجموعه‌ای» که او را در بر گرفته ترجیح بدهد، از این جایزه چه می‌ماند؟ از سال‌های قبل بی‌خبرم، اما می‌دانم که سال گذشته و پیش از معرفی کتاب برگزیده‌ی جایزه‌ی منتقدان و نویسندگان مطبوعاتی، میان داوران این جایزه، بحث‌های فراوانی بر سر انتخاب «رمان برگزیده» درگرفته بود؛ از شما می‌پرسم، اگر بعد از اعلام نتایج، داورانی که با انتخاب «نگران نباش» مهسا محب‌علی موافق نبودند، قواعد بازی را برهم می‌زدند و به «برآیند» نظرات اعتراض می‌کردند، چه اتفاقی می‌افتاد؟
فارغ از این‌که - به نظر شما، من و هر کسی که کتاب می‌خواند و مخاطب جدی ادبیات داستانی امروز ایران است- چه کتاب‌هایی شایسته‌ی حضور در فهرست نامزدهای دهمین دوره‌ی جایزه‌ی بنیاد گلشیری بوده‌اند و حضور چه کتاب‌هایی از اعتبار این فهرست کاسته‌ است، گمان می‌کنم «محکمه‌»‌هایی شبیه به آن‌چه شما راه انداخته‌اید، حاصلی جز بر هم خوردن چارچوب‌های یک کار گروهی و قربانی‌ای جز ادبیات و جوایز ادبی خصوصی ندارد؛ شما که سال‌هاست داور یکی از مهم‌ترین جوایز ادبیات داستانی ایران هستید حتما این را بهتر از من می‌دانید...



نظرها

موافقم. اما باید نسلی جدید در ادبیات کشور ایجاد کرد که فقط ادبیات فکر کند و نوشتن. حاشیه های ادبیات حاصل بی‌سوادی ماست حاصل نداشتن دغدغه‌ای مشترک و یا جدی‌ست. اما به نظرم با همین تذکر های دوستانه می‌شود جلوی حاشیه‌ها را گرفت و بعد با نقد ادبی که دغدغه‌ای جز ادبیات نداشته باشد.

ارسال نظر

(نظر شما پس از تاييد نويسنده‌ی وبلاگ، نمايش داده خواهد شد.)