« از خاک بیشتر نه که از خاک کمتریم | صفحه‌ی اصلی | در حاشیه‌ی نظرسنجی وبلاگی علی چنگیزی »

تو را نمی‌بینم

September 9, 2010


تا چشم کار می‌کند
تو را نمی‌بینم.
از نشان‌هایی که داده‌اند
باید همین دور و برها باشی
زیر همین گوشه از آسمان
که می‌تواند فیروزه‌ای باشد
جایی در رنگ‌های خلوت این شهر
در عطر سنگین همین ماه
که شب بوها را
گیج کرده است
پشت یکی از همین پنجره‌ها
که مرا در خیابان‌های دربه‌در این شهر
تکثیر می‌کند.

تا به اینجا
تمام نشانی‌ها
درست از آب درآمده است.
آسمان
ماه
شب بوهای گیج
میز صبحانه‌ای در آفتاب نیم‌روز
فنجان خالی قهوه
ماتیک خوش‌رنگی
بر فیلتر سیگاری نیم‌سوخته
دستمال کاغذی‌ای که بوی دست‌های تو را می‌دهد
و سایه‌ی خنکی که مرغابیان
به خرده نانی که تو بر آن پاشیده‌ای
تک می‌زنند.
می‌بینی که راه را
اشتباه نیامده‌ام.
آن‌قدر نزدیک شده‌ام
که شبیه تو را دیگر
به ندرت می‌بینم
اما تا چشم کار می‌کند
تو را نمی‌بینم
تو را ندیده‌ام
تو را...

«عباس صفاری- دوربین قدیمی- نشر ثالث- 1381»



نظرها

تو را نمی بینم...

سلام. به نظرم خیلی وقته که توی وبلاگت، اون جور که باید نمی بینمت... انگار که این تو، تو نباشی...

خیلی قشنگ ه این شعر...

سلام پدرام جان. خوبی؟ پالاخره کتاب خوبت را خواندم. قصه ی فانفار و ان یکی قصه آخر مجموعه ات را بیشتر از باقی داستان ها دوست داشتم. در مجموع به نظرم مجموعه شسته و رفته ای مهیا کرده ای. منتظر کارهای بعدی ات هستم. پاینده باشی.

پدرام: ممنون از لطفت رفیق.

اين روزها عشق
مثل حل كردن يك جدول كاهي
با يك خودكار آبي ست!

...بي چرا زنده...

کلمات من همیشه در انتظارند.خوشحال میشوم نگاهی به آنها بیندازید.

سلام. ترانه‌ پست آخر سروده یغما گلروییه. متاسفانه مثل همیشه یه کپی رقیق از کارای شهیار قنبری.

پدرام: رضا یزدانی درباره‌ی این آلبوم گفته: «ترانه های آلبوم نیز توسط آرمین ابراهیمی، پدیده نیشابوری، علی کمارجی نژاد، حمید زاهد زاده، مرتضی امیری و سیاوش میرزایی سروده شده اند.»
شما میان این نام‌ها یغما گلرویی می‌بینید؟

زخم ها رو نمیشمرن
زخم هارو مرهم میذارن
اگر هم درمون نشد محلش نمیذارن تا لوس نشه!!

ارسال نظر

(نظر شما پس از تاييد نويسنده‌ی وبلاگ، نمايش داده خواهد شد.)