« طرح تعویض وسایل فرسوده و پرمصرف | صفحه‌ی اصلی | «آقا»ی ما گلشیری است! »

یعنی اون موقع کنسرت کی بوده؟

July 20, 2010


می‌گویم حالا که قرار است در ارمنستان خبرهایی باشد و بعضی‌ها بزنند و بعضی‌ها هم بکوبند و هم‌زمان همه با هم بلرزانند، بیایید جمع شویم - روزنامه‌نگارها بیایند، بچه‌های نویسنده جمع شوند، چند نفر از عناصر پشت‌پرده‌ و بزرگان وبلاگستان هم چند روزی دست از «مبارزه» بکشند، استراحتی بکنند و با ما بد بگذرانند - یک اتوبوس بگیریم و بزنیم به جاده‌ی ارمنستان. یک نفر را هم می‌گذاریم کنار راننده یک وقت وسط راه لازم شد راننده پیاده شود، فرمان را برایش نگه دارد. از کجا معلوم، شاید شانس‌مان زد و اتوبوس میل پیدا کرد به ته دره؛ ما که از ادبیات و مطبوعات و وبلاگ به جایی نرسیدیم، شاید این‌طوری بتوانیم اسم و رسمی به‌هم بزنیم و چند سالی نان بودن در این اتوبوس را بخوریم.



نظرها

پدرام جان
تو که گفتی دیگه سیاسی نمی‌نویسی؟

پدرام: هنوز هم می گویم برادر؛ این چند کلمه هم به نظر من نه تنها سیاسی نیستند که اتفاقا آنتی سیاسی‌اند!

متوجه نشدم ؟یعنی بشیم چماق به دست ؟ یا مثل برادران {...} عمل کنیم ؟ :)

پدرام: می‌شود بپرسم از کجای متن به این نتایج رسیدید؟


کارم از گریه گذشته است.. به آن می خندم...

شانس بايد داشت..لابد

به شدت موافقم...

حیف شد!‌من نمی‌تونم بیام. البته به خاطر شماها...
توو این دنیا( اون قسمتاش که من بازی می‌کنم) یا جای منه یا جای عزراییل. پس اگه امیدوارید که از شهرت ته دره‌یی بی‌نصیب نمونید، برید به سلامت!

بله می شه سوار آن اتوبوس شد و خیلی راحت منفجراش کرد . به نظر من خود سرنشینان این کار را بکنند ، به جای اینکه بخوان تا ابد منتظر راننده و کمک راننده بمونند بهتر است . البته در آن دوران اتوبوس ها کانون توجه بودند و امروز قطار ها از سرعت خارج شده اند .

سلام
اتفاقا فکر خوبیه . هم فال و هم تماشا

نان بودن در آن اتوبوس را بخورند! چه کسی از بودن در آن اتوبوس نان خورد؟ می شود بگویید؟ من به راستی نمی دانم. شاید اگر شما بودید نانتان در روغن هم می شد!

ارسال نظر

(نظر شما پس از تاييد نويسنده‌ی وبلاگ، نمايش داده خواهد شد.)